X
تبلیغات
گوگلی مگولی هک شدی

گوگلی مگولی هک شدی

خبرگزاري فارس: بخشدار لاشار گفت: با توجه به فرسودگي شبكه آب اسپكه بايد اين شبكه با تدابيري ويژه اصلا

 

عبدالناصر عادلي‌فر امروز در گفتگو با خبرنگار فارس در زاهدان اظهار داشت: در زمينه مشكلات آب و فاضلاب شهري از لحاظ كميت در منطقه مشكلي وجود ندارد و بيشترين مشكل كيفيت آب است كه با فرسوده بودن شبكه اسپكه بايد به اصلاح شبكه و بازسازي انشعابات توجه بيشتري شود. وي احداث سيل بند حفاظتي شرقي و غربي شهر اسپكه، طرح تفضيلي و جامع شهري، بهسازي معابر، احداث فضاي سبز، بازگشايي و تعريض بلوار امام خميني(ره) از محله الديني‌ها تا پمپ بنزين و اختصاص بودجه كلان براي شهرداري اسپكه به منظور گسترش شهر و معابر از جمله مشكلات زيرساختي بخش لاشار اعلام كرد كه با همت مسئولان هرچه زودتر پيگيري شود. عادلي‌فر در زمينه مشكلات بهداشتي منطقه ادامه داد: شهر اسپكه با توجه به قرار گرفتن در موقعيت جغرافيايي خاص و چهار‌راهي و به دليل مركزيت بخش لاشار بيشترين ترافيك بيماران را به خود اختصاص داده، كه احداث بيمارستان 40 تختخوابي، استقرار تعداد چهار پزشك، راه‌اندازي بخش راديولوژي و اختصاص دو دستگاه آمبولانس به اورژانس و مركز بهداشتي درماني اسپكه از اقداماتي است كه بايد در بخش بهداشت صورت گيرد. بخشدار لاشار احداث و گشايش خانه بهداشت در روستاهاي گسگ محمد آباد، شيشه پشت و مركز بهداشتي و درماني در روستاي گسك، راه‌اندازي آزمايشگاه تشخيص طبي، تسهيلات زايماني، تامين آب شرب مركز با حفر يك حلقه چاه در مركز بهداشتي درماني روستاي پيپ، احداث خانه بهداشت در روستاي بن رود، بيدان و كناري، احداث درمانگاه شبانه‌روزي در مركز بخش را از ديگر مشكلات بهداشتي منطقه عنوان كرد. عادلي‌فر از اقدامات صورت گرفته در زمينه برق‌رساني به سه منطقه در شهر و گسترش شبكه در چند روستا تقدير و افزود: برق‌رساني به محله پشت ثبت احوال اسپكه، تخصيص تعدادي تير برق و شبكه براي داخل شهر، اضافه شدن تعداد پرسنل بومي برق با توجه به طولاني بودن شبكه و دوري روستا و اضافه كردن يك دستگاه خودرو به منظور انجام كارهاي تعميراتي، بازديدي و ارزيابي را اقداماتي عنوان كرد كه بايد در زمينه برق در اين منطقه انجام شود. وي ادامه داد: در بخش لاشار مشكلات قضايي زيادي وجود دارد و تقاضا مي‌شود نسبت به راه‌اندازي نمايندگي دادگستري در اين بخش هم اقدام شود. بخشدار خواستار افزايش سهميه نفت سفيد مردم در اين بخش شد و افزود: با توجه به برودت هوا در اين بخش نسبت به ساير نقاط شهرستان، سهميه اين بخش مانند ايرانشهر محاسبه شود. وي تصريح كرد: با توجه به بعد مسافت اين بخش با مركز شهرستان امداد‌رساني در مواقع حوادث با مشكل مواجهه است كه بايد نمايندگي هلال احمر در اين منطقه استقرار يابد.


برچسب‌ها: لاشار, شیشه ژشت, گسک
+ نوشته شده در  چهارشنبه دهم خرداد 1391ساعت 19:7  توسط   | 

تصاویری از ( حداد عادل ) در لباس بلوچی


+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و نهم خرداد 1391ساعت 21:43  توسط   | 

گزارش از ساکنان نقاط محروم روستایی منطقه هبودان نیکشهر

 
تمام دارایی‌اش یک پتوی کهنه/شناسنامه‌ای ندارد، یارانه نمی‌گیرد!
 
وقتی که ‌آب‌ ‌زیر پای دام‌ها آب ‌‌شرب هم باشد
آقایان مسئو‌ل به داد این مردم برسید

خبرگزاری فارس: زنان و مردان روستاهای دورافتاده در محروم‌ترین مناطق استان سیستان‌وبلوچستان - شهرستان نیکشهر منطقه هبودان چانف فاقد شناسنامه هستند به طوری که از احوال خویش بی‌خبرند، آنان شناسنامه ندارند تا همانند سایر مردم ایران یارانه بگیرند

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و نهم خرداد 1391ساعت 21:41  توسط   | 

سردار


+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و نهم خرداد 1391ساعت 21:38  توسط   | 

گل فشان چابهار منبع تهتال


+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و نهم خرداد 1391ساعت 21:28  توسط   | 

لباس بلوچی منبع تهتال


+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و نهم خرداد 1391ساعت 21:27  توسط   | 

چند سالی بود که با نزدیک شدن ماه های دی و بهمن شایعه بخش شدن چانف قوت می گرفت حرف های مختلفی از دوروبری هایت می شنیدی یکی میگفت این بهمن ماه بخش میشه یکی میگفت نه دو ماه دیگه و دیگری میگفت سال بعد و...

وچندین سال با همین شایعات گذشت تا بالاخره امروز یکشنبه یازدهم دی ماه نود این شایعه به حقیقت پیوست . بله چانف بخش شد!!!  متن کامل خبر از این آدرس خبر بخش شدن چانف در سایت ایرنا

الحمدلله به هر طریقی بود چانف بخش شد اما بعدش چی؟ آیا با بخش شدن چانف وضع چانف بهتر می شود؟دو دستگی و چند دستگی و عدم اتحاد طوایف چانف برطرف می شود؟ مشکلات معیشتی و کمبود امکانات چانف حل می شود؟ پست ها عادلانه و از روی شایستگی به افراد داده می شود؟

این ها سؤالاتی است که که شاید به ذهن هر فرد چانفی برسد.

اینک که چانف بخش شده است افراد زیادی از طوایف مختلف برای تصدی سمت های مختلف دندان تیز کرده اند و یا شاید هم قبلاْ همه این پست ها شامل بخشدار- شهردار و ... پیشاپیش تعیین شده است !!! الله اعلم

فرقی نمیکند که چه کسی بخشدار -شهردار و... شود فقط خدا کند این پست ها به کسانی داده شود که واقعا لیاقتش را داشته باشد و بتواند واقعا برای این بخش تازه متولد شده خدمت کند نه اینکه   این سمت ها به افرادی داده شود که فقط بند پ آن ها قوی است و هیچ لیاقتی ندارند. در هر صورت خدا بخیر کند

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و نهم خرداد 1391ساعت 21:23  توسط   | 

تصاویری زیبا از روستای کچکی


+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و نهم خرداد 1391ساعت 21:21  توسط   | 

دیدار نماینده منتخب با مردم دهستان چانف

آقای محمدسعید اربابی نماینده منتخب مردم،امروز با مردم دهستان چانف و روستاهای تابعه دیدار داشتند.

ابتدا آقای اربابی و هیئت همراه به دیدار مردم روستاهای جنوبی چانف (شهریانچ و...) رفتند و بعد از اقامه نماز جمعه در چانف برای دیدار با مردم گوانک و برشک و ... به طرف گوانک حرکت نمودند


+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و نهم خرداد 1391ساعت 21:20  توسط   | 

عکس مقبره هفتاد ملا


+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و نهم خرداد 1391ساعت 21:18  توسط   | 

معرفی بخش لاشار

معرفی بخش لاشار

مقدمه:

بخش لاشار دارای 3 دهستان به نام های لاشار شمالی، لاشار جنوبی و چانف است. فاصله مرکز بخش(اسپکه) با شهر نیکشهر 110 کیلومتر است. ارتفاع آن 786 متر از سطح دریا و جمعیتش 46000 نفر می باشد که بیش از 7000 نفر آن در شهر اسپکه ساکن هستند.

لاشار یکی از نقاط دیدنی بلوچستان بشمار می آید. این بخش از نظر آب و هوایی گرم و خشک بوده و دارای درجه حرارت متوسط 41 درجه سانتیگراد بالای صفر در دوز است.

بخش لاشار در سال 1369 با انتزاع از بخش بمپور و ارتقا نیکشهر به شهرستان، به عنوان یکی از بخش های پنجگانه شهرستان نیکشهر به مرکزیت اسپکه در آمد و اسپکه 9 سال است که به شهر تبدیل شده است.

ویژگی های جغرافیایی بخش لاشار

معرفی مرکز بخش(اسپکه):

نام شهر اسپکه در قدیم، سپه گه  بوده است یعنی مکانی که نیروهای دولتی و خوانین برای تصمیم گیری در مورد مسایل و مشکلات منطقه در آنجا جمع میشده اند و تصمیم گیری مینموده اند. شهر اسپکه به وسیله میر مراد مبارکی( فرزند ارشد میر مبارک) آباد شده است و قدمت این شهر براساس قبضی که از قلعه آن پیدا شده است به حدود800 سال میرسد.

مرکز بخش لاشار که ارتفاع آن از سطح دریا 786 متر میباشد، در 60 درجه و 110 دقیقه طول شرقی و 26 درجه و 50 دقیقه عرض شمالی واقع است. فاصله زمینی شهر اسپکه تا مرکز استان 440 کیلومتر و تا مرکز شهرستان 110 کیلومتر است.

 

رودهای مهم:

کاجو، جسیس، شیرآباد، تنگ سرحه

حدود: شهر اسپکه( مرکز بخش لاشار) از طرف شمال به شهرستان ایرانشهر، از جنوب به قصرقند، از طرف مشرق به شهرستان سرباز و از مغرب به بخش فنوج محدود است.

مساحت: مساحت بخش لاشار حدود 4580 کیلومتر مربع است.

جمعیت: جمعیت آن براساس آخرین سرشماری 37741 نفر است.

آب و هوا: آب و هوای بخش لاشار در تابستان گرم و خشک و در زمستان معتدل است و بادهای باران آور موسمی در فصل تابستان(نمی) و بادهای باران آور غربی( مدیترانه ای) در فصل زمستان در این منظقه موجب ریزش پراکنده باران می شود.

تقسیمات کشوری: بخش لاشار دارای 3 دهستان (نام های لاشار شمالی، لاشار جنوبی و چانف)، 162 روستا و دارای 24 دهیاری می باشد که 21 واحد فعال میباشند.

آثار تاریخی و فرهنگی:

قلعه اسپکه، قلعه چانف، قلعه سرمیچ( هر 3 قلعه متعلق به خوانین مبارکی هستند)، قلعه هریدوک معروف به قلعه گلک(( متعلق به خوانین میرلاشاری بوده است) که اکنون تنها آثار قلعه بر جای مانده است و قابل سکونت نمی باشد)، زیارتگاه میر مبارک( جد مبارکی ها) در چانف، زیارتگاه بی بی جمال خاتون در روستای عیسی آباد( خواهر میرمبارک) و...

جاذبه های گردشگری بخش لاشار:روستای تنگ سرحه و حاشیه رودخانه دایمی تنگ سرحه، آبشار اوگینک، آبشار گلیک، آبشار گواتامچ، آبشار ندگروگ، آبشار بغدر، آبشار و آبگرم شیرآباد، نخلستان ها و باغ های لاشار

مهمترین رشته های صنایه دستی رایج در لاشار:

قالی بافی، گلیم بافی، حصیربافی، پرده بافی، چادر بافی، خراطی، سوزن دوزی، سکه دوزی و آینه دوزی، پریواردوزی، توردوزی، خامه دوزی و سیاه دوزی

طوایف بخش لاشار:

میرلاشاری، مبارکی، میر، گردهانی، رییسی، امیری، باشنده، جاوشیری، حاجی زهی، زین الدینی، گردهانی، نارویی، سهویی، آزباغی، درزاده، چاکری، لاسکانی( شاهوزهی)، نوایی، آهورانی، فولادی، سرحه ای، سردارزهی و ...

سرپرسی سایکس که در سال 1272ه.ش( 1893م) از سرزمین لاشار بازدید نموده است، مینویسد: اهالی لاشار به سایر بلوچ ها از هر حیث رجحان دارند و از لحاظ قیافه و اندام و گشاده رویی ابداً با بلوچ های دیگر قابل مقایسه نیستند.

نویسنده: داریوش مبارکی                              اول شهریور یکهزار و سیصدوهشتادونه

منابع:

بلوچستان و تمدن دیرینه آن تالیف ایرج افشار سیستانی

کتابچه همایش توسعه پایدار وشکوفایی بخش لاشار

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و نهم خرداد 1391ساعت 21:16  توسط   | 

روش نگارش و تنظيم طرح درس روزانه

روش نگارش و تنظيم طرح درس روزانه

 

طرح درس روزانه شامل پيش بيني مجموعه فعاليت هايي است که معلم از پيش براي رسيدن به يک يا چند هدف آموزشي در يک جلسه تدريس، تدارک مي بيند. طرح درس جلسات آموزشي سبب مي شود که معلم فعاليت هاي آموزشي را به ترتيب و يکي بعد از ديگري در مراحل و زمانهاي مشخص و به شيوه اي منطقي اجرا کند و نتايج حاصل از آن را براي تدريس در مراحل بعدي آموزش، مورد استفاده قرار دهد. در واقع طراحي هر جلسه آموزشي، سازماندهي و ارزيابي دائمي جريان فعاليت هاي ياددهي - يادگيري را سبب مي شود.

 

 

 

در طول برنامه هاي آموزشي، گاهي، وقت و تلاش زيادي به دليل تکراري بودن مطالب و فعاليتها به هدر مي رود و يا حذف عمومي يا غيرعمدي بعضي مطالب ضروري به دليل کمبود وقت و يا فعاليت هاي بيهوده، به جريان آموزش آسيب مي رساند. مهمترين کارکرد طراحي آموزشي آن است که از تکرار مطالب بيهوده و حذف موارد ضروري جلوگيري مي کند.

 

 

 

طرح درس جزئيات لازم براي آموزش يک يا چند درس در مورد يک موضوع را تعيين مي کند. درسها ممکن است کوتاه و سي دقيقه اي باشند و چند ساعت به طول بينجامد. محتوا، سن، بلوغ ذهني و فعاليت هايي که دانش آموزان بايد انجام دهند. از عواملي هستند که مدت زمان تدريس را مشخص مي سازند البته بدون نوشتن و تدوين برنامه و طرح درس هم مي توان کلاس درس اداره کرد؛ اما اگر معلم مي خواهد از کارآيي مؤثر در فرآيند تدريس برخوردار باشد. بايد طرح درس خود را دقيقاً تنظيم نمايد. در تنظيم طرح درس، اهداف رفتاري، انتخاب محتوا و فعاليت هاي آموزشي بايد در هسته مرکزي آن قرار گيرند. از فوايد توجه به سازه هاي فوق در فرآيند طراحي، موارد زير را مي توان نام برد:

 

1. به معلمان در فرآيند تدريس کمک مي کند.

                                                                                                                                        1

2. براي انتخاب مواد آموزشي، بسيار مفيد مي باشد.

 

3. در تعيين تکاليف درسي تک تک دانش آموزان مؤثر است.

 

4. براي انتخاب و ساختن سؤالهاي ارزشيابي، ارزشمند هستند.

 

5. در خلاصه کردن و اعلام نتايج ارزشيابي به معلم کمک مي کند.

 

6. در "خود ارزيابي" دانش آموزان عامل بسيار مفيدي است.

 

7. دانش آموزان را به ياد گيرندگاني خودکفا تبديل مي کند.

 

 

 

علاوه بر موارد فوق، دلايل مختلفي براي اثبات لزوم تهيه طرح درس وجود دارد. يک طرح درس خوب نوشته شده معلم را قادر مي سازد که در طول دوره ي آموزشي خود به دقت در مورد همه چيز فکر کند. در تنظيم و انتخاب منابع مورد نياز کمک بزرگي محسوب مي شود و مي تواند معلم را در زمينه هاي زير ياري دهد:

 

1.انگيزه هاي لازم را ايجاد کند.

 

2. بر قسمتهاي مختلف درس از جمله تجارب يادگيري دانش آموزان به نحو مطلوب تأکيد کند.

 

3. اطمينان دهد که کليه اطلاعات مورد نياز دانش آموزان در درس گنجانده شده است.

 

4. امکان استفاده از وسايل آموزشي را فراهم مي سازد.

 

5. طرح سؤالهاي مناسب را پيش بيني مي کند.

2

6. تدريس معلم براساس برنامه اي منظم و از پيش تعيين شده انجام مي شود.

 

 

 

معلمان کارآمد معمولاً تلاش مي کنند طرح درس، دقيق با جزئيات کامل بنويسند و براساس آن فعاليت هاي آموزشي را دنبال مي کنند. البته گاهي مي توان از طرح درسهايي که معلمان با تجربه نوشته اند استفاده کرد؛ اما بهتر است معلمان طرح درسهاي مورد نظر را خود شخصاً تنظيم نمايند و در طول دوره هاي آموزشي همواره به اصلاح و تکميل آن بپردازند. طرح درس به دليل اين که مراحل تدريس را مشخص مي کند، راهنماي معلم در فرآيند تدريس است. يک طرح درس شامل فهرستي است که در هر ستون آن يکي از مراحل تدريس به شرح زير نوشته مي شود:

 

1. هريک از واحدها و يا درسها و زماني که بايد صرف آن شود.

 

2. فعاليت هايي که دانش آموزان بايد در آن درس يا واحد يادگيري انجام دهند.

 

3. مطالبي که بايد به وسيله ي معلم به دانش آموزان ارائه شود.

 

4. نکات کليدي موجود در محتواي کتاب درسي يا ساير منابع مورد استفاده ي دانش آموزان مشخص مي شود.

 

5. وسايل يا فعاليت هاي آموزشي مانند فيلمها، بازديدهاي علمي ... و همچنين فعاليت هاي مربوط به ارزشيابي دانش آموزان را مشخص مي کند.

 

 

 

 

 

مراحل نگارش و تنظيم طرح درس روزانه

 

رعايت مراحل و نکات زير براي تدوين يک طرح درس خوب لازم و ضروري است:

3

1- موضوع يا عنوان درس

 

عنوان درس بايد به طور دقيق نوشته شود؛ مثلاً اگر عنوان درس را «دماسنج» بگذاريم، عنوان گويايي نيست، بلکه بهتر است بنويسيم: «چگونه مي توان از دماسنج استفاده کرد» يا «طريقه ي استفاده از دماسنجها». معلم هر اندازه به تجزيه و تحليل موضوعات مسلط باشد بهتر مي تواند براي آن، عنوان مناسب انتخاب کند.

 

 

 

2- تعيين و نگارش عناوين فرعي يا رئوس مطالب

 

پس از تعيين و نوشتن موضوع درس، طراح بايد عناوين فرعي موضوع درس را مشخص سازد، ترتيب و توالي مناسب عناوين فرعي همواره بايد مورد توجه قرار گيرد. عناوين فرعي، بهترين راهنماي نگارش هدفهاي جزئي است؛ زيرا براساس هر عنوان فرعي مي توان يک هدف جزئي نوشت.

 

 

 

3- نوشتن هدف کلي درس

 

نوشتن هدف کلي يک جلسه تدريس، همانند هدف کلي يک دوره ي آموزشي است؛ اما در قالب يک موضوع محدود، تحقق مجموع هدفهاي کلي جلسات بايد موجب تحقيق اهداف کلي دوره شوند. به عبارت ديگر اهداف کلي هر جلسه ي تدريس، عناصر يا مراحل رسيدن به اهداف کلي دوره را مشخص مي کنند. در نوشتن هدف کلي هر جلسه نيز معمولاً از افعال کلي استفاده مي شود. ذکر شرايط و معيار در اين نوع از اهداف ضرورتي ندارد.

 

 

 

4- نگارش و تنظيم هدفهاي جزئي درس

 

ساده ترين راه نوشتن اهداف جزئي يک درس، اين است که براساس هر موضوع فرعي يک هدف جزئي نوشته شود. ماهيت اهداف جزئي همانند هدف کلي درس است؛ اما در قالب موضوعي ريزتر و محدودتر. به عبارت ديگر، هدفهاي جزئي درس، اهداف زيرمجموعه هدف کلي درس مي باشند. دقت در نوشتن اهداف جزئي و تنظيم درست توالي آن، مي تواند موجب نظم بيشتر فعاليت هاي آموزشي شود و در نهايت، تحقق هدف کلي را تضمين نمايد.   4

 

 

 

5- نگارش و تنظيم هدفهاي رفتاري درس

 

پس از نوشتن هدفهاي جزئي، طراح بايد هدفهاي جزئي را تبديل به هدفهاي رفتاري نمايد. هدفهاي رفتاري هر جلسه تدريس بايد با توجه به شرايط، ضوابط و امکانات متناسب با سطوح مختلف حيطه هاي يادگيري تنظيم شود. سپس براساس سلسله مراتب از آسان به مشکل و يا به صورت پيش نياز و پس نياز مرتب گردد. در هدفهاي رفتاري: عملکرد (نوع رفتار)، شرايط و معيار دقيقاً بايد مشخص شود.

 

 

 

6- تعيين رفتار ورودي دانش آموزان

 

پس از نوشتن هدفهاي رفتاري درس، رفتار ورودي دانش آموزان يا پيش نيازهاي تحقق هدفهاي رفتاري بايد مشحص شوند. گروهي معتقدند كه ابتدا بايد رفتارهاي ورودي دانش آموزان در بررسي، مشخص و سپس هدفهاي رفتاري نوشته شوند. چنين رويكردي در نظامها يا دوره هايي صادق است كه محتوا و كتاب مشخصي ارائه نشده باشد و معلم كاملاً در انتخاب و سازماندهي مطالب درسي آزاد باشد. در نظام آموزشي ايران به دليل متمرکز بودن، اجراي چنين پيشنهادي تقريباً غيرممکن است.

 

 

 

7- ارزشيابي تشخيصي

 

اغلب سؤال مي شود که معلمان چگونه مي توانند اطلاعات پيش نياز يا رفتار ورودي دانش آموزان را تشخيص دهند؟ اين امر توسط ارزشيابي تشخيصي ممکن مي باشد.

 

 

 

5

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و دوم خرداد 1391ساعت 19:40  توسط   | 

ریشه قوم بلوچ

 

در این زمینه از بین نظریات مختلف دو نظریه طرفدار بیشتری دارد اول اینکه بلوچها شاخه ای از آریاها هستند دو دومی اینکه آنها ریشه سامی داشته و منشعب از اعراب می باشند. بسیاری از نخبگان امروزی بلوچ انتساب اجدادشان به اعراب را بدون اعتبار میدانند و معتقدند که فاقد مستندات تاریخی است. به عنوان مثال عطاءالله منگل از سیاسیون بلوچستان پاکستان ریشه عربی بلوچها را افسانه دانسته و معتقد است بلوچها مانند کردها آریایی هستند یا جان محمد بلوچ دیگر نویسنده بلوچ پاکستانی بر همریشه بودن زبان فارسی و بلوچی تأکید دارد (احمدی ۱۳۸۲: ۱۰۷ـ۱۰۸). مرحوم کامبوزیا نیز که خود مدتی درمیان بلوچها زیسته در مورد همریشگی زبان بلوچی و فارسی اظهار عقیده نموده که «اگر فارسی کهن را در برابر بلوچ تکلم کنی خواهد گفت این زبان که همان زبان بلوچی است» (کامبوزیا، بلوچستان و علل خرابی آن) اما آنچه بیشک اتفاق افتاده اختلاط نژادی بلوچها چه با همسایگانشان و چه با غیر همسایگان در طول تاریخ بوده است بطوریکه امروزه براحتی نمی توان یک براهویی غیر بلوچ را از یک بلوچ تشخیص داد همچنین است اختلاط بلوچها با عربها که سرپرسی سایکس نیز به آن اینچنین اشاره کرده است. «ماحصل کلام اینکه چون اعراب در موقع مهاجرت به این حدود زن همراه خود نیاورده بودند ناچار با زنها ایرانی ازدواج نمودند و اینک بلوچهای فعلی مختلط از نژاد عرب و (بلوچ) ایرانی میباشند اصطخری می گوید که مکرانیها شبیه به اعراب می باشند». (سایکس، ۱۳۶۳: ۱۲۸) محمد سرادرخان یکی دیگر از نویسندگان بلوچ معتقد است که در عهد کیانیان و ساسانیان بلوچ ها جزو ارتش ایران بوده اند که مقارن ظهور اسلامی از شمال و شمال غرب بعلت مخالفت با ساسانیان به جنوب ایران رانده شدند. (احمدی، قبلی: ۱۱۲) فردوسی نیز همین نظریه را درمورد کوچ بلوچ ها از البرزبه مکران و سند ابراز میدارد (کامبوزیا، بلوچستان و و علل خرابی آن). به هر حال شواهد تاریخی نشان میدهد که بلوچها در زمان هخامنشی تا اواخر دوره ساسانی (قرن ششم قبل از میاد تا ظهور اسلام) در نواحی شمال و بعد از آن جنوب شرقی ایران سکنی گزیده اند لذا ظهور و حضور آنها در انتساب به اعراب بعید مینماید. طبری هم در کتاب تاریخ طبری مکران فعلی را بخشی از سرزمین اردشیر بابکان میداند (طبری، ۱۳۶۲: ۵۸۴) براهی نیز در تاریخچه بلوچستان می گوید که آنها (بلوچها) در قرن هفتم میلادی در دره های مشرف به کوههای کرمان می زیستند تا اینکه در قرن دهم میلادی شمال و غرب کرمان را نیز اشغال نمودند. بلوچها در دوره غزنوی با حمله غزنویان مواجه شده در نتیجه مجبور به مهاجرت شدند که نواحی تحت سکونت آنها تا سند و پنجاب گسترش پیدا نمود.

آنچه از اجماع نوشته ها و تحقیقات بر می آید قبل از استقرار آریایی ها ساکنان اولیه شبه قاره هند و فلات ایران دراویدیان، براهویی ها، کوشان ها و تریدها بودند که محل زیست دراویدیان و تریدها بطور پراکنده در تمام شبه قاره هند بوده و در نقاط ساحلی و کرانه های آبی فلات ایران تریدها ساکن بودند اما در نواحی داخلی و شمالی ایران نیز کوشان ها می زیستند که برخی منابع تاریخی ساکنان داخلی فلات ایران را از البرز تا رشته کوه مکران (این رشته کوه از دریای عرب تا کوههای هندوکش ادامه دارد) «کوشان ها» می داند حال آنکه برخی نقاط افغانستان و ماوراء رشته کوه مکران تا کرانه های سند توسط براهویی ها اشغال شده بود لازم به گفتن است که نژاد این ۴ تیره از یکدیگر جدا بود. براهی در کتاب «تاریخ سنگ نبشته گورها» جد تیره کوشان را کوش KUSH  ذکر کرده که کوش نیز پدر نمرود بوده است (Brohi, 1980: 15). اما براهوییها تیره دیگری هستند که در مورد پیشینه آنها اطلاعات زیادی در دست نیست جز اینکه قیل از آریاییها در مناطقی از هندو پاکستان امروزی حضور داشته اند هوگز به نقل از ماسون Masson  زبان براهویی را مشتق از زبان دراویدی می داند لذا در تفدم سکونت براهویی ها در بلوچستان مرکزی دلیل موجهی به نظر می رسد حال آنکه زبان بلوچی از هند و ژرمنی گرفته شده است (Huges, 1977: 29-30). بسیاری از محقیقن زبان براهویی را مشتق از زبان دراویدی میدانند که هیچ خویشاوندی با زبان سانسکریت ندارد و این دلیل دیگری است که این تیره از تیره آریایی بلوچ جدا بوده اند. ستوان هنری پاتینجر نیز با اینکه آگاهی علمی از زبانشناسی نداشته اما به لحاظ ترکیب کلمات و آواها بر اساس تجربه و شناختی که از زبانهای فارسی و هندی داشته شباهت واژه های براهوئیکی را به برخی زبانهای هندی ناشی از ریشه مشترک آنها میداند حال آنکه به اعتقاد وی شباهت زبان بلوچی به فارسی به علت ریشه مشترک آنها می باشد. سرپرسی سایکس نیز تأکید بر جدا بودن نژاد براهویی از بلوچ دارد وی می نویسد «(بلوچها) با براهویی ها که از قرن هفدهم به این طرف قدرتی به هم رسانده و تحت ریاست قنبر نامی به دستیاری یکی از راجه های هندوستان رفته و بالاخره بر علیه خود و او قیام و حکومت ویرا منقرض کرده اند  تفاوت و اختلاف دارند» (سایکس ۱۳۶۳: ۱۲۸).

اما در مورد نظریه دوم که مربوط به ریشه عربی بلوچها است شواهد علمی چندانی وجود ندارد فقط می توان به برخی شعرهای حماسی بلوچی اشاره کرد که مضمون آنها به کوچ بلوچ ها از حلب (سوریه فعلی) به بلوچستان حکایت دارد در دفتر شعر (DAPTAR -SHER) که هرچند سندیت قطعی و تاریخی ندارد اما مورد علاقه و باور برخی از بلوچها می باشد همچنین در دست نوشته هتورام رائی بهادر در مورد سوابق تاریخی بلوچستان نیز ادعایی موجود است که می گوید بلوچها در سال ۶۱ هجری از عراق و سوریه به بلوچستان آمده اند بخشی از یک شعر این سفر را چینین بیان نموده است:

۱ـ وحدیکه سرزرته یزید و کشتگی شاهن حسین «رضی الله تعالی عنه»

وقتیکه یزید روی کار آمد و حسین «رضی الله تعالی عنه» را به شهادت ساند

۲ـ ما اشتگنت زرین منند گون شصت و چارین فرقوان

ما سرزمینهای زر خیز شام را ترک کردیم و با شصت و چهار زیر رده فامیلی از آنجا هجرت نمودیم.

۳ـ رند چه حلب پاد آتکگنت رود بارا مان تگ بوتگنت

طایفه راند از حلب (سوریه) حرکت کردند و در اطراف  رود بار (رود بار جیرفت) منتشر شدند هوگز نیز باوری را که در برخی مناطق بلوچستان پاکستان رایج است و ریشه آن همین شعر بلوچی است را در کتاب خود چنین شرح می دهد: «جد بلوچها بنام میر حمرا (Mir Hamra) پسر عبدالمهتاب که در زمان حضرت حسین «رضی الله تعالی عنه» می زیسته در سال ۶۱ بعد از هجرت بعلت جنگهای داخلی به منطقه کرمان مهاجرت نمودند و پس از مدتی سکونت در آنجا به ناحیه مکران آمده و در نهایت پس از حمله مغول بطرف هند و پنجاب مهاجرت نموده است سردار این قوم قبل از کوچ به خراسان و کلات شخصی به نام جلال خان (کتاب چاپ سنگی تاریخ بلوچستان سردار بلوچها را در هجرت از شام جلال خان نوشته است نویسنده آن کتاب نیزبیان داشته که فرزندان وی رند، لاشار، هوت، کرّا و مسمات مائی جتو بوده اند) بوده که چهار فرزند پسر به نامهای رند (Rind)، هوت (Hot)، لاشار (Lashar)، کوراری (Corari) و دختری به نام مسمت جتوی (Massamat Jotai) داشته است. از دختر زیر شاخه فامیلی جتویی شکل می گیرد که در حال حاضر ساکن بلوچستان پاکستان می باشد، از رند میرچاکرخان و از لاشار نیز میررحمان خان تشکیل دو زیر رده فامیلی رندی و لاشاری را میدهند. (Huges, 1977: 28)

این شعر و سایر نوشته های هم رای فقط به مهاجرت بلوچها در سال ۶۱ هجری اشاره می کند اما به پیشینه قومی بلوچها قبل از آن هیچ اشاره ای ندارند. نگارنده براساس شواهد تاریخی و ضمن رد نکردن احتمال مهاجرت بخشی از بلوچها از شامات به مکران ایرانی بلوچستان معتقد است اینها فقط بخشی از بلوچها بوده اند که در سالیانی به چندان دور از واقعه شهادت حضرت حسین «رضی الله تعالی عنه» از ایران به عراق و سپس سوریه رفته اند شرح ماوقع که دراسناد تاریخی منعکس است چنین بوده است که بلوچها در لشکر ساسانیان از اجزاء دلیر و کار آمد بوده و هرگاه دشمن مشترکی این مرز و بوم را تهدید می کرده به یاری حکومت مرکزی رفته اند منجمله در هجوم اعراب تازه مسلمان شده به کشورهای همجوار، ایران نیز از این تهاجم در امان نبوده و لشکری به فرماندهی ابوموسی اشعری به حوالی شوش آمده و با لشکریان ایرانی درگیر می شود حفاظت شوش به عهده سرداری بلوچ به نام سیاه سوار”برای اطلاع بیشتر از سیاه سوار نگاه کنید به (سربازی، عبدالصمد. بلوچ و بلوچستان. ترجمه محمد سلیم آزاد. چاپ اول. ۱۳۷۸٫ انتشارات کردستان. ایران) و شاهنامه نوبختی ملک الشعرای بهار همچنین: (اشاعه الاسلام نوشته حبیب الرحمن(فخر الهند) و (ایضا “البدایه و النهایه” نوشته ابن کثیر)”. بوده که وی به همراهی قبیله اش (اساوره) و دو قبیله دیگر (سیا بجه و جط) به قول مرحوم مولوی عبدالصمد سربازی (مرحوم مولوی عبدالصمد سربازی که قاضی القضات خان کلات بوده در سال ۱۹۰۲ میلادی در روستای دپکور سرباز در ایران به دنیا آمد و در سیزدهم سپتامبر ۱۹۷۵ در «خوزدار» یکی از شهرهای پاکستان در گذشت ایشان با استناد علمی به مستندات تاریخی سلسه مقالات متعددی را در رد انتساب بلوچها به اعراب در نشریات کویته به چاپ رسانده و منجمله در جمع بندی نهایی تحقیقاتش در مورد این انتساب نتیجه می گیرد «از سلسه مقالاتی که من ترتیب دادم بحمدلله این واقعیت مثل روز روشن گردید که بلوچ هزاران سال قبل از حضرت حمزه وجود داشته و با اسکندر مقدونی و دیگر قدتهای بزرگ پیکار کرده است.

آنانکه به این خوش باوری مبتلا بودند که بلوچ از نسل حضرت حمزه است اکنون مجبور شده اند چنین بگویند که بلوچ از نظر  شجاعت و دارا بودن جذبه جهاد، بطور معنوی از اولاد حضرت حمزه بشمار می روند و نه نسلاً».) با یافتن حقیقت اسلام و به قول ملک الشعرای بهار (برای اطلاع بیشتر مراجعه کنید به: “شاهنامه نوبخت” ملک الشعرای بهار) با از دست دادن ارق ملی تسلیم سپاهیان عرب شده و پس از آن در خدمت اعراب قرار می گیرد این قبایل به پاداش رشادتی که در کشور گشاییهای بعدی اعراب از خود نشان میدهند مناطقی در سوریه را برای سکنی بدست می آورند که هنوز به نام سرزمین بلوچها یا (وادی البلوص) معرف است و همین قضیه دستاویزی شده برای انتساب بلوچها به اعراب. در حالی که احتمال بیشتر در این است که برخی قبایل بلوچ که ذکر آنها رفت پس از ورود به ارتش اعراب مسلمان به سوریه و عراق وارد شده و ۶۱ سال بعد از هجرت بدلیل اینکه می دیدند حکومت بظاهر اسلامی از شعور به شعار و از حقیقت به دنائت و دنیاپرستی حرکت کرده است و در این حرکت حتی به اهل بیت پیامبر نیز رحم نکرده و واقعه محرم سال ۶۱ پدید می آید با گذاردن دلبستگی ها و طبیعت زیبای شامات به سرزمین مادری خود بلوچستان مهاجرت می نمایند.

در نتیجه هر چند به استناد شعرهای حماسی مذکور گروهی از بلوچ از شامات به ایران آمدند و برخی طوایف امروزی بلوچستان را به یادگار گزاردند اما شواهد تاریخی گویای این مطلب است که اینها همان کسانی بودند که به همراهی سیاه سوار از بلوچستان به آنجا رفته و اینک مجدداً به دیار خود بر می گشتند که به این فرض حضور بلوچها در حوزه تحقیق را بایستی قرنها قبل از ساسانیان جستجو کرد.

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و دوم خرداد 1391ساعت 19:39  توسط   | 

کوچ و بلوچ

کوچ و بلوچ

 

این مقاله در باره جغرافیای بشری ویکی از قدیمترین اقوام این سرزمین است و تا آنجا که میسر بوده به کلیه کتب جغرافیایی قدیم عربی و فارسی دری مراجعه بعمل آمده است وشاید کاملترین بحث درین مورد باشد. این مبحث روشنی خاصی بتاریخ زبان پشتو می اندازد و مسلماً برای کسانیکه درین رشته کار میکنند خالی از فایده نخواهد بود.

در کتب جغرافیای معتبر عرب و آثار قدیم فارسی دری بااسم دو قوم آریایی بر میخوریم که همیشه باهم ویک جا ذکر میشود و در همه جا ازمراتب سلحشوری و دلاوری آنان یاد شده است. این دو قوم مشهور وشجیع ظاهراً در ایالت بلوچستان, کرمان, و حواشی سرحد جنوبی افغانستان می زیستند وبا سلاطین سلسله های عصر مانند غزنویان و دیالمه (1) پنجه نرم کرده و کمتر مغلوب و تسلیم شده اند. این دو قوم کوچ و بلوچ بودند. چنانکه خواهد آمد هردو زبان خاصی داشتند. زبان بلوچ ها و اسم آنان تا اکنون روشن است و اما از قوم کوچ و زبان آنان اطلاعی در دست نیست. بعقیده نگارنده مقصود از قوم کوچ قبیله بزرگی از پشتونهاست و مراد از زبان آنان زبان پشتو یا شکلی قدیمتری ازین زبان است و اگر بیشتر جانب احتیاط را رعایت کنیم میتوان گفت لهجه ای از زبان پشتو خواهد بود. چنانکه همین امروز میبینیم کلمه کوچی بر طوایفی از پشتونها, که در طول زمستان و تابستان از محلی به محل دیگر به عنوان ییلاق و قشلان در حرکت اند, اطلاق میشود. کلمه کوچاندن و کلمه کوچیدن در فارسی بمعنای نقل مکان است. ظاهراً ترکی است و در بین این کلمه و کلمه کوچ که اصل و ریشه آریایی دارد جز مشابهت لفظی ارتباط دیگری نیست. کلمه کوچ در فارسی دری معانی مختلف دارد که یک معنی آن کوهی است. اشکال قدیم این کلمه کفج , کفچ , کوفچ یا Kufic معرب آن (قفس یا قفص) است در پهلوی کوف بمعنی کوه آمده مؤلف حدود العالم (2) مینویسد: «کوفج مردمانی اند بر کوه کوفح و کوهیان اند و ایشان هفت گروه اند و هرگروهی را مهمتریست....» قطران تبریزی متوفی در حدود 465 هجری درین قطعه معنی مختلف کوچ را آورده است:

 

شـــــاه از انتظار زمانیکه دادیــــــــم چشــــــمان راست بین دوعا گوی گشت کو

هســـتند اهل فارس هراسان زحال من زان سان که اهل کرمان ترسان ز دزدکوچ

کوچکت مـــــــــبارکت و ندارم بدست هیچ

جـــــــز خیمه کهنه ترکی برای کـــــــــوچ

 

کلمه هندوکش چنانکه گمان برده اند معنای آن قاتل هندو نیست بلکه بمعنی کوه سیاه است چنانچه کلمه هندو در فارسی دری گذشته از معانی دیگر آن بمعنای سیاه نیز آمده است و خال هندو یاد آور همین معنی است و جزء دوم یعنی «کش» شکل دیگر کوچ یا کفچ است. کلمه برف بمعنای برف کوچ بمعنای بهمن یعنی توده های عظیم برفیکه از کوه سرازیر میشود از همین ریشه است. کلمه کوشانی از سلسله های قدیمی این سر زمین است قابل تأمل است. مارکفچه و کپچه نیز از همین اصل است. اعراب کوچ و بلوچ قفص وبلوص نوشته اند.

 

اصطخری در چند جا از آنان یاد میکند و مینویسد (3):

 

«لسان اهل کرمان الفارسیهالا ان القفص لهم مع لسان الفارسیه لسان القفصیه و کذالک البلوص و البارزلهم مع لسان الفارسیه لسان آخر... و جبال القفص هی جبال جنوبیها البحر و شمالیها حدود جیرقت و الرود بار و قوهستان ابی غانم شرقیها الا خواشو مفازه بین القفص و مکران و غربیها البلوص... و اما البلوص فهم فی سفج جبل القفص لا یخاف القفص من احد الا من البلوص...» ابن خردادبه در چند جا از قفص و بلوص یادمیکند(4) وباز جایی که القاب ملوک ارض را میشمارد قفص شاه راردیف کابلان شاه هندوانشاه , بزرگ کوشان شاه و غیره می آورد. مقدسی نیز در یک جا از جبال القفص یاد میکند و در جای دیگری مینویسد: «لسان القفص و البلوص غیر مفهوم... » (5)

 

ابن حوقل ذکرجبال القفص راآورده ودر یک جا مینویسد:

 

«والبلوص طایفه فی سفج الجبل القفص ولم یخف القفص احداً الا من البلوص...» (6)

 

یاقوت حموی در تعریف قوم بلوص مینویسد: (7)

 

« بلوص: بضم الام وسکون الواد وصاد مهمله جبل کا لا کراد لهم بلاد واسعه بین و فارس و کرمان تعرف بهم سفج جبال القفص وهم او لوبآس وقوه وعده وکسره و لا تخاف القفص و هم جبل آخر ذ کروا فی موضعم مع شده یآسهم من احد الا من البلوص وهم اصحاب نعم وبیوت شعر الا انهم مأمونو الجانب لایقطعون الطرق ولایقتلون الانفس کما تفعل القفص ولایصل الی احد منهم اذی.....»

 

بازدر جای د یگر در ذ یل قفص (8) وقفس (9) می نویسد:

 

«القفس: بالضم ثم السکون والسین المهمله ما یتلقظ به غیر هله بالصاد وهواسم عجمی وهوبالعربیه جمع اقفس وهوا للیم مثل اشهل وشهل..... قال اللیسث القفس جیل بکرمان فی جیالها کالا کراد یقال لهم القفس والبلوص.... قال الراجز یذ کرهء والمشتق منه. » وکم قطعنا من عدوشرسزط(1)واکرادوقفس قفس.... قال لرهنی القفص جبل من جبال کرمان ممایلی البحروسکانه من الیمانیه ثم من الازد... » قد یم ترین جای که در شعر فارسی کلمه کوچ وبلوچ آمده این شعر کسایی مروزی متولد ( 341 هجری) است که صاحب لغت فرس چنین نقل کرده است:

 

کوچ: جغد بود, کوف نیز گویند , بترکی بیغوش گویند. کسامی گوید:

اندر ناحیت بمعد ن کوچ دزد گه داشتند کوچ وبلوچ

ودر حاشیه نوشته آمده که کوچ مرغیست حقیر که بشب بانگ کند و خود را از درخت آویزد:

کوچ زشاخ درخت خویشتن آویخته بانگ کنان تا سحرآب دهن ریخته

بعد در همان صفحه در ذ یل لوچ گوید:

آن توی کور وتوی لوچ وتـــوی کوچ وبلوچ

وآن تویی گول وتولی دول وتولی پایت لنگ

اسدی طوسی کوچ وبلوچ را چنین تعریف می کند:

«کوچ وبلوچ: گروهی اند بیا بانی که فاصله ها زنند و بیشتر تیر انداز باشند.(10)»

ابولقاسم فردوسی هم کوچ,کوچی وکوج رادرشاهنامه بکاربرده است.(11)

مولف حدود العالم به تفصیل از کوچ بلوچ یاد کرده وآنرابه کلی قد یمی کفج آورده است ودر ضمن جبل القفص را بنام کوه کوفج ومرد مان آن کوه را کوفجیان میخواند ومی گوید ایشان را زبانی است خاصه..... (12)مینور سکی کلمه کوقج را کوهی معنی کرده است. (13)

ذکر کوچ وبلوچ در یکی از داستانهای مربوط بر ستم که از گوینده آن اطلاع صحیح نداریم و علی الظاهر در قرن ششم می زیسته آمده است. جاییکه گوید (14):

نژاد ش ز اوغان سپاهش بلوچ ابر دشت خر گاه بگزید کوچ

این قوم در اوایل قرن پنجم که زمان واقعه لشکریان محمود با ایشان بود چندان زور مند بود ند که از ایشان چهار هزار مرد بر نا وعیار پیشه با سلاح تمام بر سر راه کاروان عراق بیرون آمد ند ومنتظر کاروان نشستند. (15)

کذا در سیاستنامه داستان تاریخی را جع بکوچ وبلوچ است که صاحب کرمان در پاسخ نامه محمود بد و نوشته است. (16)

از مندرجات بالا میتوان حدس زد که مقصود از کوچ ها یکی تیر ههای بزرگ افغان ومراد از زبان قفص زبان آن مردم بوده است. ودر ضمن باید متذ کر شد که هرود وت در جایکه از قوم پاکتوس وسرزمین پاکتویکیه یاد میکند تذ کر از خروج وبلوچ نیز می دهد که مسلماً خروج نیز نام یکی طوایف بوده است.کلمه خروج در کتب جغرافیای اصطخری, ابن حوقل, یاقوت ومقد سی همه جا خروچ آمده. در حدود العالم یکجا خروج ویکجای دیگر جروج ضبط شده که دومی مسلماً سهو کا تب است. و خروج را نام روستا و شهرستانی نیز نوشته اند. (17)

مردم هند وستان به طوایف افغان که بدان سرزمین مهاجرت کرده اند رهیلا میگویند که به زبان پنجابی بمعنای کوهستانی و کوهنشین است. و نام ایالت رهلخند یار هلکند از همینجاست. ارتباط کفج را باخروج ورهیلا نباید از نظر دور داشت.

 

­­­­­­­­­­­­­­­­­­­­­____________________________________________

 

زیر نویسها:

 

(1) نواحی کوهستانی مازندران را د یلم گویند. د یالمه بطور عموم بملوک آل زیار وآل بویه اطلاق می شود. چنانچه کلمه د یلمی و د یا لمه به تنهای ذ کر شود مراد آل زیار است که صرف در مازندران حکومت میکرد ند. حال آنکه دیالمه وآل بویه بر فارس وکرمان وعراق فرمان روایی داشتند وکلمه د یلم در اشعار فارسی بمعنای غلام نیز آمده است.

(2) رجوع شود ص 76 کتاب حدودالعالم من المشرق الی المغرب سال تالیف 372ﻫ ق چاپ تهران ص167مسالک والممالک ابواسحق ابراهیم بن محمد الفارسی اصطخری چاپ لید ن1927

(3)ص 167 المسالک والممالک اصطخری چاپ لید ن سال 1927

(4) المالک والممالک ابولقاسم عبدالله ابن خرداد به صفحات 17,49,55,87 طبع لیدن سال 1306

(5) صفحات 470,471 احسن التقاسیم فی معرفت الا قالیم از شمس الد ین ابوعبد الله محمد ابن احمد ابوبکر البتباالشامی المقد سی معروف به بشاری طبع لید ن سال 1906

(6) صفحات 309,310 صورت الارض.

(7) معجم البلدان ص128 مجلد ثالث طبع1324 مطبعه سعاد ت مصر تألیف شهاب الدین ابی عبد الله یا قوت ابن عبد الله حموی.

(8) معجم البلدان مجلد هفتم ص134.

(9) معجم البلدان مجلد هفتم ص136.

(10) کلمه جت در اسناد عربی به صورت «زط» آمده خرداد به، در ص 56 مقدسی ص484 و حوقل در ص382 ذ کرآنان را اورده است. جتها بنامهای کولی, مو زمانی, غرشمال و زنگانه هم یاد شده اند. این کلمه در ترکی جنگانه ودر فرانسوی تیسگان در المانی زیگونر در ایتالی زینکارد در پرتگالی چیگانو و در انگلیسی جبی و در اسپانیولی گیتانو ودر روسی سیگان شده است. کلمه ایجپت که در اینگلیسی بمصر میگویند از همین ریشه است. در کابل به آنان قوال, چنگر, جت میگویند. کلمه لولی درین دوشعر و حافظ مولوی راجع بهمین طأفه است:

فغان کین لولیان شوخ شهرآشوب شــــــــــــــرین کار

چنان برند صبر ازدل که ترکان خـــــــــــوان یغمارا

ای لولی بربـــــــــــــــــط زن تومــــــــت تری یامن

پیش چوتو مستــــــــــــــــــــی افسون من افســـــــانه

 

(11) ص63 لغت فرس تألیف ابو منصور علی بن احمد طوی باهتمام عباس اقبال چاپخانه مجلس1319.

(12) رجوع شود بلغت شاهنامه فریترولف آالمانی چاپ بر لین1935.

(13) ص 21 حدود العالم وهمچنین صفحات 75,76.

(14) ص 374 حدود العالم به زبان انگلیسی ترجمه مینورسکی ومقد مه بارتولد چاپ اکسفورد 1937.

(15) ص 306 حماسه سرایی در ایران

(16) ص 91 سیاستنامه نظام الملک طوسی چاپ اقبال.

(17) رجوع شود به صفحات 79,84, سیاستنامه ,

(18) ص 1089 تاریخ بیهقی جلد سوم چاپ دانشگاه تهران.

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و دوم خرداد 1391ساعت 19:38  توسط   | 

بلوچستان در گذر زمان:

بلوچستان در گذر زمان:

همانطور که در بالا اشاره کردیم٬ کرمان و بلوچستان قبل از سلسله پهلوى یک ایالت بوده اند٬ تاریخ بلوچستان حتى منطقه مکران تاریخ بلوچستان شرقى٬  تا قبل از تلسط بریتانیا بر شبه قاره هند٬ همیشه با تاریخ کرمان ادغام بوده است و اگر در پى تاریخ مدون بلوچستان باشیم باید تاریخ مدون کرمان و فارس و خراسان را ورق بزنیم. 
تاریخ مدون کرمان روشن میکند که حکومت ملکهاى اول به دست گنجعلى خان و در اوج اقتدار صفوى شکست خورد و ملک شمس الدین آخرین حاکم بلوچستان در بمپور بعد از هفته ها جنگیدن با قواى گنجعلى خان در" کوچ کردون" به فاصله ۶ فرسخى از قلعه بمپور٬ به قلعه بمپور عقب نشینى کرد و به مدت دو ماه در قلعه بمپور که محاصره شده بود با قواى گنجعلى خان جنگید و سرانجام تسلیم شده و پیش شاه عباس در اصفهان فرستاده شد و در پیشگاه شاه عباس 
صفوى اعتراف به تبدیل مذهب خود از سنى به شیعه کرد و بخشیده شد و در راه بازگشت به کرمان و بلوچستان در کرمان در گذشت٬ و حکومت بلوچستان به ملک میرزاى صفارى٬ از نوادگان یعقوب لیٽ صفارى واگذار گردید٬(۳)٬ یاد آورى میشود که خاندان صفارى که بر بلوچستان و سیستان حکمرانى میکردند٬ خودرا صاحبان اصلى این سرزمین میدانستند و خودرا ملک خطاب کرده اند٬ پس در بمپور دو خاندان شناخته شده ملک حکومت کرده اند٬ همه حاکمان سیستان خودرا ملک خطاب کرده اند٬ و بنا بر روایتهاى بسیارى ملک هاى بمپور و حکمرانان آن از نوادگان یعقوب لیٽ صفارى بوده اند٬ همه حاکمان بلوچستان تا قبل از شکست از نادرشاه افشار خودرا ملک خطاب کرده اند نمونه آن ملک شیرخان (در بالا اشاره شد) که از اعقاب ملک میرزاى صفارى است که به دست سراداران قشون نادرشاه از حکومت بمپور برانداخته شد.

شاه عباس اواسط سال ۱٠۱۷ ھ.ق برابر با ۱۶٠۸ میلادى فرمان تصرف بلوچستان را صادر کرد ٬ پس از تصرف آن جا به مستقر ساختن جمعى از تحصیلداران مالیات نزد قبایل مختلف اکتفا کرد -  (۳)

گنجعلى خان  در سال ۱٠۲۲ ھ.ق برابر با ۹۹۲ ش براى تصرف بلوچستان از طریق جیرفت به آنجا حرکت کرد٬  و ملک شمس الدین٬ یکى از اعقاب ملک دینار را شکست داد ٬ در سال ۱٠۳۱ ھ.ق گنجعلى خان از حکومتى کرمان و بلوچستان معزول و به حکومت قندهار منصوب گردید٬  و در همین حال بلوچستان از کرمان جدا و حکومت آن جا به ملک میرزاى صفارى واگذار شد. (۳)
بعد از انقراض دوره صفوى٬ نادرشاه افشار و ایل ترک تبار افشار در ایران قدرت گرفت و بلوچستان و بمپور باردیگر تحت حاکمیت دولت مرکزى ایران در آمد  درواقع همان ترتیبات مدیریت حکومت صفوى ادامه یافت٬ و حتى تا اواخر سلسه قاجار که بعد از انقراض زندیه صورت گرفت٬ کرمان و بلوچستان٬ با همین شیوه مدیریتى و ترتیبات حکومت اداره میشده است. کى و چگونه حکومت ملکها در بمپور ھفتصد سال ادامه مستمر داشته است؟ با وجودى که تاریخ به ما مى گوید که از اوایل صفویه و حتى قبلا ازآن٬ در سلسله قبل از آن مٽل گورکانى این روال حکومت در بلوچستان ادامه داشته است.

پس چگونه به قول مقاله بلوچستان در گذر زمان " حکومت ملکها بدست سعید خان شیرانزهی که بعنوان پناهنده همراه ایل تبارش از سیستان وارد بن پور شده بود وملک جهان شاه آخرین دودمان ملکها وحکمران وقت بنپورازانها نگهداری میکند وسر انجام حکومت هفتصد ساله ملکها توسط همین پناهندگان  منقرض میشود" منقرض شد. شواهد تاریخى که در بالا ذکر آن آمد به خلاف آن اشاره دارند. 
اگرچه مقاله بلوچستان در گذر زمان خدمت بزرگى به مردم بلوچ  جھت نوشتن و انشار کرده است٬ اما اشاره به هیچ منبع تاریخى نکرده اند و فقط شنیدها به رشته تحر یر در آمده است٬ در حالى که در کتابهایى که حد اقل از چهار صد سال به بعد نوشته شده٬ نامى از طایفه اى بنام شیرانزهى برده نشده است و این مقاله بیشتر به رشادت و جنگجویى سرادران شیرانزھى و داستانھاى حماسى تکیه دارد که این مقاله را از جوھر تاریخى و سیاسى تھى میکند. 
مقاله بلوچستان در گذر زمان به بهانه نقد و پاسخ به مقاله ((نیمروز و قلعه سکواه)) آقاى الس پهره اى نوشته شده است که آقاى الس پهره اى  در مقاله نیمروز وقلعه سکواه  ( ارگ سه کوهه )  نوشته اند که   ' در جنگ نندات 41 نفر از طایفه سابکی کشته و رئیس طایفه علیشاه سابکی دستگیر وتا اواخر حکومت ننگین مظفرالدین شاه در کُـنده و زنجیر در کرمان زندانی بود."
اما خود عبدالحسین میرزا فرمانفرما در سفرنامه خود بنام مسافرت نامه کرمان و بلوچستان که به دست خود او نوشته شده و نسخه خطى آن در کتابخانه ملى اتریش موجود است در صفحه ۱۴۷ مى نویسد " طوایفى که از آنها نوکر براى دولت برقرار و جزو فوج بهادر گرمسیرى است عبارتند از:
طایفه سابقى به ریاست علیشاه خان یاور که نوکر کارآمد و پیرمرد مجرب و عاقل ممتحنى است و سال گذشته همه جا با ما بود و شخص پردل و کارآمد به نظر آمد٬ جماز سوار جزو فوج سى نفر٬ طایفه او سیصد خانوار" نقل از  مسافرت نامه کرمان و بلوچستان٬ یادگار نوشته عبدالحسین میرزا فرمانفرما. 
یادآورى میشود که کلمه یاور به معنى سرگرد امروزى است که علیشاه خان سابقى یکى از سرگردان فوج بهادر گرمسیرى بوده است و جدالى با دولت قاجار و فرمانفرما نداشته است و از فرمانفرما حقوق٬ مزایا و هدایا دریافت میکرده است. (۴)٬ و فرماندهى سى نفر از مردان سابقى را در فوج بهادر گرمسیرى به عهد داشته است.

 منشیان همراه عبالحسین میرزا فرمانفرما در این سفر عبارتند از منشى باشى میرزا عبداﷲ٬ آقا شیخ احمد ادیب کرمانى ٬ میرزا عبدالرحیم خان مستوفى.
عبدالحسین میرزا فرمانفرما یک اٽر گرانبها و نسبتأ تکمیل در مورد بلوچستان غربى به یادگار گذاشته است٬ زیرا مسافرت او به بلوچستان به مدت سه ماه٬ آنهم با اسب٬ شتر و قاطر در ۱۱۹ سال پیش کار آسانى نبوده است٬ فرصتى براى او پیش آورده بود که در مورد تاریخ٬ جغرافیا٬ گیاهان و جانوران بلوچستان به تفصیل بنویسد که حتى میشود نام حیوانات و حیات وحش منقرض شده بلوچستان را از این کتاب دریافت.

        ظاهرأ هدف عبدالحسین میرزا فرمانفرما جمع آورى اطلاعات در باره بلوچستان غربى را٬ براى مدیریت بهتر بلوچستان٬ تخمین بودجه ولایتى٬ امنیت راهها و امنیت تجارت با شبه قاره هند٬ جمع آورى مالیات ٬ نفوذ در خوانین و سرداران و بهبود حکومت در بلوچستان بوده و در این سفر یک اٽر مهم از خود به جاى گذاشته است.
 این اٽر مهم تنها شرح مسیر سفر٬ و گزارش جاهاى دیده شده نیست٬ بلکه شامل بخشهاى جغرافیاى مبسوط٬ و شرح راهها٬ منازل٬ اسامى آبادیها٬ گذرگاهها٬ طایفه ها٬ سران طایفه ها٬ تعداد نفرات در خدمت دولت٬ محصولات کشاورزى٬ سرشمار نفوس خانوارها٬ نام کدخدایان و کلانتران٬ ریش سفیدان٬ وضابطان و مباشران است که به دقت تمام دنبال٬ هر بخش از سفر آورده است تا اطلاعات مربوط به بلوچستان کم و کسر نداشته باشد٬ حتى نوع درختان٬ بوته ها٬ حیات وحش٬ پرنده ها و نوع محصولات کشاورزى را به رشته تحریر در آورده است.

در مقاله بلوچستان در گذر زمان در انتقاد از الس پهره اى آمده است که "  خلاصه چون فرمانفرما با سردار حسین خان همزمان است وی نسل سوم سیعیدخان پایه گذار حکومت شیزانزهی دربن پورمیبا شد  وتا انجائیکه من اطلاع دارم قلعه بنپور توسط فرمانفرما تصرف نشده وشاید زمان تصرف قلعه بنپور وی بدنیا هم نیامده ." و ادامه میدهد که " ولی انچه را بنده وعموم مردم منطقه میدانند شیرانزهی در تصرف قلعه بنپور با فرمانفرما همکاری ننموده بلکه طرف مقابل دولت قاجاردر ان زمان شیرانزهی ها بوده اند که در بنپور حکومت میکردند ودرست عکس قضیه بیان شده".

            درست است که سردار محمد على خان نارویى با همکارى با آقا محمد خان محلاتى با قواى قاجار و حبیب اﷲ خان شاهسون امیر توپخانه قاجار جنگیده است ولى پسر و پسران او با فرمافرما ها کنار آمده و از موقعیت قبیله اى خود استفاده سیاسى کرده اند که موقعیت خودرا تحکیم کنند و پس از شکست آقاخان محلاتى سردار محمد على خان نارویى تسلیم دولت ایران و حکومت کرمان شده و اظھار عجز و ستایش شاه کرده است و بعد از آن 
ھمکارى بیشتر و جدى ترى با دولت قاجار داشته است.
 در اینجا یادآورى میکنم که در زمان سردار محمد على خان نارویى کلمه شیرانزهى هنوز اختراع نشده بوده و سردار محمد على خان نارویى به عنوان محمد على خان شیرانزهى شناخته نمیشده است. اما واژه 
 شیرانزهى در زمان سعید خان دوم به وجود آمد.  در تاریخ آمده است که سردار محمد على خان نارویى پسر مهراب خان حاکم نیکشهر (گه سابق) را کشت و به بنت و نیکشهر مسلط شد و براى دلجویى از بزرگان بنت٬ سردار حسین خان نارویى فرزند محمد على خان نارویى خواهر خود بانو گراناز را به عقد میر حاجى٬ یکى از بزرگان بنت در آورد که این نوع ازدواجها براى قرابت قومى و طایفه اى و دستیابى به نیرو و قواى بیشتر متداول بوده است٬ و براى خون دهى

و جلوگیرى از خونریزى بیشتر و انتقام و خون گیرى٬  نیز یکى از زنان خود را به فامیل نزدیک کشته شدگان میداده اند٬ و این نیز میتواند یکى از این نمونه ها باشد٬ و از وصلت بانو گراناز٬ دختر سردار محمد على خان نارویى با میرحاجى
پسرانى به دنیا مى آید که شیرانزھى معروف میشوند و در همین ایام سردار حسین خان از ضابطى گه(نیکشهر)  عزل میشود و ضابطى نیکشهر و بنت به سردار مهیم خان لاشارى داده میشود.

           درست در همین زمان است که در یک نزاع برادران مهیم خان لاشارى کشته میشوند و پسران بانو گراناز که بزرگ شده بود٬ بنامهاى اسلام خان٬ جهانگیر خان٬ شهباز خان٬ نقدى خان٬ میرزاخان و صاحب خان حکومت بنت را بدست گرفتند و دولت ایران که درگیر مشکلات با مشروطه خواهان بود٬ در موقعیت خوبى نبود٬ براى حفاظت خطوط تلگرافى و جمع آورى مالیات حکومت محلى نبت را بدست پسران بانو گراناز واگذار میکند ٬ همکارى اسلام خان با دولت

قاجار از نمونه هاى بارز همکارى شیرانى ها با دولت قاجار است٬  و از همین زمان به بعد٬ چون  پسران بانو گراناز به دلیل خانواده مادرى خود در بنت احترامى داشتند٬ خودرا شیرانى (شیرانزهى) خواندند و واژه شیرانزهى متعلق به پسران بانو گراناز شد٬ به همین دلیل بقیه نارویى ها شیرانزهى شمرده نمیشوند زیرا شیرانزھى ھا طبق تاریخ از پدرى غیر نارویى ھستند. اما در مورد سعید خان شیرانى در کتب تاریخى و بلوچستان در گذر زمان ابهاماتى هست که شاید امکان بر طرف کردن آن از طرف کسانى که با حکومت سردار سعید خان بلیده اى آشنایى دارند٬ هست. آقاى عبدالکریم بلوچ سعید خان را که حکومت سرباز را به بهرام کان واگذار کرده است٬ شیرانزهى مى نامد٬ اما در کتب تاریخی از او بنام سیعد خان بلیده اى نام برده شده است که در اواخر دوره قاجار سعید خان بلیده اى(شیرانزهى) قدرت گرفت٬ زیرا ایشان قبل از قدرت گرفتن٬ با دولت قاجار همکارى نزدیکى داشته اند و مالیات مکرانات(فنوج٬ گه٬ قصرقند و چابهار را جمع آورى میکرده و به دولت ایران مى داده است٬ ولى از ضعف دولت قاجار در زمان انقلاب مشروطیت به نفع خود استفاده کرده٬ و اسلحه هایى را که دولت به او داده بود٬ مصادره کرد و ملوک الطوایفى خودرا اعلام کرد. و در عین حال تقسیمات کشورى بلوچستان به شیوه قاجار را دنبال کرد و حکومتى سرباز را به مهراب خان بارکزهى٬ بنت و گه را به پسران بانو گراناز واگذار کرد. و این نوع ھمکارى سعید خان با دیگر سرداران بلوچ از هوشمندى سیاسى او حکایت میکند٬ زیرا مهراب خان بارکزهى حکومتى و ضابطى سرباز را قبل از به قدرت رسیدن سعید خان دوم از طرف دولت قاجار بدست داشته بود٬ به همین دلیل سردار سعید خان براى تحکیم پایه هاى حکومت خود دست به این معامله سیاسى زده بود که حکومتى سرباز را در دست مھراب خان بارکزھى به حال خود رھا کند زیرا نمیخواسته است که خودرا درگیر جنگى بى پایان کند. 

 

 

 
اما فرمانفرما در مورد ورود به گزک (منطقه اى نزدیک به بمپور و منظور از منزل٬ محل توقف اردو است) مى نویسد:

"ورود به گزک
مجملأ همین که نزدیک به منزل شدیم٬ زین العابدین خان سرتیپ٬ و نواب خان سرهنگ(نواب خان بامرى – تأکید از نویسنده مقاله) جماز سوار فوج بهادر و علیشاه خان یاور و حسین خان یاور و چند نفر از ریش سفیدان طوایفى که در جزو جماز سوار فوج بهادر نوکر دارند با سى چهل نفر جماز سوار استقبال کرده و به هریک از آنها فراخور حال اظهار تلطف و مهربانى نموده و با سرتیپ سردار بلوچستان از وضع این حدود و حالات خلق و شرح حال سایکس صاحب و غیره استفسار کرده و مشغول صحبت شده مقارن غروبى وارد گزک شدیم.

و چون راه از گزک به کوچه گردان مفصل و پیمودن این راه براى اهالى اردو خاصه شتر و قاطر خیلى صعب و دشوار است فردا را باید در اینجا اطراق نموده و سه شنبه بیست و نهم این بعد مسافر را پیمود.
گزک ملکى حسین خان یاور و عباس خان یاور و آبش قریب نیم سنگ و غله اش معادل بیست خروار و نخلیاتش در دو نقطه و قریب صد و پنجاه اصله است. زعیم و عمله آن پنج شش نفر و بنگاهش منحصر به یک کتوک معمولى گرمسیرات و آبش گوارا و هواى کوچه کردان و بمپور دو سه درجه از اینجا گرمتر است" (
۶)
در اینجا فرمانفرما به صراحت از نقش سردار حسین خان٬ سرهنگ نواب خان بامرى٬ و عباس خان ٬ علیشاه خان سابقى یاور(سابکى) وهدایایى که به آنها داده شده صحبت میکند و مى بینیم که نقش سردار حسین خان (پسر محمد على خان)٬ نقش یک سرگرد آنهم سرگرد افتخارى است٬ که در فوج بهادر گرمسیرى دولت قاجار انجام وظیفه میکند و طرف مقابل قاجار نبوده است بلکه در تسخیرو تقدیم بلوچستان به قاجار و اداره بلوچستان به دست زین العابدین خان و ابراهیم خان اسعدالدوله نقش مستقیم داشته اند. و حکومت بلوچستان در آن زمان بدست زین العابدین بمى و ابراهمیم خان سالار بهزادى بوده است٬ چاکر خان و برادرش٬ از طریق جعفر خان
  پسر و پسربرادر خود مالیات منطقه فنوج را جمع آورى کرده به دولت قاجار میداده اند. 
"گروه مستقلبین
پنج به غروب مانده٬ راه کج کرده به طرف جاده آمدیم و در لب رودخانه ربع فرسخ از چاه گذشته با زین العابدین سرتیپ بلوچستان و سایر همراهان ناهار را صرف کرده چهار به غروب مانده از ناهارگاه متفقأ از وسط جاده  روانه کوچه گردان شدیم و ھمینکه به دو فرسخى کوچه گردان رسیدیم سلیمان میرزاى سرتیپ را که با اردوى نظامى از ریگان جلو فرستاده بودیم و دو سه روز قبل وارد کوچه گردان شده بود با توپچیهاى فوج ششم لک و زرندى و بردسیرىو اقطاعى و سرباز افشار ده بکرى که از بم ضمیمه اردوى نظامى شده بودند با دو عراده توپ ته پر کوهستانى با نوکرهاى مأمور بلوچستان که عبارت است از سى نفر سوار و جماز سوار خبیصى(۱۳) که به ریاست محمد حسین خان سلطان از سه ماه قبل مأمور به این صفحات اند و یکصد نفر نوکر قدیم نرمانشیرى جمعى مرتضى قلى خان سرهنگ و سى و پنج نفر از نوکر جدید نرمانشیرى جمعى محمد قاسم خان و دویست نفر جماز سوار فوج بهادر و بیست نفر جمعى پهولان دادعلى و جهل نفر نوکر جالقى مأمور کوهک و شست نفر  از نوکر قدیمى بمى و نرمانشیرى جمعى اسداﷲ خان با صاحبمنصبان آنها از ابراهیم خان سرتیپ ناظم بلوچستان و اسداﷲ خان سرتیپ ناظم سرحد خاش و مرتضى قلى خان سرهنگ و شهدوست خان سرهنگ جماز سوار فوج بهادر و حسین خان سرهنگ توپچى بمى پسر ابرهیم خان سرتیپ و سایر خوانین و ریش سفیدان مٽل میر محمودخان سبى ضابط جالق و دزک و سب و رستم خان سبى سرهنگ افتخاى و میرزاخان سرجویى سرهنگ ایضأ و میر خان محمد ابترى و میر مددخان پسر دلاورخان و سید یحیى خان برادر مرحوم سید عبالرحیم شاه و مرادخان سرحدى و سردار محمد على خان باهه و ملا مهدى قاضى فهرج و ملک محمد خان و سردار چاکرخان و رئیس سلیمان خان پسر اولیاء خان و قریب هزار نفر جمعیت متفرقه بلوچى از سواره و پیاده
به رسم استقبال به این نقطه آمده بودند. و به قرارى که دراین صفحات معمول است و در ورود حکومت توپ مى اندازند همین که من نزدیک به آنها رسیدم چند تیر توپ شلیک کردند و رسوم نظامى را در ورود من معمول داشتند و مخصوصأ در همان نقطه گفتم عکس آن جمعیت را برداشتند (۸)" 

"فنوج ...

فنوج مزرعه اى است دایر و آباد و داراى دو رشته قنات که یکى قنات شهر و دیگرى را قنات کوش مى نامند....

.....

 باد نم
هوایش گرم و مشابه بمپور است. ولى رطوبت زمینى آن زیاد است و تابستان بادى از طرف دریا مى وزد که آن را <<بادنم>> مى گویند و طورى قطرات آب با آن مخلوط است که گویى رشحات باران ریزان است و همه وقت ساکنین و متوقفین آنجا
به واسطه این باد استخوان درد دارند و هواى آنجا هم خالى از عفونت نیست.ضابط فنوج جعفر خان پسر سردار چاکرخان و قاضى آن ملا حیى نام٬ و ریش سفید آن مدد خان است (۹)."

 

" کتیج
 و هواى این نقطه دو سه درجه از فنوج گرمتر است. و ضابط این سه مزرعه که معروف به پشته اند ملک محمد خان و عبداﷲ خان پسرهاى سردار چاکرخان (اند) و مالیات خودرا توسط جعفر خان برادر خود که ضابط فنوج است به حکومت بلوچستان مى پردازند(۱٠)"

نقل قولهاى فوق نمونه اى از همکارى سرداران شیرانزهى با دولت قاجار است که جناب آقاى عبدالکریم بلوچ آنها را در مقابل قاجار قرار داده است و هیچ نوع شواهدى در باره شیرانزهى در بمپور در مقابل قاجار قرار گرفتن بجز از جنگ سردار محمد على خان و حمایت او از آقاخان محلاتى مشاهده نمیشود به جز از همکارى با آقاخان محلاتى و در مقابل قاجار قرار گرفتن که خود بنوعى همکارى با حکمرانان ایران است٬ و شواهدى به منقرض شدن حکومت ملکها به دست شیرانزهى ها در دست نیست. 

"قلعة گه 
در خود گه قلعه اى است از قدیم که بانى اولیه آن غیر معلوم است و در عرف عوام گویند از بناهاى کیخسرو بوده است. اگچه مرتبن ذاتیه ان قلعه فعلأ خراب است ولى فى الحقیقه همچو قلعه در این نقاط دیده نشده است. قلعه مزبوره بالاى تپه سختى واقع است و طرف مغرب آن را رودخانه زردین پیر به جاى خندق گرفته و سه طرف دیگر را خندق مصنوعى حفر کرده اند و نارنج قلعه آن در کمال ارتفاع و استحکام و امتیاز است. و فراخور حوصله سه چهار اوطاق محقر و یک معبر نیز دارد. و در برج و باره آن تیرکشهاى تفنگ ساخته اند و همه وقت امیر مهیم خان را که ضابط این چند محل است با پنجاه نفر نوکر از طرف حکومت بلوچستان در قلعه مزبوره ساخلو قرار داده اند و اگر آن را خارج کنند نوکر دیگر خواهند گذاشت. و چون این قلعه را نزدیک به دشت و دشت متصل به خاشک(ظاهرأ منظور جاسک است) خاک بندرات فارس است٬ بودن یک همچو قلعه در این نقطعه از غنایم دولت تواند بود٬ والا که ایلات عرب و بهارلو بنا به عادت دیرینه و خوى طبیعى... هم در صدد تلافى و تدافع بر مى آیند٬ بذاته این کار اسباب یک نوع شرارت و فتنه بزرگ بود." (مسافرت نامه کرمان و بلوچستان ص.۱۷۱ ٬ عبدالحسین میرزا فرمانفرما). 

محمد على خان نارویى پسر مهراب خان حاکم گه (نیکشهر فعلى) را کشت و بر آن جا و بنت تسلط یافت که این اتفاق همزمان با قدرت گرفتن سردار حسین خان نارویى وبعد از پشتیبانى و حمایت آقاخان محلاتى است٬ و براى جلوگیرى از خونریزى بیشتر و انتقام گیرى بیشتر سردار حسین خان خواهر خود را به ازدواج میر حاجى٬ یکى از بزرگان بنت در مى آورد و بعد از آن سعید خان دوم ادعاى مالکیت گه و بنت را از طرف خانواده مادرى خود کرده است.

و همین وصلت بعدأ بهانه ادعاى مالکیت گه و بنت را به سعید خان دوم داد که خود داستان مفصل دیگرى است ولى ھنوز براى من روشن نشده است که سردار سعید خان دوم٬ ھمین سردار سعید خان بلیده است یا سعید خان دیگرى.

 

از این تعریف قلعه گه(نیکشهر فعلى) مشخص میشود که حداقل تا سالهاى ۱۲۶۹ هجرى-قمرى و همزمانى چاکرخان منطقه نیکشهر و لاشار متعلق به ضابطى امیر مهیم خان (اول) لاشارى بوده است و نه منعلق به شیرانزهى ها و شیرانزهى ها هیجگونه تعلق  حکومتى به این منطقه در این زمان نداشته اند.  


ایشان میفرمایند که "
 تا انجائیکه من میدانم شاهزاده فرمان فرما که از طرف دولت مرکزی ودر زمان ناصرالدین شاه بعنوان حکمران کرمان وبلوچستان منصوب میشود دوبار ببلوچستان میایند  که دفعه اول وارد بن پور میشود که تا ان زمان مرکز حکمرانی بلوچستان غربی بوده ودرهمین مسافرت بود که پس از دو دهه کنار رفتن شیرانزهی از قدرت دوباره سردارچاکرخان شیرانزهی فرزند محمدعلی خان را بحکومتی سرباز منصوب میکند "

 

"کلیه این مزارع از افشان تا پارود که چهار فرسخ آن طرف سرباز است جمع میر رستم خان دزکى است و از آنجا تا پیشین جزو جمع حاجى مولى داد خان است که ذکرش در ضمن شرح خطوط ابواجمعى او خواهد آمد (۱۱)"

در سال ۱۲۶۶ هجرى برابر با ۱۲۲۴ هجرى شمسى امیر دراخان حاکم سرباز بوده است و اٽرى از حسین خان و چاکر خان شیرانزهى دیده نمیشود. "در سال ۱۲۶۶ ھ /۱۸۵٠م.
 مؤیدالدوله بفکر تسخیر بلوچستان افتاده است٬ احمد میرزا را به بمپور و قلعه سرباز و نسکن(بنظرم نسکند-نسکنت امروزى) مأمور داشت و امیر اولیا خان چانپى و امیر احمد خان لاشارى که باستمالت احمد میرزا در درگاه مؤیدالدوله بود با او کوچ کردند٬ جعفر قلى خان سرهنگ و سربازان خدابنده لو و کریمخان سلطان برادر جعفر قلى خان و عبداﷲ بیگ یاور و محمد تقى خان بمى سر کرده سوار کرمان و سید علیخان و شاه پسند خان و سالار مهدیخان و جمعى از بزرگان بلوچ نیز با احمد میرزا همراه شدند٬ در یک فرسنگى نسکن اردو زدند٬ امیر دراخان٬ در قلعه سرباز پناه گرفته بود٬ از قلعه٬  امیر دل مراد براى جاسوسى و ظاهرأ بصورت استقبال پیش احمد میرزا آمد و چون به قلعه بازگشت دروازه قلعه را ببستند٬ احمد میرزا٬ کریمخان سلطان را با محمد تقى خان به یورش فرمان داد تا قلعه را گرفتند و امیر دلمراد را با بیست تن دستگیر نمود و قلعه را کوفتند و قلعه گیان پراکنده شدند.

بعد از فتح قلعه نسکن٬ متوجه قلعه سرباز شدند و سه روز توقف کردند شاید قلعه تسلیم شود٬ چون نتیجه نداد حمله کردند و با توپ و سربازان به قلعه حمله کردند.
این قلعه بر فراز کوهى بود و سه دیوار پى در پى داشت٬ چون سربازان به دروازه سیم (ساى یوم) رسیدند٬ امیر دراخان قلعه را آتش زد و خود با یک تن از دیوار قلعه خودرا بزیر انداخت و فرار کرد٬ و قلعه سرباز بدست سربازان افتاد (۱۲)/"

 
از مطالب بالا استنباط میشود که اولأ امیر احمد خان لاشارى وامیر اولیا خان چانپى(مبارکى –  نویسنده مقاله) با احمد میرزا مؤیدالدوله در سرکوبى امیر دراخان با دولت قاجار همکارى کرده اند و  سردار چاکرخان شیرانزهى به حکومتى سرباز منصوب نشده است و حاکم سرباز میر رستم خان (بارانزهى)  دزکى تا تاریخ ۱۲۶۹ هجرى شمسى است. که رستم خان جد سردار دوست محمد خان بارانزهى است.
در پایان عکس سردار حسین خان را که با عبدالحسین میرزا فرمانفرما٬ فرمانفرماى سوم همزمان است و ملاقات کرده است٬ ارائه داده ایم و به روایاتى  سردار حسین خان به دلیل همکارى با افغانها در تسخیر کرمان٬ از سیستان به بم مهاجرت کرده اند و مدتى بر بم حاکمیت داشته اند و به دلیل دشمنى مردم بم به رودبار و به بلوچستان غربى مهاجرت کرده اند که در آینده مورد تحقیق قرار خواهیم داد و خدمات آنها را بررسى خواهیم کرد.

 

اسامى ضباط بلوچستان:  میر محمود خان ضابط سب و جالق و دزک٬ میر رستم خان سرھنگ افتکارى ضابط سرباز٬ ایرافشا و آشار و شصتان٬ حاجى مولاداد خان ضابط قصرقند و مگ و چابھار که تلگرافخانه از دولت انگلیس دارد٬ 
میر مھیم خان سرھنگ ضابط بنت و گه و ھیچان و لاشار٬ سردار محمد على خان ضابط باھو و بندر گتر٬ سردار دین محمد خان ضابط کوچه(کچه)٬ جعفر خان ملک محمد خان ضابط پشته و نو و توابع٬ دلاورخان ضابط مگس٬ 
على اکبر خان سلطان ضابط ایرندجان(ایرندگان فعلى) مرتضى ضابط دمن٬ مشھدى حسنعلى و میر بھادر ضابط ابتر٬ غلامرضا بیک نایب ضابط بزمان٬ گل محمد ضابط اسفھکه و سرمیچ٬ ملا برشام ضابط مسکوتان٬ میرزاخان سرھنگ ضابط سرجوب٬ محمد خان سلطان ضابط خالصجات بمپور٬ اسداﷲ خان سرتیپ ضابط سرحد و توابع ((مسفارت نامه کرمان و بلوچستان٬ یادگار و نوشته عبدالحسین میرزا فرمانفرما٬ ص. ۱۵٠))

 

بر اساس بعضى روایات اجداد سردار حسین خان از سیستان و طایفه نارویى مى باشند و از سیستان به غرب بلوچستان غربى مهاجرت کرده اند ولى به نظر میرسد که اجداد سردار حسین خان  در زمان تسخیر کرمان بدست افغانها٬ (محمود افغان و اشرف افغان) جزء ارتش افغان از سیستان بوده و به افغانها کمک کرده اند و مدتى به کمک افغانها بر بم حکومت کرده و بعد از آن به طرف رودبار و بمپور رانده شده اند٬ ضابطان در زمان قاجار سردارانى بوده اند که منصوبین و مسئول دولت براى جمع آورى مالیات از مردم بلوچ بوده اند.


فرمانفرماى سوم در کتاب سفرنامه خود مى نویسد "قبل از وفات مشارالیه٬ چراغ خان سرکرده نوکر رودبارى میمیرد و امیر دراخان (روبارى) به جاى عمو سرکرده نوکر مذبور میشود و بعد از سه ماه٬ نورالدین خان وفات یافته٬ و در حکومت حاجى غلامرضا خان شهاب الملک مشارالیه ضابط رودبار شد٬ تاکنون که یازده از چهارده سال است غیر از دوسالش که سردار حسین خان ضابط رودبار شد-و کرد آنچه کرد- مابقى را بر سبیل استمرار امیردراخان ضابط بود و هیچوقت خلاف نظم و شرارتى در این حدود ظاهر نشده" مسافرت نامه کرمان و بلوچستان٬ ص- ۳۷۱ ٬ عبدالحسین میرزا فرمانفرما.

به نظر میرسد که منظور عبدالحسین میرزا فرمانفرما در اینجا ضابطى سردار حسین خان در همکارى با آقا خان محملاتى است که جنگهاى آقاخان محلاتى نیز تقیربأ دوسال طول کشید.

 

عبدالحسین میرزا فرمانفرما٬ نام همه طوایف بلوچ و سران و ریش سفیدان آنها و دیدار با آنها را ذکر کرده است ولى نامى از طایفه شیرانى یا شیرانزهى نبرده است٬ یا نام طایفه شیرانى و شیرانزهى٬ نامى است که بعدأ بر اعقاب سردار حسین خان گذاشته شده است ویا در آن زمان وجود نداشته است. اما سردار حسین خان٬ سردار بعضى از نواحى رودبار ذکر شده است و نه فرمانرواى بمپور بجز از زمانى که محمد على خان نارویى با آقاخان همکارى داشته است و شاید سردار حسین خان در این کتاب شخصى غیر از سردار حسین خان مورد نظر آقاى عبدالکریم بلوچ باشد. ولى آنجه که مسلم است سردار نواب خان بامرى و زمان خان بامرى که آقاى عبدالکریم بلوچ در قسمت هفتم مقاله خود نام برده اند٬ هم عصر سردار حسین خان رودبارى و فرمانفرماى سوم هستند زیرا نام و خدمات آنها به تفصیل ذکر شده است. 

 

ایشان در ادامه بلوچستان در گذر زمان مى نویسند " برای اولین بار یعنی در زمان حکومت محمدعلی خان شیرانزهی بنپور بتصرف دولت قاجار در میاید وعلت لشکر کشی قاجار ها هم پناهنده شدن اقاخان محلاتی سردسته فرقه اسماعیلیه بود که محمدعلی خان از وی نگهداری میکند که در نتیجه دولت مرکزی لشکری بزرگ بسرپرستی فردی سفاک دیوانه بنام حبیب الله خان شاهسون وبهمراهی وراهنمائی  یکی از خوانین بهزادی بم که اسم او را فراموش کردم جهت تصرف قلعه بن پور وکشتن ویا دستگیری اقاخان بطرف بن پور گسیل میدارد."  این جمله ایشان نیاز به بررسى عمل کرد آقاخان محلاتى دارد که در زیر مى خوانید. و قبلأ توضیح دادة شد که بمپور قبل از محمد على خان نارویى در تصرف قاجار بوده است.
آقاخان محلاتى و اقتدار محمد على خان نارویى

در واقع آقاخان محلاتى پناهده محمد على خان نارویى نبوده و در خواست پناهدگى نیز نکرده است بلکه در دوره دوم حکمرانى خود با جعل نامه اى از دیوان(دربار تهران) خودرا والى کرمان و بلوچستان جا زده است و حکم به پیروى سردار محمد على خان نارویى از خود داده بود٬ و همینطور آقاخان محلاتى ادعاى استقلا کرمان و بلوچستان را کرده بود و خودرا شاه این منطقه خوانده بود و اقدام به جمع آورى مالیات از مردم فقیر کرمان و بلوچستان و تهیه اسلحه و مهمات از انگلیس هاى مستقر در هند کرده بود و به این دلیل در مقابل قاجار قرار گرفته بود٬ زیرا از قواى انگلیسى در هند و مکران دلگرمى دیده بود و  محمد على خان نارویى از وى پشتیبانى کرده بود که همین موضوع پشتیبانى از آقاخان محلاتى به استقلال بلوچستان از ایران و هند انگلیس لطمه تاریخى زد٬ زیرا آقا خان محلاتى در فرار به قندهار از موضوع استقلال بلوچستان و تصمیم و طرح خان کلات به کشتن فرمانده انگلیسى با خبر شده و به ژنرال انگلیسى خبر تحرک نیروهاى خان کلات و کشتن او را و استقلال بلوچستان از ایران و کمپانى هند شرقى داده بود (۲۵). 
به همین دلیل بیشتر مورد حمایت دولت انگلیس قرار گرفت ومدتى بعد برادر او ابوالحسن خان٬ معروف به سردار٬ به تحریک انگلیسها در هند با تجهیزات کافى به بلوچستان حمله برد و تعداد زیادى از بلوچها و قواى ایران را کشت٬ ولى سرانجام بدست عده اى از بلوچها دستگیر و به تهران اعزام شد و بعدأ در تهران به کمک دولت انگلیس عفو شد و یکى از صاحبان اعتبار و عنوان شد٬ دلیل مقابله مردم بلوچ با ابوالحسن خان برادر آقاخان و حتى خود آقاخان٬ گرفتن مالیاتهاى سنگین آقاخان محلاتى از مردم٬ ظلم و جنایتهایى است که در دو سال اول فرمانروایى در کرمان و بلوچستان و بار دوم به مدت ۱۴ ماه کرده بود البته این را از نظر دورنداریم که محمد على خان نارویى (شیرانزهى) در اعمال ظلم و بیعدالتى آقاخان محلاتى بر بلوچها شریک عمده بوده است و همچنین آقاخان محلاتى عامل شکست خان کلات و استقلال بلوچستان از کمپانى هند شرقى و هند انگلیس و احتمالأ ایران بوده است که محمد على خان نارویى شریک جرم آقاخان محلاتى است.
میرزا تقى خان امیر کبیر اقدام به تطمیع و تحبیب خانهاى محلى و اعمال قدرت دولت مرکزى در بلوچستان کرد که در این ایام پاره اى از خدمات دولتى و اخذ مالیات را به محمد رضا خان نخعى (سردار محمد رضا خان دوم سرابندى- سربندى براهویى) واگذار کرد٬ اما محمد على خان نارویى (شیرانزهى) به امید کمک و حمایت پیروان محلاتى از او سر به نافرمانى زد ولى زمانى که  پس از دستگیرى ابولاحسن خان برادر آقاخان محلاتى و دست کشیدن دولت انگلیس از کمک به محلاتى٬ سردار محمد على خان نارویى تصمیم به مصالحه با دولت ایران گرفت و نامه هایى در اطاعت از شاه ایران به امیرکبیر و شاه نوشت و مجددأ به خدمت گرفته شد. 

در زمان فرمانفرمایى آقاخان محلاتى در کرمان و بلوچستان سردار محمد على خان نارویى (شیرانزهى) یکى از عوامل و ضابطان او بوده و اخذ مالیات٬ بسیارى از مظالم٬ کشت و کشتار بلوچها نیز بدستور آقاخان محلاتى و به دست او انجام گرفته بود.

"آقاخان در کرمان به مخالفت سرداران قندهار برخورد و نتوانست بشهر کرمان داخل شود٬به اینجهت به سیرجان رفت و در آنجا هم از فضعلیخان شکست خورد. فرمانفرماى هندوستان فورأ سعید خان بلوچ را به مساعدت او روانه ساخت و از راه قندهار و سیستان مهمات و توپخانه کافى جهت تقویت او فرستاد(۱۹)".  
به قول خود آقاخان محلاتى "چون به کرشک رسید ماژور((رالنسون)) معروف را که در آن اوقات در قندهار از طرف فرمانفرماى هند به مأموریت سیاسى گماشته بود٬ از ورود خود آگاه ساخت و از او استقبال شد و در ۱۷ ذیقعده ۱۲۵۷ هجرى/دوم ژانویه ۱۸۴۲ میلادى به قندهار وارد شد و خرج مهمانى مارا خشکه از قرار روزى صد روپیه مقرر کردند (۲٠)"

 

اما داستان آقاخان محلاتى رییس فرقه اسماعلیه به شکلى است که در بالا بیان شد و نه به این صورت که (بلوچستان در گذر زمان) بیان شده است٬ آقاخان محلاتى قبل از رسیدن به حکومتى کرمان و بلوچستان٬ والى محلات و قم بوده است و فتحعلیشاه براى دلجویى از او٬ به دلیل کشته شدن پدرش شاه خلیل اﷲ معروف به سید کهکى(kahaki) در یزد٬ محمد حسن خان معروف به آقاخان محلاتى که آدم متنفذى بود٬ را به حکومت محلات و قوم منصوب کرد.(۱۷) و دختر خود بنام 'سروجهان' را به او داد.

 آقاخان محلاتى در کمک به قائم مقام در به قدرت رساندن محمد شاه بعد از مرگ فتحعلیشاه نقش بزرگى ایفا کرده بود و محمد شاه اورا والى کرمان و بلوچستان کرد. چون قائم مقام از کار افتاد و حاج میرزا آقاسى به وزارت رسید و با آقاخان بناى بدرفتارى را گذاشت و در سال ۱۲۵۲ هجرى/۱۸۳۶ میلادى(به قول مرآت البلدان ص ۵۷۳٬ حقایق الاخبار ص ۲۷) آقاخان از حکومت کرمان عزل و فیروز میرزا (فرمانفرماى اول) از فارس به ایالت کرمان فرستاده شد و حکمران کرمان منصوب شد.
 آقاخان در قلعه بم مقاومت کرد ولى عباسقلى خان سرتیپ با فوج لاریجانى و حسن خان یاور توپخانه٬ قلعه بم را محاصره کردند و آقاخان که وضع را نا مناسب دید٬ قرآن مجید را با تیغى از گردن آویخت و به رکاب فیروز میرزا آمد و براى جانش امان گرفت و در تهران به وساطت فریدون میرزا فرمانفرما عفو گردید.

بار اول در زمانى که آقاخان محلاتى والى رسمى کرمان و بلوچستان بود٬ بناى دوستى را با محمد على خان نارویى و مهراب خان بارانزهى را گذاشته بود و هر کدام از این اینها ضابط و مباشر دولت براى گرفتن مالیات در بمپور و سرباز بوده اند و در همین زمان است که محمد على خان نارویى با آقاخان محلاتى همکارى میکند و به ناظمى بمپور میرسد٬ نآظمى بمپور از طرف آقاخان محلاتى به محمد على خان نارویى واگذار شده و نه این که سعید خان اول و نواده او محمد على خان حکومت ملکهاى بپمور را بر چیدند و نحوه برچیده شدن حکومت ملکهاى بمپور را در زمان صفویان و افشار با شواهد تاریخى در بالا شرح دادیم.


قبل از این هرکدام از این سرداران ضابطان منطقه خود بوده اند٬ بعد از مقاومت محمد على خان نارویى در برابر قواى فضلعلى خان قره باقى و نیروى کمکى حیب اﷲ خان شاهسون دیوانه که در تعقیب آقا خان محلاتى بوده است و کشتار و اسیر گرفتن بلوچها و خرید و فروش بلوچها٬ حبیب اﷲ خان شاهسون و والى کرمان مورد بازخواست شاه ایران قرار میگیرند و دیوان (دولت) تهران اقدام به دلجویى از مردم بلوچ میکند و اسیران بلوچ را که سربازان حبیب اﷲ امیر توپخانه فروخته بودند٬ باز خرید میکنند و به برادرزاده محمد على خان نارویى و مهراب خان بارانزهى باز میگردانند و حتى از برادزاده محمد على خان نارویى رسید تحویل اسیران را میگیرند٬ و از این دو یکى ضابط بمپور میشود و دیگرى ضابط سرباز یعنى ضابطى بمپور و سرباز از طرف دولت قاجار به آنها عطا میشود و ضابطى سرباز از طرف محمد على خان نارویى به مهراب خان بارانزهى عطا نشده است بلکه نوع کشوردارى آن زمان به همین شکل بوده است و دولت ایران از وجود خوانین و ریش سفیدان استفاده سیاسى مى کرده است و مھراب خان منطقه سرباز تا پارود٬ ایرافشان را ضابطى میکرده است و از طرف حاکم کرمان و بلوچستان به او تفویض شده بود.

محمد على خان منطقه بمپور و فنوج را ضابطى میرکرده است و اما در این زمان حاکمان پهره و ابطر(ابتر فعلى)٬ حاکمان کلا کهنه پهره (قلعه قدیم پهره) و قلعه رعیتى ابتر که رابطه خانوادگى با هم داشته اند از همکارى با محمد على خان سرباز میزنند و حتى حاکمان و طوایف پهره و ابتر در زمان ملکها٬ قبل و بعد از ملکها٬ از دادن مالیات به بمپور سرباز زده بودند و به همین دلیل است که طوایف و سرداران پهره و ابتر و احمد آباد از دادن مالیات در زمان قاجار و قبل از آن معاف بوده اند و در عوض فقط نیروى نظامى در اختیار دولت در صورت نیاز مى گذاشته اند٬ و طوایف پهره و ابتر  همیشه با محمد على خان نارویى و حکومت ملکها سر ناسازگارى و دشمنى داشته اند. 
 

((چند مزرعه دیگر ھم در فھرج(پھره) است که ملکى آن با طوایف بلوچ است و مالیات نمیدھند و از قدیم رسم بر این بوده است که به ازاء مالیات در موقع لزوم خدمت به دیوان میکنند. و این طوایف عبارتند از دامنى به ریاست شھدوست خان سلطان٬ حنبلى و زردکوھى به ریاست جان محمد خان امین الرعایا٬ آھورانى و نکچى(نکوھچى) به ریاست خیر محمد خان چانپى٬  کلکلى و برھانزھى به ریاست تاج محمد خان سلطان٬ پیر محمد خان سلطان و ھیبت سلطان٬ محمودزھى به ریاست میرین٬ عبدل زھى و چارى زھى به ریاست شاه جھان٬ کوه بلوچ به ریاست مھیم خان سرھنگ افتکارى٬ سھراب زھى .... ((مسافرت نامه کرمان و بلوچستان٬ یادگار و نوشته عبدالحسین میرزا فرمانفرما٬ ص ۱۴۸))
اسامى طوایفى که از آنھا نوکر براى دولت برقرار و جزو فوج بھادر گرمسیرى است: طایفه بامرى و دگالى به ریاست شھدوست خان سرھنگ و نواب خان سرھنگ٬ نوکر چھل و پنج نفر٬ طایفه شاه ولى بر٬ به ریاست عیسا خان سلطان٬ نوکر پانده نفر طایفه سابقى به ریاست علیشاه خان یاور٬ نوکر سى نفر٬ طایفه نارویى به ریاست حسن خان سلطان٬ نوکر ...(۱) نفر (عدد خوانا نیست)٬ طایفه عبداللھى به ریاست دادل سلطان٬ نوکر بیست نفر٬ طایفه نمدادى به ریاست تاج محمد سلطان٬ نوکر بیست و ھشت نفر و طایفه مشارالیه در بم و نرمانشیر سکونت دارند٬ طایفه زین الدینى و حوت به ریاست چوتا(چوٹا) و دوست محمد خان که این اوقات نوکر حوت اخراج و پانزده نفر از نوکر نرمانشیرى جمعى عباس خان سلطان عوض گرفته شده است. نوکر جمعى جان محمد خان سلطان که عبارتند از پانزده نفر طایفه حوت است از فوج بھادر کارج و جزو جماز سوار رودبار شد(این قسمت شاید مورد علاقه دکتر ملک طوقى عزیز براى اٽبات و باز پس گیرى 
املاک مصادره شده اجداد خود در بم و نرمانشیر باشد) ((مسافرت نامه کرمان و بلوجستان٬ عبدالحسین میرزا فرمانفرما٬ ص ۱۴۷-۱۴۸ )).

 

"چون رسم بلوچ از قدیم و جدید این بوده و هست که جمازه سوار و پیاده هر اوقات در برابر لشکر بیگانه حاضر شوند٬ شمشیرها را کشیده و ((زن طلاق)) گویند و یکدفعه به لشکر دشمن حمله آورند و اعتقادشان این است که هرکس پشت بدان جنگ کند 
زن به خانه اش حرام میشود٬ پس از آنکه داخل جنود دشمن شدند٬ اگر طرف مقابل ٽبات قدم ورزیده بلوچان را دفع کند٬ فورأ روى به گریز نهند و الا منصور و مظفر گردیدند. 
چون بلوچان بدین شیوه مألوف عمل کردند لشکر اصلمس خان که مقدمة الجیش بودند شکستند و پس نشستند. در آن وقت سردار بزرگ پیر محمد خان به میدان قتال رسیده نیران حرب اشتغال یافت. ملک شیرخان مقتول و بعضى از سپاهیانش دستگیر آمدند بقیة السیف فرار کرده به قلعه بمپور که مأم آنها بود پناه بردند.
سرداران مقضى المرام به جانب قلعه روان گردید٬ ملک اردشیر پسر ملک شیرخان که در قلعه بود و به مٽابت قلعه و ذخیره بسیار مستظهر٬ استقبالى جز گلوله تفنگ نفرستاد. چون قلعه مذبور در بالاى تلى رفیع بود و برج باروى محکم داشت٬ تسخیر آن به آسانى دست نمیداد.
 پس از سه روز سرداران از ظاهر العه بمپور کوچ و بسایر قلاع و مکامن بلوچ روى آوردند. اولأ فهره (پهره) را که شش فرسنگى بمپور است مضرب کردند٬ بعضى از بلوچیه ساکن ابطر و دمشن که با ملک شیرخان سابقه عناد داشتند به اردوى دولتى پیوستند. پیرمحمد خان پس از چند روز توقف بجانب چانپ نهضت نمود و آنجا را با تمامت لاشار به حوزه تصرف درآورده(۲۶)"

نقل قول بالا  در تسخیر بمپور  در زمان نادرشاه افشار و دوره افشاریه بعد از سقوط دوره صفوى رخ داده است٬ دوباره در اینجا مى بینیم که انقراض حکومت ملکهاى دوم بمپور بدست شیرانزهى ها صورت نگرفته است٬ و نقل قول بالا نیز دلیلى بر دشمنى مردم پهره و ابتر با ملکهاى بمپور است که این دشمنى سابقه طولانى داشته است و دلیل آن اخذ مالیات و رقابتهاى حکومتى بوده است که اهالى پهره و ابتر از پرداخت مالیات سر باز زده اند.


 و در زمان حکومت اول آقاخان محلاتى ضابطى بمپور به محمد على خان نارویى واگذار میشود٬ ضابطى گه (نیکشهر فعلى) و لاشار متعلق به میران لاشار و امیر مهیم خان لاشارى اول بوده است و نه شیرانزهى ها و همه اینها در تاریخ کرمان و بلوچستان ضبط شده است. بعد از عقب نشینى آقاخان و به بم و نرمانشیر و تسلیم رودبار و جیرفت٬ سعید خان بلوچ رودبارى از حمایت آقاخان دست کشید و به فضعلى خان و حبیب اﷲ شاهسون پیوست و قلعه بمپور را کوفت تا براى خودش قدرتى دست و پا کند. 

 

اما بار دوم در سال ۱۲۵۷-۱۲۵۶ هجرى برابر با ۱۸۴٠میلادى٬ آقاخان که در تهران بسر برده بود٬ خانواده خودرا به عراق٬ کربلا و نجف میفرستد و خود اجازه میگیرد که براى حج به مکه برود ولى بجاى مکه راه کرمان در پیش میگیرد و در یزد به والى یزد می گوید که به کرمان براى جمع آورى ذکات ( ذکوة) از جماعت عبدالاهى میرود(نقل از عبرت افزا)٬  و در راه به کرمان٬ نامه اى از طرف دربار تهران جعل میکند و به امام جمعه کرمان میدهد و خودرا والى کرمان مى نامد و بار دوم حکومت کرمان و بلوچستان را بدست میگیرد و مردم کرمان و بلوچستان را به شورش بر علیه دولت تهران مى طلبد و محمد على خان نارویى به حمایت و پشتیبانى او بر میخیزد٬ ولى بعد از یکى٬دو ماه تهران از اقدامات آقاخان با خبر میشود و قواى فضلعلى خان قره باقى را براى سرکوبى او به کرمان میفرستد و حیب اﷲ خان امیر توپخانه به نمایندگى از شاهرخ خان کرمانى پسر ظهیرالدوله با سپاه به قلع و قمع آقاخان مأمور مى گردد٬ در هیمن زمان سعید خان رودبارى با آقاخان پیمان همکارى مى بندند.
 "آقاخان بار دیگر گروهى را با خود موافق کرده بجانب اسفندقه و جیرفت رفت و سعید خان رودبارى و اهالى گرمسیرات کرمان را بمتابعت دعوت کرد و آنان موافقت کردند. حکمران کرمان عزم اسفندقه نمود و در بلوک سوغان خبر رسید که آقا خان قلعه اسفندقه را محکمه قرار داده و غله بسیارى بدانجا فرستاده با فرقه اى رودبارى و بلوچ متحد و متفق است(۱۸). ... آقاخان بسمت گرمسیرات میناب رفته زمستان را در آنجا تهیه استعداد مخالفت بگذراند" 
حقایق الاخبار ناصرى مى نویسد "آقاخان از قلعه کرمان بیرون آمده راه بم و نرمانشیر پیش گرفت. فضلعلى خان قره باقى اورا تعاقب کرده در سر حد بلوچستان در منزل مرسوم به ریگان باو رسیده و تایره قتال اشتعال یافت و ٽلٽ لشکر آقاخان اسیر شد و خود آقاخان از راه بیابان به قندهار و از آنجا به هندوستان رفت٬ این جنگها ۱۴ ماه طول کشید."

منتظم ناصرى چنین مى نویسند " امیر توپخانه که بعد از فرار آقاخان مأمور نظم بلوچستان بود و روانه قلعه بمپور شد"
 و روضة الصفا چنین مى نویسد "حیب اﷲ خان امیر توپخانه فرزند علیقلى خان شاهسون از امجد امراى دربار شاهشاهى بود٬ چون شنیده شد که محمد علیخان نارویى و آقاخان در کرمان طغیان دارند٬ امیر توپخانه با چند توپ تنین تن روانه کرمان شد و با تجمع شایسته از شهر کرمان به بمپور روانه شد٬ در ضمن اشاره شد که مهردل خان برادر کهندل خان افغان که در آنحدود اقطاع و سیورغال داشت بموافقت امیر توپخانه جنبشى کند٬ لذا با یکصد سوار بکمک امیر توپخانه بحدود گرمسیرات کرمان و بمپور و بلوچستان رفت و بجهة مدد مخارج آن جنود مبلغى کلى مقرر شد از جمله سى هزار تومان بفارس محول افتاد و نواب امیرزاده فرهاد میرزا حکمران پارس مبلغ مذکور را نقد کرده بمصحوب سى سوار روانه کرمان کرد و به سپاه رساند.
مع القصه٬ حصار حصین بمپور را که معرب آن بن فهل است محاصره کردند و جنگ افتاد و جماعتى نابود شدند. امیر سعید خان بلوچ حاکم رودبار کرمان با هزار جمازه سوار رسید و در این سفر بهمراه حبیب اﷲ خان مقدمه جیش بود و در محاصره و تسخیر بمپور اهتمام تمام کرد تا آکر حصار را تسخیر و قلعه گیانرا اسیر ساختند.
در روزى که امیر توپخانه بشکار اشتغال داشت و در اردو نبود همانا سربازى بیکى از عورات اسیر بمپورى دست اندازى خواست٬ آنفرقه با یکدیگر موافقت جسته نخست نسوان خود بکشتند آنگاه با فوج بمحاربه در آمدند. جوى خون جارى گردید و بسیارى مقتول شدند. بعد از مراجعت امیر توپخانه چون متفرق نشدند مجددأ قشون نظام ازدحام گرفته در قتل آن طایفه اهتمام تمام کردند و امیر توپخانه با عموم رعایاى افاغنه و بلوچیه بجز قتل و قهر رفتارى نکردند و چندین هزار کس از آن طوایف اسیر و قتیل کرد." 
در اینجا مى بینید که امیر سعید خان بلوچ رودبارى در جنایات حبیب اﷲ خان شاھسون شریک است و جماز سواران او در مقدم جبھه جنگ بر علیه ملکھاى بمپور بوده اند. 
بعد از شکست حکومت ملک هاى بمپور و واگذارى حکومت بمپور به نوادگان یعقوب لیٽ صفارى و انقراض سلسله صفوى٬ سلسله افشار سیادت خود را بلوچستان تحکیم کرد و اقدام به برندازى و قلع و قمع نوادگان ملک میرزاى صفارى کردند که به امر حکمرانان صفوى به ضابطى بمپور بلوچستان گماشته شده بودند و خودرا ملک خوانده که تداعى استمرار حکومت ملک هاى بمپور را براى مردم ایجاد کرده باشند٬ و ملک شیرخان از نژاد صفاریه که در آن زمان در بمپور حکومت میکرد در چیل نادر با قواى پیر محمد خان افشار مى جنگد و بعد از شکست ملک شیرخان صفارى٬ حکومت بلوچستان در زمان افشاریه و پیر محمد خان به امیر محبت خان فرزند عبداﷲ خان مکرانى ( عبداﷲ خان بلوچ٬  مرکز آنها در کلات و قصرقند بوده است) ٬ لازم به یادآورى است که امیر محبت خان و امیر دینار فرزندان عبداﷲ خان مکرانى بلوچ بر علیه گماشتگان صفویه در بلوچستان به نفع پیر محمد خان و افشار وارد جنگ شده بودند.  

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و دوم خرداد 1391ساعت 19:37  توسط   | 

بلوچستان

ز آنجا که مردم غیور بلوچستان ظلم و جور حکام و سلاطین ستمگر زمانه را بر نمی تابیدند و در مقابل آنان قدعلم می کردند، این خطه از ایران زمین همواره کانون توجه اربابان قدرت بوده ومدام مورد تاخت و تاز آنان قرار گرفته است که مردم بی گناه و بی دفاع را به خاک و خون کشیده ودستگاههای ظلم و جور آنان چیزی جز خرابی و بدبختی برای این منطقه به ارمغان نداشته اند.

به دلیل مجموعه این عوامل همواره مهر محرومیت بر پیشانی آن حک بوده و در نتیجه آن تاریخ بلوچستان وقوم بلوچ درابهام باقی مانده است و اندک نوشته هایی هم که از بیگانگان به جا مانده به دلیل سیاستهای خاص استعمارگران مغرضانه، دور از واقعیت و غیر تحقیقی هستند. نوشته های نویسندگان داخلی نیز بسیار سطحی، مختصر و ناچیزند. در مقاله حاضر قصدداریم چهره ای مختصر از بلوچ و بلوچستان را ارائه دهیم.

سرزمین بلوچستان با مساحتی در حدود ۱۷۵۰۰۰ کیلومتر مربع در جنوب شرقی ایران واقع و بین دو عرض جغرافیایی ۲۵ الی ۳۲ درجه عرض شمالی و ۵۸ الی ۷۰ درجه طول شرقی از نصف النهار گرینویچ گسترده شده است. از شمال به سیستان و افغانستان، از شرق به پاکستان، از جنوب به دریای عمان و از غرب به کرمان محدود است. برای بیان ملموس تر وسعت بلوچستان، قابل ذکر است که فاصله شهر زاهدان در شمال آن تا چابهار در جنوب ۷۰۵ کیلومتر و عرض آن از کوهک تا افق های شرقی جازموریان ۵۹۰ کیلومتر است. شامل شهرستان های زاهدان، خاش، سراوان، ایرانشهر، سرباز، نیک شهر و چابهار است.

علیرغم وجود تفاوت هایی در جغرافیای طبیعی بلوچستان به طور کلی سرزمینی خشک و لم یزرع است، سرزمینی گرم و درجه حرارت متوسط آن ۴۰ درجه سانتیگراد است. میزان بارش در آن کم و تنها منابع آب آن قنات ها و کاریزهایی هستند که از آب زیرزمینی تغذیه می شوند و در نتیجه این شرایط طبیعی میزان پراکندگی جمعیت در آن بالا ومناطق مسکونی در فاصله های طولانی از یکدیگر قرار دارند. به لحاظ آب و هوای گرمسیری بیشتر درختان آن خرما و مرکباتند وچون آب و هوای این منطقه شباهتی بسیار نزدیک به آب و هوای هندوستان دارد و درختانی چون انبه، نارگیل، موز، انجیر و تمبر هندی، خربزه درختی و… در بلوچستان پرورش می یابند و استعداد طبیعی خاص این منطقه به آن هندوستان کوچک می گویند.

سابقه تاریخی این سرزمین بسیار زیاد است و قدمت آن را بین ۸۰۰۰ تا ۱۰۰۰۰ هزار سال می دانند و بر پایه کتیبه ها و کتب قدیمی، بلوچ و بلوچستان پیش از اسلام وجود داشته است به گونه ای که در کتاب دینی یهودیان – تورات – از بلوس پسر کوس نام برده شده است، محققان نیز بلوچ را فارسی شده کلمه بلوس می دانند.
به نقل از کتاب تاریخ ماد، بلوچستان درعهد مادها زمان سلطنت آستیاک «اشتوویگو» سال های ۵۴۹ تا ۵۸۴ یا ۵۵۰ تا ۵۸۵ قبل ازمیلاد مسیح یکی از ساتراپی ها «والی نشین یا استان» شرقی دولت به نام سرزمین پارکانیان یاد شده است.

در کتیبه های میخی داریوش بزرگ در بیستون و تخت جمشید سرزمینی که امروز بلوچستان نام دارد به اسم ماکا یا مکه یاد شده و استان چهار دهم بوده است. به این سرزمین در زمان ساسانیان کوسون می گفتند.

هردوت نیز آن را مکیا یا میکیان خوانده است. در کتیبه های ماگان جزو شهربانی هفدهم داریوش بوده است. مورخ اسکندر مقدونی بلوچستان را «ژدرزیا» ثبت کرده است.

مارکوپولو نیز از بلوچستان با عنوان «‌کسمکوران» یاد می کند. اما قرن ها سرزمین کنونی بلوچستان «مکران» نامیده می شده و جهانگردان عرب نیز از آن به نام مکران یاد کرده‌اند.

در مورد نژاد بلوچ نیز آنچه مورد توافق اکثر نویسندگان و جامعه شناسان است، نژاد آریایی مردم بلوچ است و به سبب موقعیت جغرافیایی منطقه، قوم بلوچ نژاد خود را به خوبی حفظ کرده است.

کمیسیون ملی یونسکو درباره نژاد بلوچ می گوید : «بدون شک قوم بلوچ از همین اقوام آریایی جدا شده و پس از گذشتن از مناطق شمالی به جنوب آمده اند و قرابت زبان بلوچی با زبان باستانی موید این تصور است».

دکتر ایرج افشار در بلوچستان وتمدن دیرینه آن می نویسد:
«قوم بلوچ ایرانی نژاد و همانند کرد، تاجیک و سیستانی شعبه ای از نژاد آریایی هستند». پروفسور سرهانری راولینسون در تحقیقات خود بلوچ راتیره ای از اقوام آریایی دانسته است.
اکثر پژوهشگران ایرانی و خارجی معتقدند که نژاد ایرانی خاصه نژاد بلوچ از زیباترین نژادهاست وبه قول اوژن او بن فرانسوی در سلسله جبال غربی و جنوبی کردها، لرها و بلوچ ها از نژاد خالص ایرانی می باشند که کاملاً دست نخورده مانده اند. کلنل دیمز از طریق علمی عنوان می کند که دانشمندان جمجمه بلوچ را از نوع پهن سران ایرانی می دانند، حال آنکه جمجمه عرب و هندی از نوع دراز سران است، او ادامه می دهد اگر خصوصیات مغزی و جسمی بلوچ را در نظر بگیریم بایداو را ایرانی نژاد و مانند تاجیکان و دیگر مردمان فلات ایران بدانیم.»
عطاء الله مینگل از رهبران سیاسی بلوچستان پاکستان می گوید : «ما همانند کردها آریایی هستیم ! ما سامی نیستیم! اگر از زبان بلوچی چنانکه آنها ( اعراب ) می خواهند دست بکشیم، چگونه می توانیم خود را بلوچ بنامیم؟! ما نمی توانیم زبان و هویت خود را رها کنیم» .

در مورد اخلاق و عادات بلوچ ها نیز سعید نیکبختی می نویسد:

«بلوچ ها مردمی هستند رشید، غیرتمند، شجاع، درستکار، امانتدار، نترس، خوش قول، مهمان نواز، ناموس دار، جنگجو، بامهارت در جنگ، انتقام جو و کینه به دل به نحوی که اگر با بلوچ با صداقت رفتار شود، صادق است و اگر به او نارو زده شود، تا جبران مافات هرگز دست بردار نیست» .

دکتر افشار می نویسد:

«بلوچ انسانی آزاده، میهمان نواز، راستگوی، ناموس پرست، دلیر، سخت کوش، و جنگجو است» .
دکتر حسین برهانی می نویسد: «بلوچ مردمی اصیل، مهمان نواز، پرتلاش، پرتحمل، سخت کوش، ساده دل، صادق و پرمحبت است».

قاضی عبدالصمد سربازی معتقد است:

«بلوچ ها علاوه بر شجاعت دارای خصائل ممتاز اخلاقی دیگری نیز هستند که به برکت اسلام در وجود آنها تبلور یافته است. این خصائل عبارتند از:
۱- وفای به عهد و در این کار بسیار پایبندند
۲- صداقت و یکرنگی
۳- وفاداری
۴- غریب نوازی و یتیم پروری
۵- حفاظت از پناهنده و در خطر انداختن خویش برای پاسداری از وی
۶- به آب و آتش زدن خویش برای حفظ ناموس و غیرت».

درمعجم البلدان آمده است:
«مردم این ناحیت قومی ایرانی، صحرا نشین، دلیر و ساکن بلوچستان که طوایف خارجی کمتر در آن ناحیه نفوذ کرده اند و ایشان همیشه در برابر بیگانگان مقاومت نموده اند، آنان دارای لهجه ای خاص که به بلوچی معروف است هستند».
ابن حوقل درصوره الارض نوشته است:
«بلوص ها مکنتشان بیشتر از مردمان کوه قفص است و آدابشان نیز بهتر می باشد، در زیر چادر می نشینند وچادرهایشان از پشم ( موی ) بز است، مثل همسایه های خود عادت به نهب و غارت ندارند و هرگز با همسایگان خود در عالم جنگ و کارزار نیستند، بلوص معرب بلوچ است و بلوچ ساکن بلوچستان است».

در حدودالعالم نیز آمده است:
«بلوچ ها طایفه ای باشند چون اکراد و آنان را بلادی و سیع میان فارس و کرمان در سفح جبال قفص و آنان را شوکت و قوّت و عدد بسیار است. قوم قفص که طایفه ای دیگرند با همه قوت از هیچکس جز بلوچ بیم ندارند و بلوچ ها صاحبان نعمت و چادرهای مؤیین باشند و مردمان از بلوچ ایمنند، راه نزنند و مردم نکشند و اذیت آنان به کس نرسد و بر خلاف قفص».

در عهد کیانیان و سلطنت کیخسرو فردوسی در شاهنامه مردان بلوچ را به شجاعت و جنگجویی ستوده است.
سپاهی ز گردان کوچ و بلوچ / سگالیده جنگ مانند قوچ
که کس در جهان پشت ایشان ندید/ برهنه یک انگشت ایشان ندید
سپهدارشان بود رزم آزمای / کزو بود گاه و نکویی بجای
درفشی برآورده پیکر پلنگ / همی از درفشش بیازید جنگ

در مورد زبان بلوچی باید گفت که ریشه زبان بلوچی همانند کردی محل اختلاف نیست و تحت عنوان شاخه ای از شعبه فارسی گروه ایرانی خانواده زبان های هند و اروپایی طبقه بندی شده است.

جان محمد نویسنده بلوچ پاکستانی، بلوچی را شاخه ای فرعی از شاخه فارسی زبان های ایرانی می‌داند.
با این حال بلوچی با فارسی کهن پیش از اسلام ( پهلوی، اوستایی، مادی‌) رایج در دوران مادها، هخامنشیان و ساسانیان نزدیکی بیشتری دارد، به همین دلیل در زبان بلوچی می توان واژه های فارسی کهن بیشتری پیدا کرد تا در زبان فارسی کنونی.

امیر توکل کامبوزیا محقق کرد تبار ایرانی نوشته است:
«‌اگر شما فرهنگ زبان پهلوی را در مقابل یک فرد بلوچ بگشایید و لغاتی از هر صفحه آن پیدا کرده و به او بگویید، او خواهد گفت: آقا زبان پهلوی یعنی زبان بلوچی».

بلوچی گویش هایی مختلف دارد که زبان شناسان دو گویش مهم آن یعنی بلوچی شرقی و بلوچی غربی را پذیرفته اند. گویش شرقی در بخش شرقی پاکستان و گویش غربی در پاکستان غربی، ایران، ترکمنستان و شیخ نشین های عرب خلیج فارس رایج است. بلوچی غربی با واژه های فارسی بسیار آمیخته است و بنابراین تا حدی با گویش شرقی مناطق کوهستانی شرق بلوچستان تفاوت دارد. گویش شرقی به گفته محمد سردارخان به گویش فارسی کهن عصر هخامنشی بسیار شباهت دارد.

بهر حال بلوچی ادبیات گسترده مکتوبی ندارد و در واقع تا پیش از اواخر قرن نوزدهم میلادی زبانی غیر مکتوب و محاوره ای بود، بلوچ ها معمولاً به فارسی می نوشتند و میراث ادب بلوچی چه شعر و چه نثر غالباً به زبان فارسی است و مشهورترین شعرای بلوچ به ویژه قبل از قرن بیستم نظیر غلام محمد، سید محمد تقی شاه، میرزااحمدعلی، ملامحمد صادق ومهم تر از همه گل محمد مگسی به زبان فارسی شعر می سرودند.

دکتر حسین بر می نویسد: «زبان بلوچی تا قرن نوزدهم ویژگی های خاص خود را به صورت زبان گفتاری حفظ کرد، دراین دوران افسران و دانشمندان حکومت استعماری انگلیس برای اولین بار دستور زبان بلوچی را تدوین ویک فرهنگ لغت ومجموعه ای از ادبیات و فرهنگ عامه را گرد آوری کردند. آثار موکلر، دیمز، گیلبرستون، پیرس، لیچ ودیگران اولین مطالعات سیستماتیک درباره زبان وادبیات بلوچی بود.
قبل از آن فقط برخی از نخبگان کتاب هایی به نام دبتر شعر ( دفتر شعر ) داشتند که در آن ها اشعار مورد علاقه خود را به زبان فارسی ثبت می‌کردند».

دکتر افشار نیز می نویسد:
«مهمترین لهجه جنوب شرق ایران، لهجه بلوچی است که آن را از جهت هیأت قدیمی بسیاری از لغات، بایداز لهجات مهم ایرانی شمرد، لهجه بلوچی با زبان و تلفظ پهلوی اشکانی و پهلوی اوایل ساسانی نزدیک است. همانطور که قبلاً بیان شد، قوم بلوچ و کوچ اصلاً از شمال ایران به جنوب مهاجرت کرده و در سرزمین هایی که امروز بلوچستان می نامند اقامت گزیدند، به همین دلیل زبان و گویش قدیم بلوچی علاو ه بر بلوچستان در پاره ای از نواحی ترکمنستان و همچنین گویش براهویی که از شعب دراویدی می باشد، درمیان اقوام بلوچ رایج است. گویش بلوچی در ایران به دو شعبه بلوچی شمالی ( سرحدی ) وبلوچی جنوبی ( مکرانی ) تقسیم می‌شود که گویش بلوچی شمالی شامل نواحی زاهدان، خاش، سیستان و گویش بلوچی جنوبی شامل نواحی ایرانشهر، سراوان و چابهار و نیک شهر و سرباز می باشد که از نظر تلفظ بیشتر لغات با هم متفاوتند، اما هر دو گویش برای طرفین قابل تشخیص است. با این که گویش های مختلف بلوچی از زبان واحدی سرچشمه گرفته اند ولی به علت وسعت خاک و عدم ارتباط ساکنان قسمتهای پراکنده، وضع چنان شده که گویش نقطه ای با نقطه دیگر متفاوت است».

بنا بر روایاتی بلوچ ها پیش از اسلام پیرو مذهب زرتشت بودند، ولی از سال ۲۴ هـ.ق که در زمان خلافت حضرت عمر (رض) سهیل بن عدی و عبدالله بن عتبان رضی الله عنهما از طرف خلیفه برای فتح کرمان و بلوچستان به این منطقه آمدند ، مردم بلوچستان به دین اسلام گرویده و همگی مذهب تسنن حنفی دارند ، به استثنای تعداد کمی شیعه که در بزمان و دلگان سکونت دارند.

در مورد پراکندگی سکونت بلوچ ها باید گفت بلوچستان به طور کلی بین ایران ، پاکستان و افغانستان تقسیم شده است . بزرگترین و از نظر سیاسی فعال ترین شاخه بلوچ ها یعنی ۴۰ درصد کل جمعیت آنها در پاکستان ساکنند. در مناطق بلوچ نشین، غیر بلوچ ها از جمله سیستانی ها (در ایران) ، پشتون ها (در افغانستان) ، پنجابی ها و براهویی ها (در پاکستان) نیز سکونت دارند .

تعداد قابل توجهی از بلوچ ها در خارج از بلوچستان در شیخ نشین های جنوب خلیج فارس بخصوص عمان، گرگان ، شمال شرقی خراسان ، ترکمنستان و کرمان سکونت دارند. همه بلوچ ها تا اواسط قرم هیجدهم میلادی در داخل مرزهای ایران زندگی می کردند.

تقسیم بلوچستان بین ایران و هندوستان تحت سلطه انگلیس در دهه ۱۸۷۰ م. و در پی سیاست های امپریالیستی بریتانیا صورت گرفت. محمد سردارخان اولین آثار بلوچ ها را به قرن ششم قبل از میلاد باز می گرداند ، یعنی زمانی که کوروش کبیر، بنیانگذار امپراطوری هخامنشی در ایران آنها را تشویق کرد تا در ایالات شمالی ایران در نواحی همجوار دریای سیاه یعنی در کردستان ، ارمنستان و گیلان ساکن شوند، بلوچ ها مدت یک هزار سال در این مناطق کوهستانی اقامت داشتند ، دست به سلاح بردند و به عنوان نخبگان سپاه امپراطوری های هخامنشی و ساسانی خدمت کردند.
به نوشته محمد سردار خان در عهد هخامنشیان ، کیانیان و ساسانیان، بلوچ ها ستون فقرات نیروهای نظامی پادشاهان باستانی ایران بودند.

در اواخر عهد ساسانی و مقارن ظهور اسلام ، بلوچ ها از شمال و شمال غرب به جنوب ایران در کرمان مهاجرت کردند و

تا حمله مغول در آنجا اقامت داشتند و پس از آن باردیگر به جانب شرق هجرت کرده و در مناطق کنونی ساکن شدند.
قدیمی ترین منبعی که در آنجا اقامت داشتند و پس از آن باردیگر به جانب شرق هجرت کرده و در مناطق کنونی ساکن شدند .

قدیمی ترین منبعی که در آن واژه بلوچ اشاره شده ، شاهنامه فردوسی اثر حماسی ـ ملی ایران است که در قرن دهم میلادی ـ چهارم هجری ـ به نظم درآمد . فردوسی جنگجویان بلوچ را به شجاعت و مردانگی ستوده است.
همانطور که قبلا یاد شد مکران همانند سایر بخش های ایران در دوران حضرت عمر (رض) خلیفه دوم مسلمانان به تصرف اعراب درآمد و مدت ۲ قرن مکران تحت حکومت مسلمانانی بود که از طرف خلفای بنی امیه و بنی عباس در دمشق و بغداد منصوب می شدند.

با ظهور سلسله های محلی ایرانی در دوره عباسی ، مکران بخشی از قلمرو آنها شد.
سلسله صفاریان که از سیستان برآمدند، بر بخش های شرقی ایران چون مکران، سیستان ، مولتان و سند حکمرانی می کردند.
صفاریان همچنین فارس در جنوب ایران را تحت نفوذ خود داشتند و برای کرمان و مکران فرماندارانی را منصوب می کردند.
سامانیان که به اندازه صفاریان مخالف خلافت بغداد نبودند، در طول حکومت خود به استثنای یک مدت ۲۰ ساله بر بلوچستان ، فارس ، کرمان ، سند و خراسان و ماوراء‌النهر حکومت می کردند. فرمانداران منصوب در مکران، کرمان یا سیستان گاه علیه پادشاهان خود طغیان می کردند و یا با فرمانداران جانشین خود به مخالفت می پرداختند و به این ترتیب از فرمان پادشاه سرباز می زدند. حمله مغول به ایران نه فقط باعث مهاجرت گسترده بلوچ ها به سمت شرق و شبه قاره هند شد . بلکه دورانی از کشمکش های خشونت بار و هرج و مرج در جنوب شرق ایران را به دنبال داشت .
ریچارد تاپر در مورد نقش سرداران بلوچ در جمع آوری مالیات برای دولت ایران می نویسد :

با این که طوایف بلوچ به دولت مرکزی مالیات می پرداختند تا سال های دهه ۱۹۲۰ م. قدرت و اختیارات گسترده ای داشتند اما خشونت هایی که قاجارها علیه طوایف بلوچ اعمال می کردند ، میراثی از کینه و نفرت نسبت به دولت مرکزی در بلوچستان به جای گذاشت. فشار دولت بر روسای طوایف بلوچ برای جمع آوری مالیات چندان زیادبود که برخی از آنان در اواخر قرن نوزدهم علیه قاجارها قیام کردند، از جمله در سال ۱۳۱۵ هـ.ق بلوچ ها تحت رهبری حسین خان نارویی علیه قاجار در سرحد ، سراوان و بمپور به پا خواستند و خواستار کاهش مالیات گردیدند .

یکی از ویژگی های مهم حیات اجتماعی ـ سیاسی بلوچستان طایفه گرایی بود، بلوچ ها در قالب دهها طایفه بزرگ و کوچک سازماندهی می شد.

امان الله جهانبانی می نویسد :
بلوچ ها در اواسط قرن بیستم به ۱۵ طایفه بزرگ و کوچک تقسیم می شدند که میزان قدرت و اختیارات رهبران طوایف بلوچ در مقاطع مختلف با توجه به اوضاع و احوال سیاسی در ایران ، افغانستان و هند متفاوت بوده است. در برخی دوره ها که این دولت ها فاقد قدرت مرکزی بودند ، رهبران بزرگ ایلات بلوچ یا طوایف کوچکتر از مداخلات دولت آسوده بودند.
سرداران ایران بر خلاف سرداران بلوچستان شرقی کمتر تحت نفوذ یا کنترل حکومت استعماری انگلیس در هند بودند و حتی بلوچ های ایران در نصرت آباد ، جالق ، خاش و گشت مبارزات سختی را با نیروهای انگلیسی تحت فرماندهی ژنرال دایر داشته اند. همانگونه که قبلا گفته شد علیرغم تلاش های حکومت قاجار برای سلطه کامل بر بلوچستان ، قدرت روسای محلی بلوچ و نیز روسای طوایف از بین نرفت ، بدین گونه که در آغاز قرن بیستم حاکم ها و سرداران قدرتمندی در بخش های مختلف بلوچستان وجود داشت .

حسن ارفع می نویسد :
«هنگامی که رضاخان به قدرت رسید ، چندین طایفه بلوچ از کنترل دولت مرکزی خارج بودند ، این طوایف عبارت بودند از سادوزائی (سردارزهی) به رهبری سردار سعید خان در مکران ، باران زهی در بمپور به رهبری سردار بهادرخان و دوست محمد خان، چندین طایفه در سراوان و اسماعیل زهی ، گمشادزهی و یاراحمدزهی در سرحد» .
هنگامی که رضاخان به قدرت رسید، دوست محمد خان ، بزرگترین هماورد رضا شاه در بلوچستان و بزرگ طایفه باران زهی بخش هایی مهم از بلوچستان جنوبی (مکران) را تحت کنترل داشت و طوایف قدرتمند یاراحمدزهی و گمشادزهی و اسماعیل زهی منطقه سرحد در شمال بلوچستان را در اختیار داشتند .

دوست محمد خان به عنوان قدرتمندترین رئیس طوایف بلوچ عصر خود بر بمپور حکمرانی می کرد . او به طایفه باران زهی تعلق داشت که روسای آن در زمان نادرشاه افشار حکمران محلی بخش هایی از بلوچستان بودند. هنگامی که والی انتصابی قاجاریه در بلوچستان در سال ۱۲۸۶ هـ.ش به سوی کرمان حرکت کرد، مراکز حکومتی بمپور و ایرانشهر را به سردارهای بلوچ، بهرام خان بارکزائی و سعید خان بلیده ای تحویل داد. دوست محمد خان پس از مرگ بهرام خان در سال ۱۲۹۸ هـ.ش رئیس طابفه بارکزائی شد و تواسنت بخش های مهمی از بلوچستان ایران را تحت کنترل خود درآورد و سراوان را نیز به پدر و برادر خود واگذار کرد و امیدوار بود که دولت مرکزی در امور بلوچستان دخالت نکند و به گفته دکتر حسین بر «منابع درآمد او عبارت بودند از ده یک محصولات کشاورزی و سایر عواید فردی ، عواید حاصل از زمین های خالصه متعلق به دولت و اراضی وسیع کشاورزی شخصی ، نیروی نظامی او نیز ۵۰۰ نفر تفنگدار بود»

رضاخان ارتشی را برای تحت کنترل در آوردن بلوچستان اعزام نمود که دوست محمدخان شکست خورد تسلیم شد. رضا شاه در تهران او را ملاقات و برای او حقوقی ماهیانه مقرر کرد به شرط آنکه در تهران تحت نظر باشد ، ولی او تحت امر بودن را تحمل نکرده و دست به یک فرار ناموفق زد و یک نگهبان دولتی را کشت که دستگیر و اعدام گردید.

پس از سقوط دوست محمد خان، رضا شاه سایر طوایف مسلح چون یاراحمدزهی ، اسماعیل زهی و ریگی را نیز خلع سلاح کرد. طایفه اسماعیل زهی به رهبری جمعه خان مهمترین طایفه ای بود که در سال ۱۳۱۳ هـ.ش علیه دولت قیام کرد که سرانجام تن به خلع سلاح داد و او به همراه اعضای طایفه اش به فارس تبعید شده و مدت ها تحت نظر بود .
سردار عیدوخان ریگی نیز بزرگ طایفه ریگی به فارس تبعید گردیده که بعدها مورد عفو قرار گرفت. رضاشاه با اعمال سیاست های اداری و تشکیلاتی ، اقتدار دولت را در بلوچستان گسترش داد و در شهرهای زاهدان ، ایرانشهر ، سراوان و خاش پادگانهای نظامی ایجاد کرد و بندر چابهار نیز به پایگاه مهم نیروی دریایی تبدیل شد . علیرغم خلع سلاح روسای طوایف بلوچ، قدرت آ‎نان به طور کامل از بین نرفت و طایفه گرایی به صورت ساختار عمده اجتماعی ـ اقتصادی خود را حفظ کرد، زیرا سردارهای طوایف نقش واسطه بین دولت و طوایف خود را داشتند و مسئول برقراری نظم و قانون در مناطق مختلف طایفه ای بودند .

برخلاف بلوچستان شرقی در ایران هرگز یک جنبش سیاسی فعال علیه دولت مرکزی ظهور نکرد و تنها سمبل گرایش های سیاسی بلوچ در ایران دوست محمد خان بود.
در زمان سلطنت محمد رضا شاه برخی جریانات سیاسی در بلوچستان ایران ظهور کرد که بیشتر تحت نفوذ حوزه سیاسی بلوچ های پاکستان بودند، از جمله جبهه آزادی بخش بلوچستان که در سال ۱۳۴۳ توسط جمعه خان و گروهی از تبعیدیان سیاسی بلوچ های ایران در پاکستان تشکیل شد که مورد حمایت عبدی خان رئیس طایفه سردارزهی و برخی کشورهای عرب قرار گرفت و تا اوایل دهه ۱۳۵۰ فعالیت داشت وبعد از آن با توافق ایران وعراق از هم پاشید.
گروه دیگر حزب دموکراتیک بلوچستان بود که در دهه ۱۳۴۰ دربغداد شکل گرفت که شاخه بلوچی جبهه ملی خلق ایران بود و خواستار یک دولت دموکراتیک ملی در بلوچستان بود که این گروه نیزبا انعقاد قرار داد الجزایر در سال ۱۳۵۴ میان شاه وصدام حسین مبنی بر عدم حمایت دو کشور از گروههای مخالف هم ازبین رفت و با وقوع انقلاب اسلامی ایران نیز چند سازمان سیاسی بلوچ بوجود آمد که همه این گروهها به دلیل داشتن افکار خشونت گرایانه و جدایی طلبانه هرگز نتوانستند حمایت گسترده مردمی را جلب کنند، چون مردم ما همواره خود را متعلق به ایران دانسته وبه ایرانی بودن خود افتخار می کنند چرا که گوشت وخون خود را وابسته به این آب و خاک می دانند ولذا همواره این قبیل افکار وحرکت های جدایی طلبانه در بین مردم ما جایگاهی نداشته ونتوانسته اند برای مدت طولانی دوام آورند مردم ما پس از قرون متمادی تحمل ظلم و ستم حکام با اولین جرقه های آزادیبخش نهضت انقلاب اسلامی ورهنمودهای فراگیر امام همگام وهمسو با سایر مردم کشورمان در سرنگونی رژیم ستم شاهی مشارکت جستند، چرا که آزادی احترام و عزت خود را در سایه حکومتی اسلامی و مردمسالار می یافتند وپس از آن بود که به عنوان جزئی از ملت سربلند و سلحشور ایران در پای صندوقهای رای حضور یافته وبه جمهوری اسلامی رای مثبت دادند و به پای عهدو پیمانی که با ملت و نظام جمهوری اسلامی بستند ایستاده ودر۸ سال دفاع مقدس در کنار سایر برادران و هموطنان خوددر جبهه های نبرد برای دفاع از کیان و عزت ایران اسلامی شهید، اسیر و جانباز تقدیم جامعه اسلامی کردند واز آن پس نیز همواره در صحنه های مشارکت عمومی حضوری فعال داشته اند ، بطوری که آمار و درصدهای بالای مشارکت آنان بیانگر این مدعاست .
ولی علیرغم خدمات ارزنده ای که دولت جمهوری اسلامی ایران برای این منطقه انجام داده،هنوز آنطور که باید به این خطه از میهن اسلامیمان توجه کافی نشده و فقرو عقب ماندگی گذشته در چهره منطقه نمایان است و مردم با تبعات سوء آن دست به گریبانند و فقر ، تبعیض و بیکاری معضلات عمده ای هستند که بر دوش مردم این منطقه سنگینی می کنند که امید است مسئوولین محترم جمهوری اسلامی ایران با توجه به تاکید مقام معظم رهبری در جریان سفرشان به استان در راستای رفع هر گونه تبعیض ، فقر ، معضلات و مشکلات اجتماعی و فرهنگی و تحقق خواسته های مردم گامهای موثرتر و قاطع تری بردارند

منابع :
- قومیت و قوم گرایی در ایران ، دکتر حمیداحمدی (که او خود از منابعی چون در سایه افغانستان نوشته سلیگ هاریسون ، ایران و قومیت های آن نوشته دکتر محمد حسن حسین بر ، مشکلات بلوچستان بزرگتر نوشته عنایت الله بلوچ ، تاریخ قوم بلوچ و بلوچستان نوشته محمد سردار خان و … استفاده نموده است )
- مقدمه ای بر شناخت ایل ها و چادرنشینان و طوایف عشایری ایران ، دکتر ایرج افشار سیستانی
- سیمای تاریخی بلوچستان ، عبدالغنی دامنی
- آهنگ بلوچستان ، سعید نیکبختی
- تاریخ بلوچستان ، محمود همت
- بلوچ و بلوچستان ، قاضی عبدالصمد سربازی

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و دوم خرداد 1391ساعت 19:36  توسط   | 

دلم گرفته...

 
این قدر دلم گرفته بچه ها که حد نداره...

نمیدونم چرا...

به نظر من اون کسایی که زیاد خودشونو خوشحالو خندون نشون میدن واسه اینه که

نقطه ضعفشونو مخفی کنن...

منم یکی از این آدمام...

اکثرا ناراحتیشونو نشون میدن یا سر یکی خالی میکنن یا بد اخلاق میشن...

ولی منی که نمیتونم این کارا رو بکنم ٬ چی کار باید کرد؟؟؟

بچه ها واسم دعا کنید...

کاش اونی که میگه دوسم داره واقعا دوسو داشته باشــه مثل اولی تو زرد از آب در

نیاد...

عجب بد بختی ام من...

نه نه نه... خوشبختم...

چرا همیشه از طرف منفی نگاه کنیم به ماجرا ...

این همه نعمت دارم ... این همه خوبی داده بهم خدا...

من از این وری نگاه میکنم که خدا همه چی بهم داده ٬ نمیدونم این کاراش واسه من

آزمایش یا تاوان ولی دمت جیز رفیق من (خدا) که همیشه با منی ولی من

نمیبینمت..

خدا یه دونه ای ٬ شاه دونه ای ٬ گل گلخونه ای ٬ پیش ما بیا...

خدا جون خودت گفتی فاصله بین منو تو کمه پس چرا دیر صدا رو میگیری٬

خدایا خیلی دوست دارم... توام دوسم داشته باش حرفای منو گوش کن

خدایا همیشه ازت بهترینو میخوام .. به قول مامان بزرگم : همیشه شکر گزار باش اما

قانع نباش...

خدایا خودت میدونی همیشه شکرت میکنم کم هم نمیخوام هیچ وقت ٬ همیشه

همه چیزرو بهترینشو میخوام...

خدایا تنهام نذار که از تنهایی میترسم...

ولم نکن که اگه گم شم میدونی تا کجا میرم... یه بار نزدیکت شدم اودم

آسمون ولی منو برگردوندی دیگه ولم نکن...

این قدر دوست قرص اکس بزنم همه چی رو فراموش کنم... واسه چند لحظه...

عاشق قرص اکسم...

ولی نمیشه خوردش... من می خوام...

خدایا دوست دارم...

+ نوشته شده در  پنجشنبه یازدهم خرداد 1391ساعت 14:55  توسط   | 

دوران قبل از شهرت بارسلونایی ها!!

+ نوشته شده در  پنجشنبه یازدهم خرداد 1391ساعت 14:53  توسط   | 

خصوصیات دخترای ایرونی!!!!!

1- سینه جلو , باسن عقب , دماغ سر بالا
 
 
 

2- همشون میگن به هیچ پسری اطمینان ندارن اما
 
 
با 10.000 تا پسر دوستن.
 
 
 
 

3- همشون قبل از اینکه باهات دوست بشن BF (دوست پسر )
 
 
نداشتن هیچ وقت.
 
 
 

4- BF شون مال خودشونه اما خودشون مال همه هستن.
 
 
 

5- همشون از دم خالی بندن.
 
 
 

6- هیچ وقت روز تولدت یادشون نیست.
 
 
 
 

7- خیلی اتفاقی وقتی باهاشون دوست میشی 4 روز
 
 
 بعدش تولدشونه.
 
 
 

8- همیشه کیف پولشون رو تو خونه جا گذاشتن.
 
 
 

9- همیشه فوق تخصص آرایش زننده دارن از این آرایشایی که  
 
وقتی می بینی حالت به هم میخوره.
 
 
 
 

10- همیشه 3 یا 4 تا خواستگار دکتر و مهندس دارن.
 
 
 

11- همه ی پسرای دنیا رو نگاه می کنن اما نباید BF شون حتی
 
یک دختر غریبه رو هم ببینه.
 
 
 

12- همشون از دم مریم مقدسن.
 
 




+ نوشته شده در  پنجشنبه یازدهم خرداد 1391ساعت 14:52  توسط   | 

محمدسعید اربابی

پول و کارت شارژ و کارت هدیه بانکی و لاستیک و خود ماشین کار ساز نمی شوند و نماینده رو اینا مشخص نمی کنه. بعضیا فکر کردن با این چیزا میشه رای آورد ولی محمدسعید اربابی با صداقت وتعهدوعلم و تجربه خود توانست دل مردم رابدست آورد و بر بعضی ها اثبات کرد با هزینه ها گزاف نمیشه رای اورد.


تبریک صمیمانه بچه های سوم تجربی دبیرستان شهید بهشتی  لاشار اسپکه به محمد سعید اربابی




+ نوشته شده در  پنجشنبه یازدهم خرداد 1391ساعت 14:51  توسط   | 

صندلی داغ دسته جمعی

خوشم میاد که همتون علاقه دارین وبلاگ رو بنویسین!

من 10 تا سوال نوشتم کنار هر کدومش هم یک شماره گذاشتم. هر کدوم رو خواستین جواب بدین شماره بذارین که معلوم باشه مربوط به کدوم سواله! یک جور صندلی داغ دسته جمعی.

1) بدترین سوتی که دادی؟

2) بدترین دفعه ای که ضایع شدی؟

3) بزرگترین اشتباهی که کردی که وقتی یادت میاد اعصابت خرد میشه؟

4) آهنگی که هر وقت گوش میدی یاد یک اتفاقی میفتی؟ یعنی باهاش خاطره داری حالا یا تلخ یا شیرین؟

5) اگه بهت بگن یک ماه دیگه بیشتر زنده نیستی خوشحال میشی یا ناراحت؟ تو این یک ماه چیکار میکنی؟

6) وقتی اعصابت خرده ترجیح میدی چیکار کنی؟

7) بهترین اتفاقی که برات افتاده یا بهترین روزی که داشتی؟

8) باحال ترین چیز زندگیت؟ میتونه آدم باشه یا شیء!

9) چیزای مورد علاقت؟

10) جالبترین اتفاقی که برات افتاده که تصورشم نمیکردی؟

11) به قول یکی از بچه ها موضوع آزاد. یعنی همون هر چی میخواین بنویسین. اون مطلب دیگه تکراری شده بود برداشتمش  به جاش اینو گذاشتم.

 

آخرشم خودمم جوابمو مینویسم............!


 حالا جوابای خودم!!!!:


 1-خونه ی یکی بودم لیوانه شربتو چپی کردم واقعا بدترین سوتیم بود!

2-  خیلی ضایع شدم! بدترین دفعش هم یادم نیست از بس که زیادن........

3- نباد به یکی محل میذاشتم محل دادم پرو شد!

4-آهنگ دیوار محسن یاحقی!

5- واقیتش خوشحال میرم یکیو ببینم!

6- با هیچکی حرف نزنمو تنها باشم و اهنگ گوش بدم!

7- بماند!

8-اینم بماند!

9- چیز مورد علاقه ای ندارم!

10- تا حالا که نیفتاده!

+ نوشته شده در  پنجشنبه یازدهم خرداد 1391ساعت 14:49  توسط   | 

صندلی داغ دسته جمعی

خوشم میاد که همتون علاقه دارین وبلاگ رو بنویسین!

من 10 تا سوال نوشتم کنار هر کدومش هم یک شماره گذاشتم. هر کدوم رو خواستین جواب بدین شماره بذارین که معلوم باشه مربوط به کدوم سواله! یک جور صندلی داغ دسته جمعی.

1) بدترین سوتی که دادی؟

2) بدترین دفعه ای که ضایع شدی؟

3) بزرگترین اشتباهی که کردی که وقتی یادت میاد اعصابت خرد میشه؟

4) آهنگی که هر وقت گوش میدی یاد یک اتفاقی میفتی؟ یعنی باهاش خاطره داری حالا یا تلخ یا شیرین؟

5) اگه بهت بگن یک ماه دیگه بیشتر زنده نیستی خوشحال میشی یا ناراحت؟ تو این یک ماه چیکار میکنی؟

6) وقتی اعصابت خرده ترجیح میدی چیکار کنی؟

7) بهترین اتفاقی که برات افتاده یا بهترین روزی که داشتی؟

8) باحال ترین چیز زندگیت؟ میتونه آدم باشه یا شیء!

9) چیزای مورد علاقت؟

10) جالبترین اتفاقی که برات افتاده که تصورشم نمیکردی؟

11) به قول یکی از بچه ها موضوع آزاد. یعنی همون هر چی میخواین بنویسین. اون مطلب دیگه تکراری شده بود برداشتمش  به جاش اینو گذاشتم.

 

آخرشم خودمم جوابمو مینویسم............!


 حالا جوابای خودم!!!!:


 1-خونه ی یکی بودم لیوانه شربتو چپی کردم واقعا بدترین سوتیم بود!

2-  خیلی ضایع شدم! بدترین دفعش هم یادم نیست از بس که زیادن........

3- نباد به یکی محل میذاشتم محل دادم پرو شد!

4-آهنگ دیوار محسن یاحقی!

5- واقیتش خوشحال میرم یکیو ببینم!

6- با هیچکی حرف نزنمو تنها باشم و اهنگ گوش بدم!

7- بماند!

8-اینم بماند!

9- چیز مورد علاقه ای ندارم!

10- تا حالا که نیفتاده!

8-



+ نوشته شده در  پنجشنبه یازدهم خرداد 1391ساعت 14:41  توسط   | 

لیست کامل کد پیشواز همراه اول

جدیدترین کدهای آوای انتظار همراه اول

۳۰۱۷۷   یه چکه ماه    علیرضا افتخاری  ۳۰  روز    ۵۰۰۰ ریال
۳۰۲۰۰   یه لحظه چشمات رو ببند   گروه هفت  ۳۰  روز    ۵۰۰۰ ریال
۳۰۱۴۷   یه امشب فکرکن   حامد طاها ۳۰  روز    ۵۰۰۰ ریال
۱۰۱۲۵   یلدا   اقتباسی ۳۰  روز    ۵۰۰۰ ریال
۱۰۲۰۷   یاد چوب خیزران   علیمی ۳۰  روز    ۵۰۰۰ ریال
۳۰۱۹۷   یاد تو ۲   مانی رهنما  ۳۰  روز    ۵۰۰۰ ریال
۳۰۱۹۶   یاد تو ۱   مانی رهنما  ۳۰  روز    ۵۰۰۰ ریال
۳۰۲۴۲   یا لیتنی کنا معک    محمود کریمی  ۳۰  روز    ۵۰۰۰ ریال
۱۰۲۱۵   یا رقیه   طاهری ۳۰  روز    ۵۰۰۰ ریال
۳۰۱۲۰   گیتار ۹   بیکلام ۳۰  روز    ۵۰۰۰ ریال
۳۰۱۱۹   گیتار ۷   بیکلام ۳۰  روز    ۵۰۰۰ ریال
۲۰۰۷۳   گیتار ۶   اقتباسی ۳۰  روز    ۵۰۰۰ ریال
۲۰۰۷۱   گیتار ۴   اقتباسی ۳۰  روز    ۵۰۰۰ ریال
۲۰۰۷۰   گیتار ۳   اقتباسی ۳۰  روز    ۵۰۰۰ ریال
۲۰۰۶۹   گیتار ۲   اقتباسی ۳۰  روز    ۵۰۰۰ ریال
۱۰۲۴۸   گیتار ۱   اقتباسی ۳۰  روز    ۵۰۰۰ ریال
۲۰۰۷۲   گیتار   اقتباسی ۳۰  روز    ۵۰۰۰ ریال
۳۰۲۰۶   گل پامچال    فریبرزلاچینی  ۳۰  روز    ۵۰۰۰ ریال
۳۰۱۴۶   گل لاله    مهدی نیکخواه  ۳۰  روز    ۵۰۰۰ ریال
۳۰۰۸۵   گل سرخ و ارغوانی   سلحشور ۳۰  روز    ۵۰۰۰ ریال
۳۰۰۸۱   گل ارغوانم   علیمی ۳۰  روز    ۵۰۰۰ ریال
۳۰۱۶۸   کوچ    پدرام محبوبیان  ۳۰  روز    ۵۰۰۰ ریال
۳۰۲۴۴   کوفه شهر بی وفا   سیب سرخی  ۳۰  روز    ۵۰۰۰ ریال
۱۰۲۰۳   کشته لب تشنه   فخری ۳۰  روز    ۵۰۰۰ ریال
۳۰۲۰۱   کاشکی    محسن چاوو شی  ۳۰  روز    ۵۰۰۰ ریال
۳۰۲۵۸   چون آهوی اسیرم    داود سرداری  ۳۰  روز    ۵۰۰۰ ریال
۳۰۲۶۸   چهار مضراب تصنیف بیات    سالار عقیلی  ۳۰  روز    ۵۰۰۰ ریال
۳۰۲۰۸   چشمهای تو    فتحعلی اویسی  ۳۰  روز    ۵۰۰۰ ریال
۱۰۱۹۷   چشمام به چشم تو   کریمی ۳۰  روز    ۵۰۰۰ ریال
۳۰۲۱۲   چشم سیاه ۱   علیرضا اویسی  ۳۰  روز    ۵۰۰۰ ریال
۳۰۱۷۱   چشم به راه    علیرضا افتخاری  ۳۰  روز    ۵۰۰۰ ریال
۱۰۲۱۴   چراغ شب تیره   فخری ۳۰  روز    ۵۰۰۰ ریال
۱۰۱۴۵   چرا عمو عباس دیر کرد   ملاباسم ۳۰  روز    ۵۰۰۰ ریال
۱۰۱۵۶   پیانو۹   اقتباسی ۳۰  روز    ۵۰۰۰ ریال
۱۰۱۵۵   پیانو۸   اقتباسی ۳۰  روز    ۵۰۰۰ ریال
۱۰۱۵۴   پیانو۶   اقتباسی ۳۰  روز    ۵۰۰۰ ریال
۱۰۱۵۳   پیانو۵   اقتباسی ۳۰  روز    ۵۰۰۰ ریال
۱۰۱۵۲   پیانو۴   اقتباسی ۳۰  روز    ۵۰۰۰ ریال
۱۰۱۵۱   پیانو۳   اقتباسی ۳۰  روز    ۵۰۰۰ ریال
۱۰۱۵۰   پیانو۲   اقتباسی ۳۰  روز    ۵۰۰۰ ریال
۳۰۰۶۱   پیانو۱۹   اقتباسی ۳۰  روز    ۵۰۰۰ ریال
۳۰۰۶۰   پیانو۱۸   اقتباسی ۳۰  روز    ۵۰۰۰ ریال
۲۰۰۷۸   پیانو۱۶   اقتباسی ۳۰  روز    ۵۰۰۰ ریال
۲۰۰۷۷   پیانو۱۵   اقتباسی ۳۰  روز    ۵۰۰۰ ریال
۲۰۰۷۶   پیانو۱۴   اقتباسی ۳۰  روز    ۵۰۰۰ ریال
۲۰۰۷۵   پیانو۱۳   اقتباسی ۳۰  روز    ۵۰۰۰ ریال
۲۰۰۷۴   پیانو۱۲   اقتباسی ۳۰  روز    ۵۰۰۰ ریال
۱۰۱۵۸   پیانو۱۱   اقتباسی ۳۰  روز    ۵۰۰۰ ریال
۱۰۱۵۷   پیانو۱۰   اقتباسی ۳۰  روز    ۵۰۰۰ ریال
۱۰۱۴۹   پیانو۱   اقتباسی ۳۰  روز    ۵۰۰۰ ریال
۳۰۰۵۹   پیانو   اقتباسی ۳۰  روز    ۵۰۰۰ ریال
۱۰۱۶۳   پلنگ صورتی   اقتباسی ۳۰  روز    ۵۰۰۰ ریال
۳۰۱۴۰   پریزاد   حامد طاها ۳۰  روز    ۵۰۰۰ ریال
۳۰۰۷۹   پرستوی مهاجرم   خلج ۳۰  روز    ۵۰۰۰ ریال
۱۰۱۸۶   پرستوی سفیدم   کریمی ۳۰  روز    ۵۰۰۰ ریال
۱۰۱۶۲   پت و مت   اقتباسی ۳۰  روز    ۵۰۰۰ ریال
۱۰۰۶۷   پاپیون   اقتباسی ۳۰  روز    ۵۰۰۰ ریال
۳۰۲۵۲   یا رقیه    شیرزاد ۳۰  روز    ۵۰۰۰ ریال
۳۰۱۸۹   ولایت عشق۲   محمد اصفهانی  ۳۰  روز    ۵۰۰۰ ریال
۳۰۱۸۸   ولایت عشق ۱   محمد اصفهانی  ۳۰  روز    ۵۰۰۰ ریال
۱۰۲۱۶   وای از درد خرابه   طاهری ۳۰  روز    ۵۰۰۰ ریال
۳۰۲۲۱   واست می میرم    گروه هفت  ۳۰  روز    ۵۰۰۰ ریال
۳۰۲۴۷   وارث اعطینا   سلحشور  ۳۰  روز    ۵۰۰۰ ریال
۳۰۰۹۶   هیاهوی ملک   محمد زمانی ۳۰  روز    ۵۰۰۰ ریال
۳۰۱۶۰   همه چیم تو    رضا عنایتی  ۳۰  روز    ۵۰۰۰ ریال
۱۰۰۶۶   هرکول پوارو   اقتباسی ۳۰  روز    ۵۰۰۰ ریال
۳۰۱۶۳   هجرت    حمید طالب زاده  ۳۰  روز    ۵۰۰۰ ریال
۳۰۱۳۶   نگاهم کن    مهدی نیکخواه  ۳۰  روز    ۵۰۰۰ ریال
۳۰۱۷۵   نگاه قشنگ    علیرضا افتخاری  ۳۰  روز    ۵۰۰۰ ریال
۳۰۱۴۲   نیایش    حامد طاها ۳۰  روز    ۵۰۰۰ ریال
۳۰۲۳۲   نورخورشید   فرمان فتحعلیان  ۳۰  روز    ۵۰۰۰ ریال
۳۰۱۷۴   نورخدا   علیرضا افتخاری  ۳۰  روز    ۵۰۰۰ ریال
۱۰۱۶۱   نل   اقتباسی ۳۰  روز    ۵۰۰۰ ریال
۳۰۱۴۵   نفس    حامد طاها ۳۰  روز    ۵۰۰۰ ریال
۱۰۱۸۵   ندیدمت این غصه کم نیست آقا   کریمی ۳۰  روز    ۵۰۰۰ ریال
۱۰۱۰۵   ناوارو   اقتباسی ۳۰  روز    ۵۰۰۰ ریال
۳۰۲۱۶   ناجی    محمد اصفهانی  ۳۰  روز    ۵۰۰۰ ریال
۱۰۱۸۴   میروم به آخرین سفر   کریمی ۳۰  روز    ۵۰۰۰ ریال
۱۰۱۵۹   میتی کومون   اقتباسی ۳۰  روز    ۵۰۰۰ ریال
۳۰۱۵۸   مگه نه    حمید طالب زاده  ۳۰  روز    ۵۰۰۰ ریال
۳۰۲۲۸   مولا علی جان    گروه آرین  ۳۰  روز    ۵۰۰۰ ریال
۱۰۰۹۶   موزارت   اقتباسی ۳۰  روز    ۵۰۰۰ ریال
۳۰۲۵۰   منو دل کندن    هلالی  ۳۰  روز    ۵۰۰۰ ریال
۱۰۱۹۹   من نمردم که تو تنهایی   کریمی ۳۰  روز    ۵۰۰۰ ریال
۳۰۲۵۹   من الذی ایطمنی    داود سرداری  ۳۰  روز    ۵۰۰۰ ریال
۳۰۱۹۴   معجزه    محمد اصفهانی  ۳۰  روز    ۵۰۰۰ ریال
۳۰۲۵۴   مظلوم کربلا   امیرعباس  ۳۰  روز    ۵۰۰۰ ریال
۱۰۲۱۷   مسلم دیگه کسی رو نداره   طاهری ۳۰  روز    ۵۰۰۰ ریال
۳۰۰۷۵   مرو قرار حیدر   کریمی ۳۰  روز    ۵۰۰۰ ریال
۳۰۱۴۳   مرحله    حامد طاها ۳۰  روز    ۵۰۰۰ ریال
۱۰۱۸۳   مرا بابا حسینی تربیت کرده   حدادیان ۳۰  روز    ۵۰۰۰ ریال
۱۰۱۴۸   مداحی   جواد مقدم ۳۰  روز    ۵۰۰۰ ریال
۱۰۱۴۷   محمد   سامی یوسف ۳۰  روز    ۵۰۰۰ ریال
۱۰۱۸۲   ماهم برون فتاده   کریمی ۳۰  روز    ۵۰۰۰ ریال
۳۰۰۷۳   مادرم فاطمه   اکبری ۳۰  روز    ۵۰۰۰ ریال
۳۰۰۷۶   مادر جوونم   کریمی ۳۰  روز    ۵۰۰۰ ریال
۱۰۱۴۱   مادر به زبان انگلیسی   سامی یوسف ۳۰  روز    ۵۰۰۰ ریال
۳۰۱۸۵   مادر    هامون  ۳۰  روز    ۵۰۰۰ ریال
۱۰۱۴۲   مادر   سامی یوسف ۳۰  روز    ۵۰۰۰ ریال
۳۰۱۳۳   مادر   مهدی نیکخواه  ۳۰  روز    ۵۰۰۰ ریال
۱۰۲۰۶   لک لبیک   بنی فاطمه ۳۰  روز    ۵۰۰۰ ریال
۱۰۰۶۵   لوسین   اقتباسی ۳۰  روز    ۵۰۰۰ ریال
۳۰۱۸۳   لطفاً    عمران طاهری  ۳۰  روز    ۵۰۰۰ ریال
۱۰۲۱۸   لبیک یا حسین   میرداماد ۳۰  روز    ۵۰۰۰ ریال
۳۰۲۳۰   لافتی الا علی (ویژه عیدغدیرخم )   محمود کریمی  ۳۰  روز    ۵۰۰۰ ریال
۱۰۱۱۱   قشنگترین بابای دنیا   کریمی ۳۰  روز    ۵۰۰۰ ریال
۳۰۱۱۱   فلوت   بیکلام ۳۰  روز    ۵۰۰۰ ریال
۳۰۲۶۵   فراق    علیرضا قربانی  ۳۰  روز    ۵۰۰۰ ریال
۳۰۰۸۰   فاطمه یعنی تمام هستیم   میرداماد ۳۰  روز    ۵۰۰۰ ریال
۳۰۰۷۲   فاطمه خدا کنه از رو زمین پاشی   اکبری ۳۰  روز    ۵۰۰۰ ریال
۱۰۱۸۰   غضب نگاهش حیدریه   کریمی ۳۰  روز    ۵۰۰۰ ریال
۳۰۰۸۲   غروب مدینه چه دلگیره   علیمی ۳۰  روز    ۵۰۰۰ ریال
۳۰۲۳۹   عموم عباس    شاهین آرین  ۳۰  روز    ۵۰۰۰ ریال
۳۰۲۴۳   عمو عمو آب آب    علیمی  ۳۰  روز    ۵۰۰۰ ریال
۱۰۱۰۶   عمو عباس   بنی فاطمه ۳۰  روز    ۵۰۰۰ ریال
۱۰۱۷۵   عمو حسین جانم   طاهری ۳۰  روز    ۵۰۰۰ ریال
۳۰۲۳۶   عمه بابایم کجاست ۲   کویتی پور  ۳۰  روز    ۵۰۰۰ ریال
۳۰۲۳۵   عمه بابایم کجاست ۱   کویتی پور  ۳۰  روز    ۵۰۰۰ ریال
۳۰۲۳۳   علی علی (مولودی )   ملاباسم  ۳۰  روز    ۵۰۰۰ ریال
۳۰۲۲۷   علی را وصف در باور نیاید   محمد اصفهانی  ۳۰  روز    ۵۰۰۰ ریال
۱۰۱۹۲   علی اکبر لیلا   حدادیان ۳۰  روز    ۵۰۰۰ ریال
۳۰۲۳۸   علی اصغر    علی عبدالمالکی  ۳۰  روز    ۵۰۰۰ ریال
۳۰۲۲۵   علی بود   سید خلیل عالی نژاد ۳۰  روز    ۵۰۰۰ ریال
۳۰۲۴۹   علمدار نیامد   داود سرداری  ۳۰  روز    ۵۰۰۰ ریال
۳۰۲۴۸   علمدار (به زبان لری )   علی جهان آرا  ۳۰  روز    ۵۰۰۰ ریال
۳۰۰۷۸   عشق یعنی ۲   کریمی ۳۰  روز    ۵۰۰۰ ریال
۳۰۰۷۷   عشق یعنی ۱   کریمی ۳۰  روز    ۵۰۰۰ ریال
۳۰۲۱۰   عذاب دوست داشتن ۲   علی لهراسبی  ۳۰  روز    ۵۰۰۰ ریال
۳۰۲۰۹   عذاب دوست داشتن ۱   علی لهراسبی  ۳۰  روز    ۵۰۰۰ ریال
۳۰۱۵۶   عاشقت داره میره    رضا هاشمیان  ۳۰  روز    ۵۰۰۰ ریال
۳۰۱۹۰   ضامن آهو   حمید غلامعلی  ۳۰  روز    ۵۰۰۰ ریال
۱۰۱۴۶   صلوات   سامی یوسف ۳۰  روز    ۵۰۰۰ ریال
۳۰۱۰۷   صلوات   ملاباسم ۳۰  روز    ۵۰۰۰ ریال
۳۰۱۵۱   صدای من    سهیل تهرانی  ۳۰  روز    ۵۰۰۰ ریال
۱۰۱۹۰   شب تاره   کریمی ۳۰  روز    ۵۰۰۰ ریال
۳۰۱۹۸   سپیده    شهرام ناظری  ۳۰  روز    ۵۰۰۰ ریال
۱۰۲۰۱   سوزسوز گارداشیم   کریمی ۳۰  روز    ۵۰۰۰ ریال
۱۰۱۶۷   سوره مریم   عبدالباسط ۳۰  روز    ۵۰۰۰ ریال
۳۰۲۵۵   سوره فجر    عبدالباسط  ۳۰  روز    ۵۰۰۰ ریال
۱۰۱۶۶   سوره فتح   عبدالباسط ۳۰  روز    ۵۰۰۰ ریال
۱۰۱۶۹   سوره شورا   عبدالباسط ۳۰  روز    ۵۰۰۰ ریال
۱۰۱۶۸   سوره حشر   عبدالباسط ۳۰  روز    ۵۰۰۰ ریال
۱۰۱۷۱   سوره الرحمن۱   عبدالباسط ۳۰  روز    ۵۰۰۰ ریال
۱۰۱۷۰   سوره الرحمن   عبدالباسط ۳۰  روز    ۵۰۰۰ ریال
۳۰۲۳۱   سلطان طریقت    فرمان فتحعلیان  ۳۰  روز    ۵۰۰۰ ریال
۳۰۰۷۱   سلام بابا دیگه بی جوابه   اکبری ۳۰  روز    ۵۰۰۰ ریال
۳۰۱۹۹   سلام آخر ۱   احسان خواجه امیری  ۳۰  روز    ۵۰۰۰ ریال
۳۰۲۴۶   سقا و میر لشکرمن    خلج  ۳۰  روز    ۵۰۰۰ ریال
۳۰۲۵۷   سفینه النجاه   داود سرداری  ۳۰  روز    ۵۰۰۰ ریال
۳۰۲۱۹   ستاره    گروه هفت  ۳۰  روز    ۵۰۰۰ ریال
۳۰۰۵۸   ساکسیفون   اقتباسی ۳۰  روز    ۵۰۰۰ ریال
۱۰۱۹۶   ساقی قلبش در تب و تاب   سیب سرخی ۳۰  روز    ۵۰۰۰ ریال
۱۰۲۰۰   زینب سنه قربان   کریمی ۳۰  روز    ۵۰۰۰ ریال
۳۰۱۶۲   زمستون    پوژنگ پروازی  ۳۰  روز    ۵۰۰۰ ریال
۳۰۱۵۹   ریشه    حمید طالب زاده  ۳۰  روز    ۵۰۰۰ ریال
۳۰۰۸۴   روضه تو مسجد و دیر منه   علیمی ۳۰  روز    ۵۰۰۰ ریال
۳۰۲۶۴   رسوای زمانه   علیرضا قربانی  ۳۰  روز    ۵۰۰۰ ریال
۳۰۲۱۵   رستگاران    محمد اصفهانی  ۳۰  روز    ۵۰۰۰ ریال
۳۰۲۶۷   راز دل    علیرضا قربانی  ۳۰  روز    ۵۰۰۰ ریال
۳۰۲۴۰   دو تا داداش    علیرضا طلیسچی ۳۰  روز    ۵۰۰۰ ریال
۱۰۱۹۸   دو بچه شیر   کریمی ۳۰  روز    ۵۰۰۰ ریال
۳۰۲۰۲   دلم گرفته    امین رستمی  ۳۰  روز    ۵۰۰۰ ریال
۱۰۲۰۴   دلا خون حسین عرش زمین است   فخری ۳۰  روز    ۵۰۰۰ ریال
۳۰۲۲۳   دل شوره ۲   محسن چاووشی  ۳۰  روز    ۵۰۰۰ ریال
۳۰۲۲۲   دل شوره ۱   محسن چاووشی  ۳۰  روز    ۵۰۰۰ ریال
۱۰۱۸۹   دل سوختگان   کریمی ۳۰  روز    ۵۰۰۰ ریال
۳۰۱۸۷   دستهای خالیم    علیرضا کبریایی  ۳۰  روز    ۵۰۰۰ ریال
۳۰۲۱۷   دریاچه مرده    محسن چاووشی  ۳۰  روز    ۵۰۰۰ ریال
۳۰۱۶۱   دارم عاشق می شم    پژمان کلانی  ۳۰  روز    ۵۰۰۰ ریال
۳۰۱۹۳   خورشید   محمداصفهانی  ۳۰  روز    ۵۰۰۰ ریال
۳۰۱۸۴   خوب من    ابراهیم توکلی  ۳۰  روز    ۵۰۰۰ ریال
۳۰۱۶۹   خواب جاده ها (امام زمان عج )   علی آه نک  ۳۰  روز    ۵۰۰۰ ریال
۳۰۱۶۷   خدایا   پیام مقامی  ۳۰  روز    ۵۰۰۰ ریال
۳۰۱۳۹   خداخافظ ۲   مهدی نیکخواه  ۳۰  روز    ۵۰۰۰ ریال
۳۰۱۳۸   خداحافظ ۱   مهدی نیکخواه  ۳۰  روز    ۵۰۰۰ ریال
۳۰۱۸۶   خدا چرا عاشق شدم    محمد حشتمی  ۳۰  روز    ۵۰۰۰ ریال
۱۰۲۰۲   حیدر بابا   هلالی ۳۰  روز    ۵۰۰۰ ریال
۱۰۲۱۱   حی علی العزا   طاهری ۳۰  روز    ۵۰۰۰ ریال
۱۰۱۸۱   حسین فرزند پیغمبر   طاهری ۳۰  روز    ۵۰۰۰ ریال
۳۰۲۱۸   حراج    محسن چاووشی  ۳۰  روز    ۵۰۰۰ ریال
۳۰۰۷۴   جای گل یاس گلدونه   کریمی ۳۰  روز    ۵۰۰۰ ریال
۳۰۲۰۵   جان مریم   فریبرز لاچینی  ۳۰  روز    ۵۰۰۰ ریال
۳۰۱۶۴   تومیدونی    ادریس منصوری  ۳۰  روز    ۵۰۰۰ ریال
۳۰۰۸۳   تو نفس میزدی من ز نفس افتادم   علیمی ۳۰  روز    ۵۰۰۰ ریال
۳۰۰۸۶   تو به طوفان بلا نوحم بودی   علیمی ۳۰  روز    ۵۰۰۰ ریال
۳۰۲۶۱   تصنیف شوشتری    سالار عقیلی  ۳۰  روز    ۵۰۰۰ ریال
۳۰۲۶۶   تصنیف ابو عطا    سالار عقیلی  ۳۰  روز    ۵۰۰۰ ریال
۳۰۲۶۳   تصنیف همایون ۲   سالار عقیلی  ۳۰  روز    ۵۰۰۰ ریال
۳۰۲۶۲   تصنیف همایون ۱   سالارعقیلی  ۳۰  روز    ۵۰۰۰ ریال
۱۰۱۸۷   تازه مهمان رقیه   طاهری ۳۰  روز    ۵۰۰۰ ریال
۱۰۲۰۵   بیا تا سیب سرخ رو بو کنیم   بنی فاطمه ۳۰  روز    ۵۰۰۰ ریال
۳۰۱۹۲   بی واژه    محمد اصفهانی  ۳۰  روز    ۵۰۰۰ ریال
۳۰۲۰۷   بی من نرو    علیرضا اویسی  ۳۰  روز    ۵۰۰۰ ریال
۳۰۲۴۵   بی تو عاشق بودن زیبانیست    میرداماد  ۳۰  روز    ۵۰۰۰ ریال
۳۰۱۵۷   بی تفاوت    سعیدقاسمی  ۳۰  روز    ۵۰۰۰ ریال
۳۰۱۸۱   بگو جو نتم    محمد یاوری  ۳۰  روز    ۵۰۰۰ ریال
۱۰۲۱۰   بگو بابا   بنی فاطمه ۳۰  روز    ۵۰۰۰ ریال
۱۰۱۰۹   بوی سیب   بنی فاطمه ۳۰  روز    ۵۰۰۰ ریال
۱۰۲۲۵   بهمن ۲۲   گروه سرود ۳۰  روز    ۵۰۰۰ ریال
۳۰۱۷۰   بهترین ترانه    کیارش حسن زاده  ۳۰  روز    ۵۰۰۰ ریال
۳۰۱۵۲   به من بگو   سهیل تهرانی  ۳۰  روز    ۵۰۰۰ ریال
۱۰۱۷۷   به دلم برات شده   کریمی ۳۰  روز    ۵۰۰۰ ریال
۱۰۱۹۱   به خدا دنیا رو نمی خوام   طاهری ۳۰  روز    ۵۰۰۰ ریال
۱۰۱۷۸   به خدا با دست بسته ام   کریمی ۳۰  روز    ۵۰۰۰ ریال
۳۰۲۱۴   بعد از رفتنت ۲   علی لهراسبی  ۳۰  روز    ۵۰۰۰ ریال
۳۰۲۱۳   بعد از رفتنت ۱   علی لهراسبی  ۳۰  روز    ۵۰۰۰ ریال
۳۰۱۷۳   بردی از یادم    علیرضا افتخاری  ۳۰  روز    ۵۰۰۰ ریال
۳۰۱۵۰   باورم کن    سهیل تهرانی  ۳۰  روز    ۵۰۰۰ ریال
۳۰۲۰۳   باور نمی کنم    احسان خواجه امیری  ۳۰  روز    ۵۰۰۰ ریال
۳۰۱۵۳   باور ندارم   سهیل تهرانی  ۳۰  روز    ۵۰۰۰ ریال
۳۰۱۶۶   باور    پیام مقامی ۳۰  روز    ۵۰۰۰ ریال
۳۰۲۲۴   بازارخرمشهر    محسن چاووشی  ۳۰  روز    ۵۰۰۰ ریال
۳۰۲۲۶   بابا حیدر   فرمان فتحعلیان  ۳۰  روز    ۵۰۰۰ ریال
۱۰۱۷۶   با هر نفس پر میزنم   کریمی ۳۰  روز    ۵۰۰۰ ریال
۳۰۱۳۷   با تو باشم    مهدی نیکخواه  ۳۰  روز    ۵۰۰۰ ریال
۳۰۱۸۰   ایران من    محمد یاوری  ۳۰  روز    ۵۰۰۰ ریال
۳۰۲۵۱   ای اکبرم    داریوش رحیمی  ۳۰  روز    ۵۰۰۰ ریال
۳۰۲۱۱   ای آدما    علیرضا اویسی  ۳۰  روز    ۵۰۰۰ ریال
۳۰۱۴۸   اگه برگردی ببینی    حامد طاها ۳۰  روز    ۵۰۰۰ ریال
۳۰۲۲۰   اگه باشی    محمد اصفهانی  ۳۰  روز    ۵۰۰۰ ریال
۳۰۲۳۴   این حسین کیست ؟   کویتی پور  ۳۰  روز    ۵۰۰۰ ریال
۳۰۱۷۸   ای ایران    غلامحسین بنان  ۳۰  روز    ۵۰۰۰ ریال
۳۰۱۴۹   انتظار    سهیل تهرانی  ۳۰  روز    ۵۰۰۰ ریال
۳۰۱۷۲   انتظار    علیرضا افتخاری  ۳۰  روز    ۵۰۰۰ ریال
۳۰۱۸۲   انتظار    مهرزاد خیری  ۳۰  روز    ۵۰۰۰ ریال
۳۰۲۲۹   امشب شب عشق (ویژه عید غدیر خم )   محمود کریمی  ۳۰  روز    ۵۰۰۰ ریال
۱۰۲۲۸   الله الله توپناهی بر ضعیفان ۱   گروه سرود ۳۰  روز    ۵۰۰۰ ریال
۱۰۱۴۴   الله   سامی یوسف ۳۰  روز    ۵۰۰۰ ریال
۳۰۲۴۱   السلام ای سربریده یا قتیل العبرات    محمود کریمی  ۳۰  روز    ۵۰۰۰ ریال
۳۰۱۹۱   اسیری    محسن چاوشی  ۳۰  روز    ۵۰۰۰ ریال
۳۰۲۶۰   از من بگذر    علیرضا قربانی  ۳۰  روز    ۵۰۰۰ ریال
۱۰۱۶۴   از سرزمینهای شمالی   اقتباسی ۳۰  روز    ۵۰۰۰ ریال
۱۰۲۱۳   اربعین   فخری ۳۰  روز    ۵۰۰۰ ریال
۱۰۱۷۳   ابوالفضل شیرین ترین یار حسین   کریمی ۳۰  روز    ۵۰۰۰ ریال
۳۰۱۵۴   أخرین حرف   سهیل تهرانی  ۳۰  روز    ۵۰۰۰ ریال
۳۰۰۷۰   آهنگ   بیکلام ۳۰  روز    ۵۰۰۰ ریال
۱۰۱۶۰   آنشرلی   اقتباسی ۳۰  روز    ۵۰۰۰ ریال
۱۰۲۱۲   آقای من دنیای من   هلالی ۳۰  روز    ۵۰۰۰ ریال
۱۰۱۷۴   آقام علی مظلومه   کریمی ۳۰  روز    ۵۰۰۰ ریال
۱۰۲۰۹   آقام آقام   طاهری ۳۰  روز    ۵۰۰۰ ریال
۳۰۲۳۷   آسمون غریب    مصطفی یگانه  ۳۰  روز    ۵۰۰۰ ریال
۳۰۱۴۱   آسمون   حامدطاها ۳۰  روز    ۵۰۰۰ ریال
۳۰۱۶۵   آروم نشد با حرفام    ادریس منصوری  ۳۰  روز    ۵۰۰۰ ریال
۳۰۱۵۵   آروم آروم    سهراب پاکزاد و امیر طبری ۳۰  روز    ۵۰۰۰ ریال
۱۰۲۰۸   آرام جان لیلا   علیمی ۳۰  روز    ۵۰۰۰ ریال
۳۰۲۰۴   آتش    شهرام ناظری  ۳۰  روز    ۵۰۰۰ ریال
۱۰۱۷۲   آبروی عالم   طاهری ۳۰

* خرید آهنگ

  مشترکین با استفاده از یکی از روشهای ۱٫ پیام کوتاه (SMS) ،۲٫ تلفن گویا(IVR)، ۳٫ سایت آوای انتظار همراه اول (rbt.mci.ir// :http) می توانند نسبت به خرید آهنگ (با قیمت هر آهنگ ماهیانه ۵۰۰۰ریال) اقدام نمایند.

۱- پیام کوتاه (SMS)

  مشترکین می توانند جهت دریافت کدهای چند آهنگ پر متقاضی سرویس آوای انتظار یک پیام کوتاه بدون متن به شماره ۸۹۸۹ ارسال نمایند.

مشترکین به منظور خرید آهنگ می توانند ” کد آهنگ ” مورد نظر را بصورت لاتین به شماره ۸۹۸۹ ارسال نمایند.

برای مثال: ارسال کد آهنگ “۲۰۰۶۹ ” به شماره ۸۹۸۹٫

۲- تلفن گویا (IVR)

   مشترکین می توانند برای خرید آهنگ با استفاده از گوشی تلفن همراه خود با سامانه اطلاع رسانی ۰۹۹۹۰ (بصورت رایگان) تماس گرفته و با انتخاب منوی خدمات غیرحضوری، سرویسهای جدید، سرویس آوای انتظار و فشردن کلید ۱، کد آهنگ مورد نظر خود را وارد نموده و سپس کلید مربع را انتخاب و خرید خود را تکمیل نمایند.

۳- پرتال (Portal)

  ابتدا وارد سایت آوای انتظار (rbt.mci.ir) شده و از منوی ” ثبت نام ” برای دریافت نام کاربری و رمز عبور اقدام نمایند. برای این منظور شماره تلفن همراه را وارد می نمایند. یک پیام کوتاه حاوی رمز عبور برای مشترک ارسال میگردد .سپس وارد سایت آوای انتظار همراه اول شده و پس از وارد نمودن نام کاربری (شماره تلفن همراه بدون ۰ مثال :۹۱۲۳۴۵۶۷۸۹) و رمز عبور به صفحه اصلی وارد و پس از شنیدن آهنگ ها و انتخاب آهنگ مورد نظر ، دکمه خرید را کلیک نمایند.

+ نوشته شده در  پنجشنبه یازدهم خرداد 1391ساعت 14:38  توسط   | 

چهارشنبه سوری

 
با توجه به نزدیک شدن چهارشنبه سوری

قبل از پریدن از روی آتش به موارد زیر توجه کنید :

۱ سایز خشتک

۲ زاویه پرش

۳ استفاده از شورت مامان دوز در زیر شلوار

۴ دوری از هر گونه هیجان و جو زدگی علی الخصوص جلوی دخترا

۵ فاصله مناسب تا شعله های آتش در هنگام پرش

۶ توکل به خدا

آبروی شما آبروی ماست …. ستاد پیشگیری از حوادث غیر مترقبه !



+ نوشته شده در  پنجشنبه یازدهم خرداد 1391ساعت 14:33  توسط   | 

بدم میاد

 

اونقدر از بعضی پسرا بدم میاد که با لبخند یا یه نگاه دختر می خوان برن بهش شماره بدن یا به قول خودشون مخشو بزنن .

بعضیا واقعا بی جنبن .

یا بعضی دخترایی که حاضرن واسه نگاه کردن پسرا هر کاری بکنن

از جفتشون بدم میاد

یا بعضیا که حاضرن واسه پول هر غلطی بکن

از اذیت آزار حیوونا بگیر تا خیلی کارای کثیف دیگه .

لعنت به همه اونایی که حیوونا رو اذیت می کنن .

----------------------------------------------------------------

یا آدمایی که خودشونو واسه دیگران می گیرن

و البته کسایی که محبتو درک نمی کنن و در برابر دلسوزی به طرف مقابل توهین می کنن.




+ نوشته شده در  پنجشنبه یازدهم خرداد 1391ساعت 14:29  توسط   | 

سیف آباد-لاشار

با سلام در اين كار ممكنه بعضي از رديف و قافيه ها با هم مطابقت نداشته باشه شما به بزرگواري خودتون ببخشيد.

سلام اي بغض تو سينه / سلام اي آه ديرينه / سلام روزاي تلخ دِه / سلام بر مردم بي كينه

بعضي از دوستان و بدخواهان در تعجب اند / كه چرا جاسم شعر مي خونه /

چرا از حرف هاي اجتماع خرده مي گيره ؟/ چونكه جاسم با دروغ و تعصب بي جا سخت درگيره /

به هركسي نگاه كنيم با صراحت دروغ ميگه /به هر كسي نگاه كنيم در ظاهربه نام طايفه و مذهب/

با تعصب بي جا حرفهايش رو / در فكرها مي گنجونه/

بعضي با كينه و بي كينه مي گند كه جاسم بازهم بخون/باشه تو يك لحظه بدون آقا بالاسر اينا رو بخون/

چشماتو باز كن و يه لحظه به فكر خود باش / نكن دوستي با اراذل و اوباش /

هر بيت بي قافيه من هم هست ذكر يك درد / پس گوش كن تو هم مثل يك مرد /

جز اين ندارم يه فكر بهتر /از افرادي بگم كه شدند الگوي برتر/

از آقاياني كه  /مي فروشند همه را به سادگي يه پَر/

انتظار داري چه چيزي از فكر من برآد / بجز حرف هايي كه هيچ كس ازش بر نمي آد/

آره عزيز همه حقيقته /ولي حقيقتي كه تحريمه از سوی بعضي مردم بي سواد/

تو هم مثل مني / تو هم درد كمتري نداري / درد تو اينه كه تقليد رو پيشه داري /

من هم ميخوام كه از چيزهاي خوب تعريف كنم /اما يه چيز خوب بيار تا من ازش تمجيد كنم /

از چي بگم ؟

خدا از اين بنده هاي خسته / از ملا و معلم و مردم فكر بسته /

از مردماني كه بد رو به خوب تشبيه مي كنند / از مردماني كه فقط از يه قشر احمق حمايت مي كنند/

از مردماني كه براي رفتن به مسجد هم مجوز مي خواند / از مردماني كه براي دين و مذهب هم پارتي و پول ميخواند/

از دهياري كه بجاي كار و خدمت به ريش مردم مي خنده /از دهياري كه بجاي آباداني و تزئينِ دِه به بعضي امكانات فراوان مي ده /

از معلم هايي كه بجاي گسترش فرهنگ ،بي فرهنگي رو رواج ميدند /از معلم هايي كه براي رسيدن به پست ومقام از كار نبوي شون پشت كردند /

از شركتي كه بجاي نفت به مردم گازوئيل ميده / از منبع آبي كه از ۲۴ ساعت ۴۵ دقيقه آب ميده /

از خانه بهداشتي كه به بهانه هاي مختلف تعطيله / از كوچه هايي كه بجاي گُل پر آشغاله /

از چي بگم؟

ازكودكاني كه براي تفريح / بايد برند با باباشون به پارك اسپكه / از كودكاني كه براي بازي / بايد پاشون بريده بشه در شيشه و آشغال /

يا  بگم از مادراني كه براي سوزاندن آشغال / هر لحظه ممكنه كه آتيش بگيره دامنشون /

تو به من بگو    ......................... از چي بگم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

شايد قصه دوست داري ؟! / مثل قصه ظلم يزيد و فرعون / اگه قصه تلخه ‘ گناه واقعيت /پس تو هم نگو از نمرود و شيطنت/

در آخر :

توي ده آبادی ما بی شما روزهای شادی نیست / شما دنیای مایید اما به دنیا اعتمادی نیست.

+ نوشته شده در  پنجشنبه یازدهم خرداد 1391ساعت 14:7  توسط   | 

در مورد شهرستان های استان سیستان و بلوچستان

خاش یکی از شهرهای خوش آب و هوای استان بلوچستان می باشد که در مرکز این استان قرار دارد این شهرستان از شمال با زاهدان از طرف جنوب غرب با ایرانشهر و از طرف جنوب شرق با سراوان و از طرف غرب با استان کرمان و در نهایت  از طرف شرق با کشور پاکستان هم مرز می باشد.

اطراف این شهرستان را کوههای بلند فرا گرفته اند و قله ی بلند استان،یعنی تفتان در نزدیکی این شهرستان قرار دارد . این شهرستان دارای ۲ دانشگاه می باشد یکی دانشگاه آزاد اسلامی و دیگری دانشگاه پیام نور

اغلب مردم این شهر بلوچ هستند و زبان آنها بلوچی می باشد و مردم این شهر از طوایف گوناگونی تشکیل شده اند ؟

که می توان از طوایف مشهور  و سرشناس این شهرستان طوایف زیر را نام برد:

۱- جمالزهی_خاشی

2-ریگی

۳.کرد

۴- تمندانی

 ۵- شهنوازی

۶- ایرندگانی ها

7- هاشمزهی

۹.شهلی بر

۱۰همه ی این طوایف از مهمترین طوایف شهرستان می باشند که در کنار همدیگر به خوبی و خوشی زندگی می کنند وبقیه ی طوایفی که از آنها نامی برده نشده  از اقلیت کمتری برخوردارند و زیاد نیستند و بیشتر  در کوههای شهرستان به دامداری مشغولند

 

ایرانشهر

شهرستان ایرانشهر

 موقعیت جغرافیایی و ویژگیهای طبیعی

شهرستان ایرانشهر در ناحیه مرکزی بلوچستان با مساحتی بالغ بر 30200 کیلومتر مربع و با ارتفاع متوسط591 متر از سطح دریا در فاصله 345 کیلو متری مرکز استان سیستان و بلوچستان واقع و 15 درصد وسعت استان را به خود اختصاص داده است .

این شهرستان از شمال به شهرستان های خاش ,از شرق به سراوان , از جنوب به شهرستان های سرباز و نیکشهر و از غرب به استان کرمان و دشت جازموریان محدود است .

شامل 4 بخش ( مرکزی , بمپور , بزمان و دلگان ) و شهرهای ایرنشهر , بزمان , گلمورتی و 10 دهستان ( حومه , بمپور شرقی  بمپور غربی , دامن , ابتر ,آب  رئیس , بزمان , دگان , هودیان و جلگه چاه هاشم ) می باشد .

 

سراوان

شهرستان سراوان با مساحت23880 کيلومتر مربع ، در شرق استان سيستان و بلوچستان قرار گرفته و فاصله مرکز شهرستان تا مرکز استان337 کيلومتر است . اين شهرستان داراي تعداد 5 مرکز شهري و6 بخش ، 14 دهستان و 708 آبادي داراي سکنه است .
  عنوان    
  شهرستان    
  استان    
نسبت شهرستان به استان (درصد)

مساحت ( کيلومتر مربع )   
23880   
187502   
74/12

تعداد شهر   
5   
31   
13/16

تعدا بخش   
6   
36   
67/16

تعداد دهستان   
14   
98   
29/14

 زاهدان
شهرستان زاهدان از توابع استان سیستان و بلوچستان است مرکز آن شهر زاهدان است. این شهرستان در جنوب شرقی کشور ایران قرار دارد. جمعیت این شهرستان درسال 1میلیون نفراست.[۱]. شهر زاهدان مرکز این شهرستان است

 

چابهار

مشخصات کلی منطقه

شهرستان چابهار با مساحتی حدود 24729 کیلومتر مربع در منتها الیه جنوب شرقی ایران در کنار آبهای گرم عمان واقع شده است . این شهرستان از شمال به شهرستان های ایرانشهر و نیکشهر از جنوب به دریای عمان از شرق به پکستان و از غرب به استان های کرمان و هرمز گان محدود است . این شهرستان دارای سه بخش مرکزی ، دشتیاری و پلان است که از لحاظ آب و هوایی با توجه به وضعیت جغرافیایی شهرستان تحت تاثیر جریان های متعددی امنند سیستم (مونسون ) ( باد های فصلی ) شبه قاره هند ، جبهه های استوایی و مرکز کم فشار و جبهه های غربی با منشا مدیترانه ای قرار دارد

 

زابل

 

شهرستان زابل یکی از شهرستانهای استان سیستان و بلوچستان در جنوب شرقی ایران است. مرکز این شهرستان شهر زابل است([۱] .این منطقه در قدیم جزیی مهمی از ایران بزرگ بوده است که در شاهنامه فردوسی به نام زابلستان نیز یاد شده که زمان قاجار به دلیل نفوذ انگلیس بخش بزرگی از از ان بر طبق معاهده پاریس در اختیار افغانستان گذاشته شد . این منطقه مهد و خواستگاه داستان معروف شاهنامه فردوسی در مورد پهلوانان اساطیری ایران باستان مانند سام، زال و رستم بوده است که نشان دهنده روح مردانگی و استقلال طلبی در ایران قدیم و بخصوص این منطقه بوده است.این منطقه به دلیل روح استقلال طلبی و ازاد منشی مردم ان و ارادت خاص به اهل بیت پیامبر به دارولولایه مشهور بوده است و در طول تاریخ همواره با دشمنان اهل بیت پیامبر در ستیز و دشمنی بوده به همین دلیل چندین بار توسط حاکمان اموی و عباسی مورد هجوم قرار گرفته و خسارات زیادی به این خطه وارد گردیده است ولی همچنان به پایبندی خود به مذهب حقه شیعه پایبند مانده است. دریاچه هامون که بزرگ‌ترین دریاچه آب شیرین در ایران است، در این شهرستان واقع شده است. جمعیت این شهرستان بر طبق سرشماری سال ۱۳۸۵، برابر با ۳۲۹٫۳۱۷ نفر بوده است

 

نیکشهر

شهرستان نیک‌شهر یکی از شهرستانهای استان سیستان و بلوچستان ایران است. مرکز این شهرستان، شهر نیک‌شهر است. جمعیت این شهرستان بر طبق سرشماری سال ۱۳۸۵، برابر با ۱۸۸٫۷۱۳ نفر بوده است [۱].

بیشتر جمعیت این شهرستان از مهاجرین هستند که از لحاظ معیشتی دچار فقر شدید می‌باشند

 

زابلی

موقعيت جغرافيايي

(آماری که برای این شهرستان جدیدالتاسیس قید نگردیده است در شهرستان سراوان آمده است.)

شهرستان زابلی با وسعت حدود 6101 کيلومتر مربع معادل 3/3 درصد مساحت استان را به خود اختصاص داده است. شهرستان زابلی از شمال به خاش و سیب و سوران از غرب به ایرانشهر و سرباز از شرق به سیب و سوران از جنوب به سراوان و مقداری سرباز  محدود می شود


+ نوشته شده در  پنجشنبه یازدهم خرداد 1391ساعت 13:59  توسط   | 

دبیرستان دخترانه عصمت اسپکه لاشا

این دبیرستان در مر کز بخش لاشار قرار دارد در این دبیرستان فقط  رشته تجربی و انسانی دایر است دبیرستانی که نوساز بابهترین امکانات است ومدیر درسه ان خانوم پاصره است
+ نوشته شده در  پنجشنبه یازدهم خرداد 1391ساعت 13:58  توسط   | 

معرفی فرهنگیان ودانشجویان منطقه چانف آهوران

 فرهنگیان ودانشجویان منطقه چانف آهوران عبارتند ۱جناب آقای مهندس نصیر آهورانی  با مدرک کارشناسی ارشد رشته مهندسی برق مخابرات ازمنطقه آهوران ساکن روستای گلکی درحال حاضردرایرانشهرزندگی می کند ۲جناب آقای حبیب الله مباری فرزند عالم ربانی ریس مدرسه دارالعلوم چانف مولوی مولابخش مبارکی حفظه الله بامدرک لیسانس تاریخ ازدانشگاه سیستان وبلوچستان ساکن دهستان چانف درحل حاضرریس مدرسه دبیرستان بلیده چانف می باشد ۳آقای عبدالقادر فولادی بامدرک لیسانس ادبیات فارسی ازمنطقه آهوران ساکن روستای مشکنت درحال حاضرایشان ریس مدرسه راهنمایی دوازده فروردین چانف می باشند  ۴آقای عبدالحلیم ریسی بامدرک لیسانس ادبیات فارسی ازدانشگاه آزاد ایرانشهر ساکن دهستان گوانک می باشد درحال حاضرایشان دبیرمدرسه راهنمایی دوازده فروردین چانف ودبیرستان بلیده چانف می باشد ۵آقای نورمحمدفولادی بامدرک فوق دیپلم آموزش ابتدایی  ازدانشگاه تربیت معلم شهید مطهری زاهدان  ازمنطقه آهوران ساکن روستای گلیندرایشان درحال حاضرمدیر(آموزگار)روستای پارود می باشد ۶آقای ولی محمدریسی بامدرک فوق دیپلم دینی عربی ازدانشگاه ترییت معلم قم ازدهستان چانف درحال حاضرایشان دبیرمدرسه راهنمایی چانف ودبیرستا بلیده  می باشنددرضمن ایشان یکی ازبهترین دبیران نمونه چانف ودلسوزترین وخوش اخلاق ترین دبیرمدرسه های چانف می باشد دانش آموزان چانف ازوجود آفای ولی محمدریسی افتخار می کنند ۷آقای محمدبخش فولادی بامدرک فوق دیپلم آموزش ابتدایی ازدانشگاه تربیت  معلم  شهید مطهری زاهدان ازمنطقه آهوران ساکن روستای گمردوچ دپ ایشان درحال حاضرمدیرآموزگار مدرسه گمردوچ دپ می باشد ۸آقای عبدالجلیل جعفری فرزند قاضی بزرگ امام جمعه دهستان چانف مولوی عبدالحمید جعفری  بامدرک فوق دیپلم علوم اجتمایی ازدانشگاه شهید پاک نژادیزد می باشدایشان درحال حاضردرمدرسه های ایرانشهر تدریس می کند ۹آقای جاسم رحمانی بامدرک فوق دیپلم دینی عربی ازدانشگا آزادواحد نیکشهرساکن روستای جگبنان می باشد درحال حاضرایشان درنهضت سواد آموزی فعالیت  می کند ۱۰آقای یحیی ریسی بامدرک دیپلم نظام قدیم ساکن روستای برشک می باشدایشان در حال حاضرآموزگارروستای ناگان می باشد ۱۱آقای محمدبخش بلوچی بامدرک فوق دیپلم ادبیات فارسی ازدانشکاه ازاد نیکشهر ازمنطقه آهوران ساکن روستای  گوهچ می باشدایشا ن درحال حاضردرسازمان نهضت سواد آموزی فعالیت می  کنند ۱۲ آقای  عبدالوحید بلوچی بامدرک فوق دیپلم ریاضی ازدانشگاه تربیت معلم زاهدان ساکن روستای علی آباد(گارگاه)می باشددرحال حاضرایشان دبیرریاضی مدرسه دوازده فروردین چانف می باشد ۱۳آقای سعیدبلوچی بامدرک دیپلم ازمنطقه آهوران روستای محنت می باشد ایشان درحال حاضرآموزگارمدرسه زهرکان می باشد ۱۵آقای حمیدعظیمی بامدرک فوق دیپلم آموزش ابتدای ازدانشگاه شهید مطهری زاهدان ساکن دهستان چانف  ایشان درحال حاضرادامه  تحصیل می دهند درضمن راهنما معلم منطقه آهوران می باشد   ۱۶آقای تاج محمد درزاده خواه بهیار (بهداشت )از منطقه اهوران روستا ی پارودمی باشد ایشان بهیار روستای کهیری وتوابع است ۱۷آقای دکترعلی اکبر ملازهی فرزند ملا خلیل احمدبامدرک متخصص ارتوپدی (شکست  وبست )ازدانشگاه مسکو(روسیه )ازمنطقه آهوران ساکن روستای جنگل می باشد ایشان درحال حاضرپزشک ودارای یک مطب عمومی  درشهرستان چابهار  می باشد  درضمن درحال ادامه تحصیل است ۱۸آقای عبدالعزیز  آهورانی   بهیار(بهداشت)ازمنطقه آهوران روستای مشکنت می باشندایشا بهیارروستای مشکنت است ۱۹آقایان اویس وادریس (عبدالخالق )دوبرادر بامدرک اموزش ابتدایی ازدانشگاه تربیت معلم زاهدان ساکن روستای توکلی می باشند ایشان درحال حاضر  آموزگارودرحال ادامه تحصیل هستند  ۲۰آقای کریم بخش عظیمی بامدرک فوق دیپلم ازدانشگاه آزاد نیکشهرازدهستان چانف ایشان درحال حاضر آموزگار روستای شهریانچ است ۲۱آقای شفی محمد مشکنتی ازآهوران استاد بنده درپایخ پنجم ابتدایی بامدرک فوق دیپلم ازدانشگاه آزادچابهارایشان درحال حاضرآموزگارمشکنت می باشد ۲۲آقای محمد بخش ریسی بامدرک آموزش ابتدایی ازدانشگاه تربیت معلم زاهدان ازدهستان گوانک می باشد ایشان درحال حاضر دبیرمدرسه راهنمایی  چانف ودرحال ادامه تحصیل است درضمن ایشان یکی ازمعلمان دلسوز وزحمت کش چانف می باشد ۲۳آقای عظیم بلوچی با مدرک فوق دیپلم ادبیات فارسی   ازدانشگاه آزادی نیکشهر  منطقه آهوران ساکن روستای گوهچ می باشد ایشان درحال خاضردرنهضت سوادآموزی فعالیت می کند ۲۴آقای قادربلوچی بهیار روستای محنت ازبچه های خود روستای محنت می  باشد جناب آقای شوکت علی جعفری فرزندشهیدقاضی مرادمحمد جعفری(رح)رشته لیسانس حقوق واکنون ایشان  کارشناس حقوق وکارمند اداره راه وترابری ایرانشهر می باشند۲آقای خالد بلوچی لیسانس مهندسی آب  ازروستای گورناگان ازتوابع دهستان چانف  هم اکنون  ایشان در اداره منابع طبیعی وجهاد کشاورزی فعالیت می کنندودرضمن ایشان درحال ادامه تحصیل دررشته ارشدسازه های آبی دردانشگاه کرمان هستند ۳جناب آقای آسابلوچی لیسانس ریاضی ازروستای دبگزان ایشان درحال حاضرریس دبیرستان شهید بهشتی اسپکه می باشند ۴آقای ابوبکر بلوچی از روستای علی آبادبامدرک لیسانس امور تربیتی از دانشگاه تربیت معلم شهید مطهری زاهدان ۵نعیم بلوچی بامدرک فوق دیپلم أموزش ایتدایی از روستی علی آباد ۶اقای نظیراخمد جعفری پسرمولوی عبدالحمید جعفری  ازدهستان چانف ۷فیصل ریسی از گوانک با مدرک فوق دیپلم اموزش ابتدایی ۸جناب آقای رسول ملازهی لیسانس خسابداری ومدیرICTدهستان چانف می باشد۹آقای مجید مبارکی ریس دبیرستان بلیده چانف ۹جناب آقای جاسم رحمانی بامدرک فوق دیپلم دینی عربی ازدانشگاه آزادواحدنیکشهرایشان درحال حاضر درنهضت سوادآموزی فعالیت می کنند۱جناب

آقای امیربلوچی کارشناس امورگمرکی ازدانشگاه

بین المللی شیراز واحدجزیره قشم وایشان کارمند اداره

گمرک بندرلنگه می باشنددرضمن ایشان ازاهالی 

روستای گورناگان می باشند
۱۰ دانشجو آقای جوادریسی رشته برق الکترونیک کارشناسی  دانشجوی دانشگاه سیستان وبلوچستان ازدهستان گوانک ۲آقای خالد بلوچی رشته ادبیات فارسی دانشجوی دانشگاه سیستان وبلوچستان ازمنطقه آهوران روستای گورناگان ۳آقای عبدالله ریسی رشته مهندسی شیمی دانشجوی دانشگاه سیستان وبلوچستان ازروستای برشک ۴بنده حقیرمحمدبلوچی (بانام مستعار میرزا)رشته فقه ومبانی حقوق اسلامی دانشجوی دانشگاه سیستان وبلوچستان ازمنطقه آهوران روستای گلیندر  ۵آقای مصعب ریسی رشته دریانوردی دانشجوی دانشگاه چابهارازروستای برشک ۶آقای محمدکلگانی (بانام مستعار شی محمد )رشته علوم تغذیه دانشجوی دانشگاه علوم پزشکی زاهدان ازروستای دبگزان ۷آقای داودریسی رشته بهداشت محیط دانشجوی دانشگاه علوم پزشکی زاهدان ازدهستان چانف ۸آقای حامد کوهستانی رشته مدیریت بازرگانی دانشجوی دانشگاه پیام نورایرانشهرازروستای توکلی  ۹آقای محسن بلوچی رشته ادبیات فارسی دانشجوی دانشگاه دپیام نور ایرانشهر ازروستای توکلی۱۰ناصرفولادی دانشجوی رشته علوم تربیتی دانشگاه پیام نورایراشهر ازروستای گلیندر۱۱عبدالمجیدریسی (ذاکر)دانشجوی رشته علوم تربیتی دانشگاه پیام نورواحدایرانشهر ازروستای گلیندر۱۲آقای جهانگیربلوچی دانشجوی رشته علوم تربیتی دانشگاه آزادواحدایرانشهرازروستای گوهچ۱۳طارق ریسی دانشجوی رشته آموزش انگلیسی دانشگاه غیر انتفاعی کرمان ازروستای برشک۱۴لال محمددانشجوی رشته زبان وادبیات فارسی ازدانشگاه آزادواحدایرانشهرازدهستان چانف درضمن ایشان یکی ازبهترین دروازه بانان منطقه چانف می باشد۱۵محسن ریسی دانشجوی رشته زبان وادبیات فارسی ازدانشگاه آزادواحدایرانشهر۱۶آقای شعیب آهورانی دانشجوی رشته نرم افزارکامپیوترازدانشگاه آزاداسلامی واحدچابهارایشان درحال حاضرکارمندشرکت نسخه پردازان بلوچ شهرستان چابهار می باشند۱۷آقای راشدآهورانی برادرآقای شعیب آهورانی ایشان دانشجوی رشته شیلات شهرستان چابهاردرضمن این دوبرادراصلیتشان آهورانی می باشدکه درحال حاضردرشهرستان چابهارسکونت دارند۱۸یاسرآهورانی فارغ تحصیل رشته کامپیوترازدانشگاه شهرستان ایرانشهرایشان درحال حاضردرشهرستان کنارک درفرمانداری (به صورت امریه ی)خدمت می کنند۱۹آقای سلیم شهدوستی ازروستای زهرکان دانشجوی رشته حسابداری ازدانشگاه چابهار۲۰اقای شعیب زارعی دانشجوی رشته بهداشت حرفه ای وبرادر ایشان زبیرزارعی  ازروستای گورناگان ۲۱اقای پرویزبلوچی دانشجوی رشته شیمی ازمایشگاهی ازروستای توکلی۲۱اقای ابوبکر بلوچی دلانشجوی رشته شیمی ازروستای گوانک ۲۱آقای محمدعزیزی (شهاب)دانشجوی رشته شیمی دانشگاه سیستان وبلوچستان ازروستای گلکی آهوران ۲۲جهانگیربلوچی دانشجوی رشته علوم ترییتی ازروستا


+ نوشته شده در  پنجشنبه یازدهم خرداد 1391ساعت 13:55  توسط   | 

در خت نخل


سابقه کشت این درخت در دنیا به بیش از 5000 سال پیش رسیده و کاشت آن در ایران از بدو تاریخ و تشکیل سلسله هخامنشی معمول بوده است. تکثیر این درخت بوسیله هسته خرما یا بوسیله جابجا کردن پاجوشها (جوانه های خرما) صورت می گیرد. بهترین وسیله تکثیر خرما همان جابجا کردن درخت کوچکی است که اطراف درخت نخل مادر تولید می شود. بهترین فصل تکثیر، تابستان و ماههای تیر و مرداد است. طریقه باروری این درخت بدینصورت است که به ازاء هر 95 اصله درخت ماده ، 15 اصله پایه نر در نظر گرفته می شود و خوشه ها را از درخت نر درمی آورند و درختان ماده را باور میکنند که در اصطلاح محلی به این عمل ایوار می گویند. درخت خرما دارای انواع مختلف می باشد و بعضی معتقدند به 400 نوع می رسد.

معمولاً اولین درختی که به ثمر می نشیند و رطب و خرما می دهد آل مهتری و آخرین هلیلی می باشد. از انواع دیگر نخل میتوان به خنیزی، مرداسنگ، هلو(halow)، سلانی، کریته(karita)، شاهانی، شکری و ... اشاره کرد. مراحل مختلف رشد میوه نخل بدین صورت است که ابتدا به صورت سفید و مانند پنیر است که به آن کور(Kuvr) می گویند و بعد به ترتیب پنگرک(Pengerak)، کنگ(kong)، رطب(retab) و بالاخره خرما درمی آید. خرمایی که به حد رشد نرسیده منگ(meng) و خرمای خشک را سلنگ (saleng)، هسته آن را استک(estak) و سرپوش آنرا پیزگ(pizg) می گویند.

نخل درختی است که یکسال تمام می تواند هزینه زندگی یک کشاورز را تامین کند.در تابستان از میوه تازه آن ، رطب و در زمستان از خرمای آن استفاده می کنند. در سایه اش می خوابند و از الیاف و برگهای و ساقه های آن خانه و منزل به صورت لهر(Lahar) و سرگ (Serg) ساخته و از فرآوردهای آن قند خرما ، شیره خرما ، سرکه و الکل به دست می آورند. هسته خرما مصرف غذایی برای دامها دارد و از برگ آن برای یافتن زیراندازی به نام تکTak و سبد و دیگر محصولات حصیری مانند کنتله (Kantela) بادبزن ، سرجهله ، جارو ، طناب حصیری استفاده می شود. از خوشه خرما که به پنگ (Pang) معروف است سبد درست می کنند، از سیس خرما (Sis) (الیاف وسط شاخه ها) جهت شستن ظرف و بافتن طناب محکمی به نام پوران (Powran ) که برای بالا رفتن از درخت ساخته میشود، استفاده می شود.

آفت نخل : تشنگی، طوفانهای شدید، تند سیل، رعدو برق، ملخ و کپره زدن( به زبان محلی کپرت Kaport)است. مرگ نخل تدریجی است، اول از ثمر می افتد، ضعیف می شود، در تنه و ساقه آن چین و چروکهای دیده می شود و سرانجام لاغر و نحیف شده و گودالهایی در تنه آن ظاهر میگردد که منجربه مرگ نخل می گردد.
+ نوشته شده در  پنجشنبه یازدهم خرداد 1391ساعت 13:50  توسط   | 

مطالب قدیمی‌تر